امپرياليسم سايبر؟!
مقدمه
مقاله حاضر ميكوشد ضمن شناخت اصطلاح امپرياليسم و با گذري بر تئوري و تاريخ امپرياليسم، امپرياليسم جديدي را در عصر اطلاعات شناسايي نمايد. گويا امپرياليسم در اين عصر با شكل و شمايل جديدتري پا به عرصه ميدان گذاشته است يا خواهد گذاشت. بديهي است به علت نو بودن موضوع، خلأهاي زيادي در سطح تئوري وجود دارد. اميد است اين نوشتار فتح بابي بر استعمار مجازي باشد.
اصطلاح سايبرنتيك cybernetic
كلمه "سيبرنتيك" داراي ريشه يوناني است. معناي اصلي آن در زبان يوناني، فرمانروايي و حكومت است. پيدا كردن يك اصطلاح فارسي كه معناي دقيق آن را بيان كند، بسيار دشوار است. به همين سبب در ايران معمولا همان كلمه سيبرنتيك زبان لاتين را به كار ميبرند. شايد بتوان معادل فارسي آن را علم "هدايت و كنترل" يا "خودفرمايي" انتخاب كرد. هرچند كه اين دو اصطلاح هم ابهام دارند. مبتكر علم جديد سيبرنتيك "نوربرت وينر"(1948) آن را "علم كنترل و انتقال پيامها نزد انسان و ماشينها" معرفي ميكند. در گفتگوي روزمره، معادل فضاي مجازي يا فضاي اينترنت، اصطلاح فضاي سايبر را بكار ميبرند.
مفهوم امپرياليسم
كلمه "امپرياليسم" در لغت، از ريشه "امپراتوري" مشتق شده است، يعني تشكيل امپراتوري دادن. در معني وسيع، هرگونه گسترش، توسعه ارضي و سلطه قوي بر ضعيف را در بر ميگيرد. در نظر "هاينريش فريديونگ"، امپرياليسم هم يك ايدئولوژي مليگرايانه براي گستردن چيرگي دولت بخصوصي است، و هم سياستي است كه به وسيله رقابت پايان ناپذير ميان نيروهايي كه نظام جهاني حكومتها را تشكيل ميدهند، تعيين ميگردد.
تئوريهاي امپرياليسم
هرگونه بررسي تئوريهاي اوليه امپرياليسم بايد با تفسيرهاي سياسي كلاسيكي آغاز شود كه در پاره آخرين سده نوزدهم به وجود آمد و توسط "هاينريش فريديونگ" به قلمرو دانشمندي آلمان آورده شد. تئوريهاي مربوط به امپرياليسم تا به امروز دستخوش تغييرات و اظهارنظرهاي متفاوت گرديده است. با وجود اين پندارهاي مختلف، همه اين تئوريها به درجات متفاوت، به تفاهم موضوع كمك ميكنند. خطوط كلي تفسيرهاي قابل قبولي از امپرياليسم يا امپرياليسمها را تئوريپردازاني كلاسيك مانند "هابسون"، "هليفردينگ"، "شومپيتر" و "لنين" تدوين كرده بودند. نويسندگان بعدي بر پايه اين مطالعات كوشيدند تا مدلهاي متمايزي به وجود آورند تا پژوهشها و رويدادهاي اخير در وضعيت جهان را به شمار آورده باشند.
بايد گفت كه تئوريهاي كهنهتر امپرياليسم بسياري از كاربردهاي خود را از دست دادهاند. اينگونه به نظر ميرسد كه شكل نويني از تئوري مورد نياز است. بايد تمام عوامل و جنبهها و روابط نوين اقتصادي ميان كشورها و شرايط سياسي و روابط سياسي معاصر را مدنظر قرار داد. در اين تئوري نو، بايد اثرات امپرياليسم را به شمار آورد و اين حقيقت را بپذيرد كه شكاف ميان كشورهاي دارا و ندارا پيوسته در حال افزايش است.
دوره يا عصر امپرياليسم از آن پيچيدهتر است كه بتوان آن را با يك فرمول ساده توضيح داد. تكنولوژي جديد، بيش از تكنولوژي قديم، از نظر حوزه عمل بينالمللي است و لذا داراي اثرات ويژه براي عملكرد امپرياليسم است.
درآمدي بر تاريخ امپرياليسم
امپرياليسم جهاني در قرن شانزدهم به صورت استعمارگري اروپا آغاز شد. هر چند بحث و بررسيهاي مربوط به آن صرفاً در قرن نوزدهم شروع شد. دولتهاي اروپايي به اين نتيجه رسيدند كه مزاياي مالي و بازرگاني را ميتوان غالباً از راههاي غير رسمي به دست آورد. سقوط سريع استعمار، سبب شد كه كشورهاي قدرتمند در جستجوي راههاي ديگري باشند كه تسلط آنها را تامين كند.
گسترش امپراتوري غيررسمي به عنوان جانشيني براي حكومت استعماري رسمي و ايجاد مكانيسمهاي جديد كنترل، پس از جنگ جهاني دوم، به قدري غالب بود كه سبب پيدايش اصطلاح "استعمارنو" شده است. البته اين اصطلاح و انديشههاي مبناي آن مورد مناقشه است.
مفاهيم ويژه امپرياليسم
از اواخر دهه 1960؛ به دنبال عميقتر شدن مبارزات استقلالطلبي ممالك جهان اسلام، موج انتقادنگري وسيعي در زمينه ارتباطات پديد آمد و نه تنها شيوههاي مطالعات و تحقيقات غربي ارتباطي، بلكه سبكهاي روزنامهنگاري و نيز روشهاي انتقال اخبار بينالمللي و انعكاس رويدادهاي كشورهاي غير عربي در وسايل ارتباط جمعي جهاني، نيز مورد انتقاد قرار گرفتند.
گسترش مطالعات و تحقيقات انتقادي جهاني، در برابر مطالعات و تحقيقات تجربي مسلط غربي، براي جهان سوم در راه مقابله با نابرابريهاي ارتباطي و عدم تعادلهاي اطلاعاتي، امكانات معنوي تازهاي فراهم ميكند. محققان و متخصصان جهان سوم مطالعات و تحقيقات فراواني در مورد نابرابري و عدم تعادل ارتباطات و اطلاعات جهاني و استعمار جديد فرهنگي و امپرياليسم خبري و ارتباطي انجام دادهاند.
امپريالسيم ارنباطي
در دهه 1970، راجع به امپرياليسم ارتباطات و وسايل ارتباطي مطالعات فراواني دنبال گرديد. "اوليويربويد ـ بارت" در اينباره چنين بيان داشته است كه امپرياليسم وسايل ارتباطي، شكلهاي گوناگون فعاليت بينالمللي اين وسايل را كه معرف چگونگي اعمال نفوذ آنهاست، در بر ميگيرد. اين نفوذ گذاري به دو عامل غير عادي برميگردد: يكجهتي بودن جريان بينالمللي ارتباطات و ديگري، محدود بودن تعداد كشورهاي صاحب نفوذ است. به نظر ميآيد كه امپرياليسم ارتباطي با هجوم فرهنگي و عدم تعادل منابع قدرت ارتباط تگناتنگي دارد و به كار بردن واژه امپرياليسم در مورد وسايل ارتباطي را، توجيه ميكند. "يوهان گالتونگ" معتقد است كه امپرياليسم ارتباطي به امپرياليسم فرهنگي ميانجامد.
امپرياليسم فرهنگي
عمدتا روشنفكران و نظريه پردازان وابستگي در جنبش كشورهاي غيرمتعهد نظريه "امپرياليسم فرهنگي" را مطرح و تعقيب ميكردند، نظريهاي كه بعدا گسترش يافت و امپرياليسم اطلاعاتي را نيز در برگرفت. در دهه 1970، مباحث مربوط به امپرياليسم فرهنگي و رسانهاي با مشاركت افرادي چون "مسهودي"، "ماتلارت"، "شيلر"، "دورنمان"، "تانسال"، "ولز" وجمعي ديگر از منتقدان در صف مقدم قرار گرفت. نظريه امپرياليسم فرهنگي ميگويد ارزشها و باورهاي جوامع قدرتمند به گونهاي استثمار گرانه بر جوامع ضعيف تحميل ميشود. استدلالهاي مشابهي هنگام توضيح نتايج تاثير زيانبار رسانههاي ايالات متحده بر كشورهاي ثروتمند (كانادا، استراليا) و كل جهان ارائه ميشود.
واژه امپرياليسم فرهنگي، نشان دهنده نوعي نفوذ اجتماعي است كه از طريق آن كشوري، اساس، تصورات، ارزشها، معلومات و هنجارهاي رفتاري و نيز روشهاي زندگي خود را به كشورهاي ديگر تحميل ميكند. در اين مسير، شرايطي پديد ميآيند كه شكلهاي فريبندهتر و پنهانتر هجوم فرهنگ سلطهجو را برتري ميبخشد و ملي كردن سبكها و الگوها، كه محور اصلي توليدات فرهنگي امپرياليستي را شكل ميدهند، مورد توجه قرار ميگيرد.
امپرياليسم خبري
كانونهاي امپرياليسم خبري با شيوههاي مختلف، با تبليغ شيوههاي زندگي غربي و مهيا كردن زمينههاي از خود بيگانگي فكري و هويت باختگي، آثار و عوارض نامطلوبي را در كشورهاي جهان سوم پديد ميآورند و سلطه فرهنگي بر آنها را تثبيت ميكنند. غولهاي خبري، با در اختيار داشتن سرمايههاي هنگفت، تجهيزات پيشرفته مخابراتي، ارتباطات ماهوارهاي، كامپيوترهاي مدرن و خبرنگاران زبده در پوشش حمايتهاي سياسي و اقتصادي نظام سرمايهداري و كمكهاي سازمانهاي جاسوسي بر جريان اطلاعات و اخبار خصوصاً در كشورهاي در حال توسعه سلطه كامل دارند.
گاهي اوقات به دليل نامرئي بودن تهاجم فرهنگي غرب، كشورهاي جهان سوم به استقبال رفته و به آنها كمك ميكنند.
از آنجا كه عمده رسانهها در غرب شكل ميگيرند يا از سوي كشورهاي غربي مديريت و هدايت ميشوند، جهاني كه به تصور ميكشند نيز جهاني است مطابق ميل سياستمداران و ثروتمندان غرب. مساله فلسطين، يكي از مهمترين مقولاتي است كه اين رسانهها به تصوير ميكشند؛ تصويري غير حقيقي و مخدوش. رسانهها در موارد بسياري، آلت دست دولتها يا نخبگان سياسي و اقتصادي قرار ميگيرند كه ميخواهند به بهرهكشي خود بيافزايند و اعمال خود را پنهان نمايند.
ادوارد اس. هرمن و نوآم چامسكي اعتقاد دارند كه آنچه در اخبار وسايل ارتباط جمعي آمريكا وجود دارد، يك بازار هدايت شده خبري است، نه يك بازار آزاد خبري. پژوهشهاي "جرج گربنر" و "جرج هرواني" نشان ميدهد كه سلطه خبري باعث مخابره نشدن خبرهاي مربوط به پيشرفتهاي جهان سوم ميشود و تصويري كه از جهان سوم ارايه ميشود، تصويري سرشار از خشونت، بينظمي، نقض حقوق بشر و غيرمنطقي جلوه دادن آنهاست.
تحقيقات كاپلان درباره رسانههاي آمريكايي به ويژه در امر پوشش دادن رويدادهاي جهان رو به توسعه، حكايت از يك نارسايي عمومي در حجم، ميدان و نوع خبرهاي منتشر شده داشت. تحقيقات دالگرن نشان دهنده آن است كه گزارشهاي شبكههاي خبري تلويزيون آمريكا از كشورهاي جهان سوم، انگاره سازيهاي متراكمي ميكند. براي آنها اين ضرورت است كه تاريخ تحريف شود.
امپرياليسم اطلاعاتي
امپرياليسم اطلاعاتي به عدم توازن جريان اطلاعات كه نه تنها از پيشرفتهاي عظيم بخش راديويي و تلويزيوني و اينترنتي، بلكه از صدور گسترده محصولات فرهنگي غربي، مخصوصاً آمريكايي، ناشي ميگردد، نيز مربوط ميشود. روچ(Roach) راست ميگفت كه امپرياليسم اطلاعاتي مستقيماً با گسترش سرمايهداري ايالات متحده در كشورهاي در كشورهاي جهان سوم و صدور گسترده محصولات و فناوري ارتباطات آمريكا، ارتباط دارد. بزرگراههاي اطلاعاتي بيشتر در اختيار و مالكيت شركتهاي بزرگ خصوصي هستند و سياستگذاري، گسترش و مقررات اين بزرگراهها با اهداف اين شركتهاي بزرگ همراه است.
امپرياليسم رسانهاي
"امپرياليسم رسانهاي" به طور منطقي از امپرياليسم فرهنگي نشات ميگيرد. اگر كنترل ايالات متحده يا غرب بر فرهنگ تصديق شود، آنگاه بايد گفت كه اين كنترل از رهگذر رسانههاي عمومي تحقق مييابد كه ايجاد كننده شرايط براي همرنگي با فرهنگ هژموني بوده و امكانات مقاومت موثر در مقابل آن را محدود ميكند. امروزه شايد اطلاعات، گرانبهاترين چيز براي همه باشد. با اطلاعات و كنترل آن ميتوان به همه چيز دستيابي يافت. برخي نظريهپردازان ارتباطات بيان كردهاند كه امروز جهان در دست كسي است كه رسانهها را در اختيار دارد. به اعتقاد گردانندگان اصلي صنعت رسانهها، چند موسسه بزرگ نه تنها رسانههاي مهم همگاني آمريكا، بلكه جهان را تحت كنترل خود در خواهند آورد. تكنولوژيهاي نوين و اقتصاد آمريكا نوع تازهاي از سلطه و اقتدار مركزي را كه همان سلطه شركتها و موسسات بزرگ ملي و چند مليتي است، بر اطلاعات پديد آورده است. اين شركتهاي بزرگ ميتوانند دستور كار ملي تعيين كنند. آنها جزئي از شبكه بينالمللي اقتصاد جهان محسوب ميشوند.
اگر وضع بر همين منوال ادامه يابد، ظرف چند سال آينده شركتهاي غولپيكر، كنترل تمامي رسانههاي عمده را به دست خواهند گرفت، انحصار و شبه انحصار تعديل نخواهد شد. امپراتوريهاي جهاني هماكنون پديد آمدهاند. محتواي رسانههاي بزرگ تحت مالكيت شركتهاي غولپيكر به طور روزافزون به يكديگر مشابه و حالت يكنواخت پيدا ميكند.
دو تحول، شكلگيري رسانههاي غولآساي جهاني را سرعت بخشيده است: اولين تحول، وحدت سياسي ـ اقتصادي اروپاست كه با از ميان رفتن انواع موانع و حدود و ثغور تجاري همراه بوده است. دومين تحول، پديد آمدن فرصتهاي گسترده براي تبليغ جهاني كالاهاي مصرفي بود.
امپرياليسم سايبر Cyber Imperialism
اينترنت چيست؛ يك مسيح است يا يك شيطان؟. "امپريالسم سايبر" فرم جديدي از امپرياليسم است. ريچ (Reich , 1991)، توضيح ميدهد كه اين امپرياليسم جديد قريب الوقوع و غيرقبال اجتناب است. امپرياليسمها (در اين عصر) به شكل يك استثمار سايبر و بدون ملاحظه مرزهاي ملي عمل ميكند.
مطالعه موضوع امپرياليسم بايد با در نظر گرفتن مسائل اقتصادي همراه باشد. اين فرض وجود دارد كه ساختار اقتصاد سرمايهداري با ساختار ارتباطات و صنعت فرهنگي تكميل شده است.
يكي از نگرانيهاي عمده، آماده نبودن جوامع و دولتها براي پذيرش تغييرات و تحولاتي است كه هر روز در جهان به وقوع ميپيوندد. اين تغيير و تحولات با وجود امكان دسترسي عموم شهروندان به اينترنت، به چالش جديدي و جدي براي كشورهاي جهان سوم تبديل شده است. يكي از مكاتب فكري، تسخير مخاطبان در كشورهاي جهان سوم را شكل جديدي از امپرياليسم فرهنگي ميداند.
در حالي كه يك پنجم جمعيت جهان در حال مهاجرت به فضاي مجازي و پذيرش اصول عصر دسترسي Age of Access است، بقيه جمعيت بشري، هنوز هم گرفتار فقر و كمبود مادي است.
نگرانيها آنجا عميقتر ميشود كه آمريكا اصرار بر مديريت و مالكيت اينترنت دارد. چرا كه با هرگونه تغييري كه در آن نقش اصلي نداشته باشد مخالفت ميورزد.
يكي از مباحث خيلي مهم در اين رابطه اين است كه، چگونه مي توان اطلاعات مفيد را از اطلاعات غيرمفيد تمايز داد. به نظر نيل پستمن، يكي از نتايج گسترش فناوري جديد و در راس آن اينترنت، خلق دنيايي مجازي است، دنيايي فريبنده كه ساكنان آن در انبوهي از اطلاعات غرق ميشوند.
مردم با انبوهي از اطلاعات مواجه شدهاند و نميدانند با اين اطلاعات بايد چه كنند و نميدانند كدام اطلاعات برايشان مفيد است و كدام اطلاعات مفيد نيست. نيل پستمن مخالف حضور رايانههاي شخصي در مدارس براي استفاده دانشآموزان است. به باور وي، آموزش در مدارس فراتر از آموزش شخصي و فردي است و يكي از اهداف حضور در مدرسه، تربيت فرد به عنوان فردي اجتماعي و يك شهروند و يك انسان است. اما رايانهها مصداقي از جداسازي دانشآموزان از گروه است.
در زمينه امور خارجي، بعضي از هدفها از طريق تماس مستقيم با مردم كشور خارجي بهتر تحقق مييابد تا تماس با حكومتهاي آنها. امروزه به مدد تكنيكها و ابزارهاي ارتباطي ميتوان به مردم كشورهاي ديگر دسترسي داشت و بر آنها تاثير گذاشت.
اگر به سير امپرياليسم ارتباطي و وسايل ارتباط جمعي نظري بيافكنيم، دليلي وجود نخواهد داشت آنچه قبلا اتفاق افتاده است، در فضاي سايبر وفضاي مجازي رخ ندهد. اصول و اهداف كلي آنها به نفع كشورهاي فقير تغيير جهت نداده است، بلكه اين ابزارها هستند كه تغيير كردهاند. تشخيص واقعيت در دنياي مجازي به شدت سخت خواهد بود. از اينرو با يك استعمار جديد مواجه خواهيم بود؛ استعمار مجازي، امپرياليسم مجازي.
امپراطوري ديجيتال Digital Imperium
يكي از مباحث مهم جامعه اطلاعاتي، ترميم شكاف ديجيتال است. اجازه دهيد نمونهاي را برايتان بازگو كنم: عدهاي از اهالي كشور كنيا چندين ماه پس از واقعه تروريستي 11سپتامبر2001، از وقوع آن اطلاع يافتند.
واقعيت آن است كه شكاف بين طبقاتي كه به فضاي مجازي متصلاند، با آنها كه هيچ رابطهاي با اين فضا ندارند، بسيار عميقتر از حد تصور است. فاصله بين كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه در بزرگراههاي اطلاعاتي بسيار است. بيشتر كشورهاي جهان سومي هنوز در دوره رسانههاي اوليه (روزنامه) و توسعه راديو تلويزيون بسر ميبرند و مشغول تكميل زير بناهاي مخابراتي خود هستند. هشتاد درصد جمعيت جهان هنوز دسترسي به ابزار ارتباطات دور مثل تلفن را ندارند. از چهل و پنج كشور آفريقايي، در سي و پنج كشور، كمتر از يك تلفن براي صد نفر وجود دارد. بيش از نيمي از كامپيوتريهاي متصل شده به شبكه، براي ايالات متحده است. در حاليكه كمتر از ده كشور آفريقايي، به اينترنت متصل ميشوند.
درست زماني كه فكر ميكرديم عصر استعمار رو به پايان رسيده، ناگهان، خود را در عصر دوم استعمار، استعمار مجازي يافتيم. در عصر اطلاعات، امپرياليسم فرهنگي به خودي خود ديجيتالي شده است. اين پروژه، نياز به اين دارد كه شكلهاي امپرياليسم جديد ديجيتالي را آموزش ببينيم و بشناسيم.
جمعبندي و نتيجهگيري
ما نياز داريم كه شكل جديد امپرياليسم را بشناسيم. امپرياليسم سايبر نياز به بررسي، تحقيق و مطالعه بيشتر دارد. امپرياليسم سايبر هنوز موارد مبهم و نامشخص بسياري دارد. چه بخواهيم و چه نخواهيم امپرياليسم هميشه وجود داشته و وجود خواهد داشت. خيلي هوشيارانه بايد از قابليتهاي فضاي مجازي استفاده كرد. از طرفي ديگر، وجود امپرياليسم به اشكالات و نقاط ضعف خود كشورهاي جهان سوم و عدم توانايي مقابله آنها با كشورهاي استمعارگر بازميگردد. در كنار تمام اين خطرات، نقاط اميدواري هم ديده ميشود. در كنار اصطلاح امپرياليسم سايبر، اصطلاح "سايبراميد CyberHope" نيز وجود دارد. به شرطي كه به تمام كشورهاي فقير و توسعه نيافته كمك (صادقانه) شود. انقلاب اطلاعات، كيفيت زندگي در هزاره سوم را بهتر از زندگي در قرن بيستم خواهد نمود.
مسأله مهم اينجاست كه بايد مزايا و معايب، چالشها و فرصتها به خوبي شناخته شوند و برنامهريزي و سياستگذاري اصولي اتخاذ گردد. در اين راستا برنامههاي نرمافزارانه (آموزش فرهنگ استفاده از اينترنت، گوشزد نمودن خطرهاي اينترنت به كاربران و …) در كنار اقدامات سختافزارانه (ترميم شكاف ديجيتال، توجه به زير ساختهاي اطلاعات و ارتباطات، تامين منابع مالي مربوط به آنها، تسهيل تهيه تجهيزات فني اطلاعاتي و ارتباطي و …) ضروري به نظر ميرسد. طبعاً برنامهريزيها بايد همه جانبه باشد و حوزههاي مختلف اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي را دربر بگيرد.
منابع در دفتر نشريه موجود ميباشد.