تبليغاتX
New Page 1 New Page 1 ارتباطات
مهسا حکمت؛ مسعود بهنود هنوز هم شيرين سخن مي گويد. او از سال 1381 تاکنون درلندن زندگي مي کند. در تلويزيون و راديو برنامه هايي اجرا کرده است و کتاب هاي زيادي از جمله اين 3 زن، خانوم، گلوله بد است و پس از 11 سپتامبر را تاليف کرده است. علاقه زيادي به شاملو دارد. از اين رو نام يکي از فرزندانش را بامداد گذاشته است. تمام تلاشم را کرده ام که در اين مصاحبه خدشه اي بر قلم مسعود بهنود وارد نشود.

مسعود بهنود در منطقه 9 تهران به دنيا آمده است، در مردادماه سال 1325. انشايش خوب بوده است و از کودکي کتاب زياد مي خوانده، به همين خاطر رغبتش به روزنامه نگاري زياد مي شود. مي گويد؛ «همسايه اي داشتيم که روزنامه نويس بود و مرا به روزنامه نگاري علاقه مند کرد.» کلاس دوم يا سوم دبيرستان بوده است که براي دهمين بار مطلبي کوتاه براي مجله روشنفکر مي نويسد. مطلبش را عزت الله صباح آرايش مي دهد و چاپ مي کند. قبل از آن به عنوان خبرنگار مجله اطلاعات کودکان و خبرنگار مطبوعات در مدارس کار مي کرده است.

عينک مسعود شيشه اي بود

«وقتي قرار شد يک سفارش نامه از طرف معلم ادبياتم به روزنامه اطلاعات ببرم تا بتوانم در روزنامه خبرنگار شوم، براي اينکه مرا جدي بگيرند، عينک مادربزرگم و کروات پدرم را زدم و قيافه آدم بزرگ ها را گرفتم. اين عينک ساليان سال تا الان يعني 50 سال بر روي صورتم مانده.» عينک مسعود بهنود تا ساليان طولاني تنها شيشه بوده است. او مي گويد در کارم نمي توانم خود را بدون اين عينک تصور کنم.

عشق روزنامه نگاري

بهنود مثل بسياري از همکارانش مي گويد؛ «روزنامه نگاري مرا انتخاب کرد، من انتخابش نکردم. من در عمرم با هرکس که مصاحبه کردم از هنرپيشه هاي خيلي معروف و پولدار تا سياستمداران و ورزشکاران ايراني و خارجي تا جايي که يادم هست با هرکس که حرف زدم به من گفته آرزو داشته زماني روزنامه نگار شود. بسياري از آنان هم گفتند زماني خبرنگار بوده اند.

بنابراين مي بينيد اين شغل ما با تمام دردسرهايي که دارد از بيرون جذاب است، پس طبيعي است اگر دو نفر از جواني مثل من تعريفش کنند و بگويند مي تواني خوب منظورت را برساني هم ميل مي کند به اين شغل. اما عجيب آن است که در حدود 45 سال مانده ام در اين حرفه و تقريباً جز همين حرفه، کار ديگري نکرده ام. يعني هيچ وقت در عمرم تجارت يا کشاورزي و يا کار ديگري انجام نداده ام. اگر هم کاري کرده ام مربوط به روزنامه نگاري و روزنامه نويسي بوده است. براي کشوري مثل ايران که دردسرهايش خيلي زياد است اين تعجب دارد، 45 سال در آن مداومت کردن تعجب دارد. شايد اگر به سراغ شغل ديگر مي رفتم نقاش يا گرافيست مي شدم اما با اين حال در حسرت روزنامه نويس شدن مي ماندم.»
در ادامه می خوانیم...

ايده آل نداريم، ايده آل مي سازيم...
آقای شرلوک هولمز
شرلوک هولمز یا پاپاراتزی
این مشغله
کارنامه بندار بیدخش
سخت بود ولی ممکن
برخورد نزدیک
در گریز گم می شوم
تعادل در مطبوعات ایران و اروپا.
 
 
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در یکشنبه 6 خرداد1386 و ساعت 11:46 |

سال ۸۶ در حالی آغاز شد که دست کم، ۷ روزنامه نگار در ايران همچنان در زندان هستند: علی فرحبخش، منصور تيفوری، عدنان حسن پور، کاوه جوانمرد، کيا جهانی، آسو صالح و محمد باقر عباسی سملی هفت روزنامه نگاری هستند که نوروز ۸۶ را در زندان سپری کردند.
توقيف ۴ روزنامه، بيش از ۲۰ هفته نامه و ماهنامه، بازداشت و بازجويی از ده ها روزنامه نگار و ادامه محاکمه ده ها خبرنگار، روزنامه نگار و مدير روزنامه بخشی از دنیای مطبوعات در سال گذشته بود.
بازگشت هيئت نظارت
با آغاز به کار دولت آقای محمود احمدی نژاد در ايران از سال ۸۴ بارديگر هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد اسلامی به عنوان متولی سرکوب و توقيف مطبوعات در ايران فعاليتش را تشديد کرد.
مرکز ثقل توقيف و لغو امتياز مطبوعات که تا قبل از دوم خرداد ۷۶ نيز هيئت نظارت بر مطبوعات بود، طی دو دوره رياست جمهوری محمد خاتمی به قوه قضاييه منتقل شد.اما سال ۸۵ سالی بود که مرکز اصلی برخورد با مطبوعات بار ديگر به هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد اسلامی که بخشی از دولت به شمار می آيد، منتقل شد.
روزنامه های ايران، شرق، سياست روز و روزگار در سال ۸۵ توسط هيئت نظارت بر مطبوعات توقيف موقت شدند و پرونده آنها به دادگاه ارجاع شد و برخلاف گذشته، اين بار قوه قضائيه بود که سه روزنامه ايران، شرق و سياست روز را با برگزاری دادگاه از توقيف در آورد.
ماهنامه ها و هفته نامه هايی چون نامه،حافظ،خاطره،هنرهای زيستن،علوم باطنی،سپاس، ندای آذرآبادگان، اميد ساحل،سفير دشتستان، تمدن هرمزگان، حرکت دهندگان، حديث قزوين، پيام کردستان، گويه و سلام جنوب برخی از نشرياتی هستند که توسط هيئت نظارت توقيف و يا لغو امتياز شده اند.
علاوه بر اين هيئت نظارت بر مطبوعات مجوز ۱۶ هفته نامه را که به نظر اين هيئت ابتذال را ترويج می کردند، لغو کرد.
بازگشت هيئت نظارت بر مطبوعات به نقطه ۸ سال پيش و قرار گرفتن آن در خط مقدم توقيف و برخورد با مطبوعات طی سال ۸۵ با اعتراض گسترده روزنامه نگاران و فعالان رسانه ای کشور مواجه شد.با اين همه، وزير ارشاد اسلامی بارها از چنين اتخاذ چنين روشی حمايت کرد. محمد حسين صفار هرندی، سردبير سابق روزنامه کيهان از زمان آغاز به کارش در وزارت ارشاد و به ويژه در طول سال گذشته، اتهامات مختلفی را به مطبوعات و روزنامه نگاران وارد کرد.حتی در واپسين روزهای سال ۸۵ نيز آقای صفار هرندی در سفرش به استان يزد توقيف مطبوعات توسط هيئت نظارت وزارت ارشاد اسلامی را رواج ويروس انديشه در ميان روزنامه نگاران اعلام کرد و گفت:« ويروس انديشه، به عنوان عامل مهم در بيراهه رفتن مطالب برخی نشريات و سايتها است.» به گفته وزير ارشاد «اين موضوع، گريبان صاحبان مطبوعات و رسانه های کشور را گرفته و منجر به بستن شدن نشرياتی شده که برای ما دلنشين نيست.»وی در تشريح توقيف گسترده مطبوعات در سال ۸۵ گفت:«رسانه در قبال جامعه تعهدی دارد که اگر به آن عمل نکند، فاجعه ای اتفاق خواهد افتاد که قابل قياس با چيزهای ديگر نيست.»وی که در سال ۸۵ يکی از مدافعان احضار، بازجويی و بازداشت روزنامه نگاران بود و به کرات از روزنامه نگاران خواسته تا با خودسانسوری و اطلاع کارهای خود به وزارت اطلاعات سعی کنند از احضار و بازجويی خود جلوگيری کنند، در سخنان پايان سال ۸۵ گفت:«مشکل ما تنها با مطبوعات نيست و گاهی از بی مبالاتی در حوزه رسانه هايی مثل صدا و سيما هم رنج می بريم.»
انجمن صنفی روزنامه نگاران تنها نهاد مستقل فعلی روزنامه نگاران ايرانی نيز در سال گذشته بارها به رفتار هيئت نظارت بر مطبوعات وزارت ارشاد اسلامی و اتهامات وارد شده از سوی وزير با انتشار بيانيه هايی پاسخ گفت.علی مزروعی، رييس انجمن صنفی روزنامه نگاران نيز در گفت و گويی با خبرگزاری ايلنا اعلام کرد:« در سال ۸۵ با توقيف بيش از ۲۰ مطبوعه در کشور توسط هيئت نظارت بر مطبوعات، دوره بدی برای مطبوعات رقم خورد.»
آقای مزروعی که در زمان توقيف روزنامه شرق توسط هيئت نظارت بر مطبوعات نسبت به انتقال مرکز ثقل برخورد با مطبوعات از قوه قضاييه به هيئت نظارت هشدار داده بود، درباره رابطه دولت با مطبوعات گفت:«فضای روانی که وزارت ارشاد بر مطبوعات حاکم کرد، منفی و سلبی بود و به طور دايم شاهد بوديم که از سوی دولتمردان مواضع بدبينانه‏ای نسبت به مطبوعات اعلام شد.»
به گفته علی مزروعی، «در سال گذشته قوه قضاييه نسبت به دولت و هيئت نظارت بر مطبوعات، عملکرد بهتری درباره مطبوعات داشت و تلاش کرد تا دادگاه‏های مطبوعاتی را فعال کند و به خيلی از پرونده‏های مطبوعاتی که از سال‏های قبل باقی مانده بود، رسيدگی کند.»وی همچنين در پايان سال ۸۵ به خبرنگاران گفت که اقدام هيئت نظارت بر مطبوعات مبنی بر توقيف مطبوعات هيچ انطباقی با مفاد قانون مطبوعات ندارد و استناداتشان در اين زمينه کافی نيست.وی که در دوره رياست جمهوری محمد خاتمی به عنوان يکی از نمايندگان مجلس در هيئت نظارت بر مطبوعات عضويت داشت، به خبرگزاری ايسنا گفت:«ظاهرا با تغيير ترکيب هيئت نظارت بر مطبوعات و يک دست شدن تقريبی آن به نظر می رسد مرکز ثقل توقيف مطبوعات از دستگاه قضايی به هيئت نظارت منتقل شده است، چرا که در دوره جديد هر مطبوعه ای که توقيف شده تقريبا توسط هيئت نظارت بوده در حالی که اين جزو وظايف قانونی هيئت نظارت نيست.»
بازداشت و بازجويی روزنامه نگاران
در سال گذشته آمار روزنامه نگارانی که توسط نهادهای حکومتی دستگير و از چند روز تا چند ماه در بازداشت موقت به سر بردند يا برای تحمل زندان به سر بردند، دست کم ۵۰ تن بودند؛ مانا نيستانی، مهرداد قاسمفر، ژيلا بنی يعقوب، ترانه بنی يعقوب، آسيه امينی، شادی صدر، پرستو سرمدی، بهمن احمدی آمويی، علی فرحبخش در تهران آرش بهمنی، بابک مهدی زاده، کوهزاد اسماعيلی در رشت، شرکو جهانی، منصور تيفوری، سامان سليمانی، رضا علی پور، فرهاد امين پور در سنندج، نوشين احمدی خراسانی، پروين اردلان، محبوبه حسينزاده، مينو مرتاضی لنگرودی، فاطمه گوارايی، محبوبه عباسقليزاده، مريم حسينخواه، الناز انصاری، جلوه جواهری، زارا امجديان،پرستو دوکوهکی و نسرين افضلی در تهران، عدنان حسن پور، کاوه جوانمرد، کيا جهانی، آسو صالح در استان کردستان، منصوره شجاعی، فرناز سيفی و طلعت کريم ‏نيا در تهران، اروج اميری در مرند، اکبر آزاد در اهر، حسين شاکری در بوشهر،عليرضا پورمند، حسين رويين در برازجان، امين موحدی در اردبيل، علی‏ حامد ايمان و ابوالفضل وصالی در تبريز، محسن درستکار، الهام افروتن در بندر عباس، آرش سيگارچی در رشت، کيانوش سنجری و رامين جهانبگلو در تهران، اسماعيل جعفری و محمد باقر عباسی سملی در بوشهر.
غير ازاين شمار بسياری از روزنامه نگاران و خبرنگاران احضار و بازجويی شده اند.که مشهورين مورد از بازجويی ها مربوط به بازجويی ۲۱ خبرنگار عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران در بازگشت از سفر آموزشی به هلند بود.
در جريان چاپ کاريکاتوری در ايران جمعه که با اعتراض عمومی در استان های آذربايجان شرقی، غربی و ارديبل و زنجان مواجه شد نيز خبرهای منتشر شده حاکی از احضار و بازجويی بيش از ۱۲ روزنامه نگار در اين مناطق است که در اغلب موارد با ضرب و شتم همراه بود و در چند مورد به زندانی شدن روزنامه نگاران نيز منتهی شد.
سومين مورد از بازجويی های دسته جمعی، بازجويی از ۱۳ روزنامه نگار زن در فرودگاه بين المللی امام تهران بود.اين گروه از زنان روزنامه نگار که عازم کارگاه آموزشی در دهلی نو بودند، توسط ماموران وزارت اطلاعات ممنوع الخروج شده و ده تن از آنان بعد از بازجويی آزاد ولی سه نفر به نام های منصوره شجاعی، فرناز سيفی و طلعت کريم ‏نيا بازداشت و سپس آزاد شدند.
محاکمه روزنامه نگاران نيز در سال گذشته تداوم داشت تا جايی که ده ها تن از روزنامه نگاران و مديران مسئول روزنامه ها در تهران و شهرستان ها دادگاهی شدند و يا جلسات محاکمه آنها همچنان ادامه دارد.
فشار بر مطبوعات محلی
فصل جديدی از فشار بر مطبوعات و روزنامه نگاران محلی نيز در سال گذشته گشوده شد. اين فشارها که در خرداد ۸۵ و همزمان با ماجرای اعتراض به کاريکاتور منتشر شده در روزنامه ايران در استان های اردبيل، زنجان، آذربايجان شرقی و غربی آغاز شد در ماه های بعد در استان های کردستان، بندر عباس، لرستان، بوشهر، خوزستان و استان های شمالی کشور ادامه يافت.در پيامد اين فشارها چندين هفته نامه و روزنامه محلی در اين مناطق توقيف و تعدادی از روزنامه نگاران محلی نيز بازداشت شدند.اتهام منجر به توقيف اين روزنامه ها در هر منطقه ای چيزی ذکر شده است. نشريه تمدن هرمزگان به اتهام توهين به بنييانگذار جمهوری اسلامی، هفته نامه سفير دشتستان در استان بوشهر به اتهام «توهين به ساحت مقدس ولايت» توقيف شده اند.
نشريات محلی در استان های خوزستان، آذربايجان و کردستان نيز با اتهاماتی چون تجزيه طلبی و اقدام عليه امنيت ملی و وابستگی به احزاب مخالف مواجه شده اند.در قزوين هفته نامه حديث قزوين به اتهام انتشار مطالبی در مورد برخورد نيروی انتظامی با مردم توقيف شد و در آخرين مورد نيز هفته نامه سلام بوشهر به اتهام توهين به پيامبر اسلام توقيف و مدير آن در نيمه اسفند گذشته روانه زندان شد.در اين بين، روزنامه نگاران استان کردستان بيش از هر جای ديگر در طی سال ۸۵ با بازداشت و فشار مواجه شدند و در نوروز نيز چهار روزنامه نگار اين منطقه همچنان در زندان بافی ماندند.گستردگی برخوردها به ميزانی بود که سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بيانه ای کردستان را زندان روزنامه نگاران ايران نام داد.
اتهام جاسوسی به روزنامه نگاران خودی
بر مجموعه برخورد نهادهای حکومتی با روزنامه نگاران در سال ۸۵ می توان نکات ديگری را نيز افزود.از جمله در سال ۸۵ روزنامه نگاران اصولگرا و وابسته به جناح حاکم در ايران به دليل اختلافات درون گروهی به جاسوسی متهم شدند و در مواردی برای چند روز روانه زندان شدند.تصویری از وضعیت روزنامه نگاران در سال 85ميثم زمان آبادی و محمد زمرديان سردبير و دبير سرويس سياسی خبرگزاری ايرانيوز، علی شکوهی سردبير يک سايت خبری که زمانی معاون سردبير کيهان هوايی بود، فئواد صادقی سردبير سايت بازتاب در شمار کسانی هستند که به دليل اختلافات و رقابت های داخلی جناح حاکم بر ايران بازداشت و پس از مدتی آزاد شدند.
برخی از نشريات نزديک به دولت نيز با انتشار گزارش هايی در اين مورد در وارد کردن اتهام به همفکران خود نقش داشتند.اين نشريات در گزارش های منتشره خود آوردند: «در روزهای اخير اخبار و گزارشات جديدی از گستره فعاليت سفارتخانه های خارجی درتهران به دست آمده که بر مبنای آن، برقراری ارتباط و جذب روزنامه نگارانی که در رسانه های اصولگرا مشغول به کار هستند در دستور کار قرار گرفته است.»آنها در عين حال با اين ادعا که «در تحليل جديد سرويس های امنيتی بيگانه، سرمايه گذاری بر روی خبرنگاران اصلاح طلبی که اولا در کنترل نيروهای امنيتی داخلی قرار دارند و ثانيا ارتباط نزديکی با مراکز حساس نظام ندارند و ثالثا با وجود برخی منابع موجود در ميان تجديد نظرطلبان که اخبار دست اول تری را می رسانند، ديگر نياز چندانی به مهره های سوخته و دست چندم احساس نمی شود، فايده چندانی ندارد، از رويکرد جديد در اين مورد خبر دادند و در گزارش ها خود آوردند.»
با توجه به فهرست طولانی از بازداشت ها، محاکمات و اتهامات وارد شده به روزنامه نگاران در طی سال ۸۵ که عمده آن حاصل کاهش آستانه تحمل دولت آقای احمدی نژاد است، سال ۸۶ در حالی آغاز می شود که در چند هفته آخر اسفند بخش های رسانه ای نزديک به دولت وارد چالش جديدی با مطبوعات منتقد دولت شده اند.
Iran social communications
 Weblog Of hasan sabilan ardestani

+ نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در دوشنبه 20 فروردین1386 و ساعت 18:43 |
سازمان گزارشگران بدون مرز در گزارش اخير خود از ايران به عنوان يکی از 13 کشوری که به آنها لقب 'دشمنان اينترنت' داده، نام برده، اما در عين حال نوشته است که برخورد با وبلاگ نويسان در اين کشور به نظر بهبود پيدا کرده است.در اين گزارش که روز سه شنبه 7 نوامبر (16 آبان ماه) منتشر شده، نويسندگان وضعيت سانسور اينترنت در ايران را بررسی کرده و نوشته اند که در سال 2006 بيشترين سانسور در مورد مطالب و وب سايت هايی صورت گرفته که مسائل مربوط به ح! قوق زنان را پيگيری می کرده اند. گردآورندگان اين گزارش همچنين وضعيت فيلترينگ در ايران را سختگيرانه تر از گذشته ارزيابی کرده و نوشته اند که در حال حاضر حدود 10 ميليون سايت در اين کشور مسدود شده که بخش عمده آنها سايت های پورنوگرافیک، سياسی و برخی سايت هايی است که به مسائل مذهبی می پردازند.گزارشگران بدون مرز برخورد با وبلاگ نويسان را تنها نمونه رو به بهبود در کارنامه سال 2006ايران در زمينه سانسور اينترنت ذکر کرده و آورده است: "در حالی که در سال 2005 ميلادی حدود بيست وبلاگ نويس زندانی شده بودند، در حال حاضر تنها آرش سيگارچی در بند باقی مانده است."
بی بی سی
+ نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 17 آبان1385 و ساعت 20:57 |

دكتر كاظم معتمدنژاد

بازانديشى نقش اجتماعى وسايل ارتباط جمعى

بررسى انتقادى درباره نقشها و كاركردهاى اجتماعى وسايل ارتباط جمعى، در شرايط كنونى جامعه ايران، از چند جهت حائز اهميت ويژه است. شناخت وظايف ارتباطات جمعى، پيش از هر چيز در آموزش تخصصى روزنامه‏نگاران و همچنين ساير ارتباطگران كه براى تهيه، توليد، انتقال و پخش پيامهاى ارتباطى آماده مى‏شوند، ضرورت دارد. معرفى دقيق و جامع نقشها و وظايف اجتماعى مذكور، در دوره تحصيلات دانشگاهى دانشجويان روزنامه‏نگارى و ساير رشته‏هاى ارتباطى، به آنان امكان مى‏دهد كه با درك چگونگى تحول و توسعه وسايل ارتباط جمعى در جهان و ايران و توجه به شرايط تاريخى و مشخصات سياسى و اجتماعى و فرهنگى جوامع معاصر، براى خدمت در هيأتهاى تحريريه مطبوعات و خبرگزاريها و بخشهاى خبرى راديوها و تلويزيونها و همچنين دفاتر روابط عمومى مؤسسات دولتى و خصوصى آمادگى پيدا كنند و آرمانها و هدفهاى كلى حرفه‏اى خود را در راه مصالح و منافع عمومى كشور، به تحقق برسانند.
آگاهى صحيح به كاركردهاى واقعى مطبوعات، راديو و تلويزيون و همچنين سينما، براى سياست‏گذاران و برنامه‏ريزان مملكتى نيز بسيار سودمند است. زيرا در صورتى كه مسؤولان مختلف مملكتى به قدرتهاى بالقوه و بالفعل وسايل ارتباط جمعى وقوف كامل داشته باشند، مى‏توانند در تصميم‏گيريهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى خويش در مورد مسائل مملكتى و همچنين برنامه‏ريزى براى توسعه و پيشرفت كشور، از آنها به‏طور شايسته بهره بگيرند و از دست‏زدن به بهره‏برداريهاى نامناسب در اين زمينه، كه معمولاً باعث محدوديت فعاليت مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعى و يا استفاده تبليغاتى افراطى از آنها مى‏گردد، خوددارى كنند.
بازنگرى وظايف اجتماعى وسايل ارتباط جمعى و معرفى درست كاربردها و عملكردهاى آنها در سطح عمومى جامعه نيز آثار مثبت فراوانى پديد مى‏آورد. شناخت واقعى و عينى نقشها و تأثيرگذاريهاى مطبوعات و راديو و تلويزيون و سينما و ساير وسايل ارتباطى نوين، سبب بيدارى افكار عمومى و جلب توجه هرچه بيشتر مردم به بهبود شرايط زندگى دسته‏جمعى مى‏گردد و علاقه آنان را به مشاركت در امور مملكتى و كمك به پيشرفت برنامه‏هاى توسعه در سطح ملّى و حفظ استقلال كشور در سطح بين‏المللى افزايش مى‏دهد.
مطالعه در زمينه نقشها و وظايف اجتماعى وسايل ارتباط جمعى در جوامع معاصر بايد با توجه به نظامهاى سياسى و اقتصادى گوناگون موجود در جهان صورت گيرد. امّا چونكه در اكثر كشورهاى دنيا، مطالعات و تحقيقات ارتباطى، تحت تأثير مستقيم و غيرمستقيم تجربه‏هاى آموزشى و پژوهشى كشورهاى سرمايه‏دارى غرب قرار دارند، معمولاً در همه‏جا، كاربردهاى ارتباطات جمعى براساس برداشتها و دريافتهاى خاص محققان و متخصصان غربى ارائه مى‏گردند.1
در اين مقاله براى بازانديشى درباره نقشهاى اجتماعى وسايل ارتباط جمعى، به ترتيب در سه بخش، نظريه‏هاى مختلف مربوط به آنها در كشورهاى سرمايه‏دارى غربى، كشورهاى سوسياليستى و كشورهاى جهان سوّم و همچنين برداشتهاى تاريخى پايه‏گذاران مطبوعات و ساير وسايل ارتباط جمعى و نيز برداشتهاى قانونگذاران ايران در مورد هدفها و كاركردهاى اين وسايل و از طرف ديگر چگونگى عملكرد ارتباطات جمعى كشور در اين زمينه و چشم‏اندازهاى آينده آن، بررسى مى‏شوند.

نظريه‏هاى مربوط به نقشها و كاركردهاى اجتماعى ارتباطات جمعى
در جهان امروز، براى مطالعه درباره نقشها و وظايف اجتماعى وسايل ارتباط جمعى بايد سه نوع جامعه را از هم تفكيك كرد:
در جوامع سرمايه‏دارى، با شرايط خاص اقتصادى واجتماعى و فرهنگى آنها، نقشهاى معينى براى وسايل ارتباط جمعى مطرح مى‏شوند. براى ارتباطات جمعى اين جوامع، وظايفى همچون آگاه كردن و راهنمايى افكار عمومى، آموزش و انتقال ميراث فرهنگى و سرگرمى درنظر گرفته شده است. در جوامع سوسياليستى با تكيه بر نظريه‏هاى لنين، سه نقش «تهييج»، «تبليغ» و «سازمان‏دهى» براى وسايل ارتباط جمعى عنوان مى‏شوند. چونكه ماهيت اين جوامع با جوامع غربى فرق مى‏كند و وسايل ارتباط جمعى به وسيله دولت اداره مى‏شوند، ارتباطات جمعى به‏عنوان وسايلى در جهت پيشبرد برنامه‏هاى مختلف موردنظر حزب حاكم معرفى مى‏گردند.
در جوامع موسوم به جهان سوّم كه كشورهاى آسيا و آفريقا و آمريكاى لاتين را دربر مى‏گيرند، درباره وظايف اجتماعى وسايل ارتباط جمعى، معمولاً سه نوع برداشت مشاهده مى‏شود. در بيشتر اين ممالك، همان نظريه‏هاى غربى طرف توجهند و در برخى از آنها نيز ديدگاههايى مشابه جوامع سوسياليستى قبلى روسيه و اروپاى شرقى وجود دارد و برخى هم به نظريه‏هاى مستقل توجه دارند.
1.نظريه‏هاى متفكران آزاديگراى غربى

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در شنبه 15 مهر1385 و ساعت 0:13 |
+ نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در پنجشنبه 23 شهریور1385 و ساعت 17:28 |
هيئت نظارت بر مطبوعات ايران به روزنامه‌ شرق يک ماه مهلت داد تا مدير مسئول خود را تغيير دهد. هيئت نظارت اعلام کرده که پس از سه بار بررسی پرونده‌ روزنامه‌ شرق و هفتاد بار اخطار و تذکر به اين نشريه به اين نتيجه رسيده است که مدير مسئول روزنامه شرق بايد تغيير کند و فردی جانشين او شود که دقت بيشتری در انتشار مطالب داشته باشد.از عمر روزنامه شرق که نشريه ای نزديک به اصلاح طلبان ميانه رو و حزب کارگزاران سازندگی به شمار می رود سه سال می ! گذرد و در اين مدت مديرمسئول و صاحب امتياز آن مهدی رحمانيان بوده است.آقای رحمانيان طی سالهای 1381 تا 1382 خورشيدی معاون سياسی و امنيتی استان گلستان در شمال ايران بوده است.

بي بي سي

 

+ نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 11:49 |
افراد چگونه هويت جنسيتي خود را براي ديگران آشكار مي كنند و اين هويت چگونه در تبليغات به كار گرفته مي شود؟ گافمن در قالب رويكرد «تحليل چارچوب» به اين مسأله نظر مي افكند كه چگونه چارچوب ها كه كنش متقابل را سامان مي دهند، معناي جنسيت را توليد مي كنند. با توجه به اين رويكرد و مقاله نويسنده در مقاله حاضر نقطه كانوني بحث نظري گافمن در تبليغات جنسيتي را مفهوم «نمايش» جنسيت مي داند كه در موقعيت هاي اجتماعي به اجرا در مي آيند. نويسنده در اينجا سعي دارد نظر گافمن درباره ارتباط «نمايش» با مفهوم «مناسكي شدن» را نشان دهد كه به دو بخش متقارن و نامتقارن تقسيم مي شوند و سپس اين تقسيم بندي سايه خود را بر تمامي بحث هاي ديگر وي كه مهمترين آن رابطه والد و كودك است، مي اندازد.
رويكرد «بر ساخت گرايي اجتماعي» اروينگ گافمن به مقوله جنسيت بازنمايي آن در رسانه هاي بصري، يكي از جذابترين، پيچيده ترين و منحصربه فردترين چشم اندازهاي مربوط به مطالعات جنسيتي است. گافمن در كتاب «تبليغات جنسيتي» (۱۹۷۹)، اين مسأله را پيگيري مي كند كه افراد چگونه هويت جنسيتي شان را براي ديگران آشكار مي كنند و چگونه اين هويت جنسيتي در تبليغات به كار گرفته مي شود. از نظر او«جنسيت به صورت تصويري به اشكال مختلف در گستره تبليغات رسانه اي برساخته مي شود.»
گافمن در قالب رويكرد «تحليل چارچوب» به اين مسأله نظر مي افكند كه «چگونه چارچوب هايي كه كنش متقابل را سامان مي دهند معناي جنسيت را توليد مي كنند؟» و «استدلال مي كند كه سامان كنش متقابل به جاي مهيا كردن بستري براي بيان تفاوت هاي طبيعي، تفاوت هاي ميان دو جنس را به وجود مي آورد.» به طور خلاصه استدلال گافمن اين است كه تفاوت در رفتار و اعمال زنان و مردان براساس تفاوت هاي بيولوژيك بنيادي ميان آنها به وجود نمي آيد، بلكه «بسياري از اعمال اجتماعي كه مكرراً به عنوان پيامد طبيعي تفاوت هاي ميان دو جنس ارائه و تلقي مي شود، عملاً  ابزاري هستند كه آن تفاوتها را محترم شمرده و توليد مي كنند.»
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 11 مرداد1385 و ساعت 14:9 |
دكتر علي‌ گرانمايه‌پور
يكي‌ از جلوه‌هاي‌ امپرياليسم‌ در جهان‌ «امپرياليسم‌ خبري‌» است‌ كه‌ از شكل‌هاي‌ سلطه‌ دنياي‌ غرب‌ بر جهان‌ است‌. «امپريال‌» IMPERIAL))در لغت‌ به‌ معني‌ امپراتوري‌، شاهنشاهي‌ و پادشاهي‌ آمده‌ است‌. امپرياليسم‌ در لغت‌ به‌ معني‌ سلطنت‌طلبي‌ مي‌آيد. امپرياليسم‌ را شايد بتوان‌ در معناي‌ اصطلاحي‌ آن‌ به‌ «سلطه‌جويي‌ انحصاري‌» تعبير كرد.
امپرياليسم‌ خبري‌ نيز در حقيقت‌ به‌ معني‌ سلطه‌جويي‌ انحصاري‌ در شريان‌هاي‌ خبررساني‌ جهان‌ است‌. بايد بدانيم‌ كه‌ پديده‌ امپرياليسم‌ خبري‌ يا رسانه‌يي‌، پايه‌ و اساس‌ تاريخي‌ محكمي‌ دارد. خبرگزاري‌هايي‌ كه‌ «شارل‌ هاواس‌» در فرانسه‌، «ژوليوس‌ رويتر» در انگلستان‌ و «برنارد ولف‌» در آلمان‌ در قرن‌ 19 بنا نهادند، هم‌اكنون‌ تبديل‌ به‌ سازمان‌هاي‌ پيچيده‌ و غول‌پيكري‌ شده‌اند كه‌ نبض‌ اخبار دنيا را در دست‌ دارند و با وارد آوردن‌ شوك‌هاي‌ خبري‌ اساس‌ و بنيان‌ بسياري‌ از كشورها را دچار تزلزل‌ مي‌كنند.
كارشناسان‌ ارتباطات‌ معتقدند خبرنگاران‌ اين‌ گونه‌ آژانس‌ها در سراسر دنيا پراكنده‌ شده‌اند تا از مناطقي‌ كه‌ داراي‌ زمينه‌هاي‌ مالي‌ سودآور براي‌ تاجران‌ غربي‌ است‌، كسب‌ خبر كنند.
 
 ديدگاه‌ كلان‌نگر به‌ امپرياليسم‌ خبري‌ و موضوع‌ «امپرياليسم‌ رسانه‌يي‌»
بحث‌ امپرياليسم‌ خبري‌ بخشي‌ از كاركرد «امپرياليسم‌ رسانه‌يي‌» به‌ شمار مي‌آيد، زيرا در اين‌ بخش‌ بطور تخصصي‌ امپرياليسم‌ بر روي‌ حجم‌، نوع‌، محتوا، كيفيت‌، كميت‌، زمان‌ و مكان‌ يك‌ خبر كار مي‌كند، اما در بحث‌ «امپرياليسم‌ رسانه‌يي‌»، ما شبكه‌يي‌ از رسانه‌هاي‌ مكتوب‌ و غيرمكتوب‌ همچون‌ مجلات‌، شركت‌هاي‌ تبليغاتي‌ و چاپ‌ و نشر، شبكه‌هاي‌ راديويي‌ و تلويزيوني‌ و مطبوعات‌ زنجيره‌يي‌ را داريم‌ كه‌ تحت‌ سيطره‌ يك‌ فرد يا يك‌ ايدئولوژي‌ خاص‌ اداره‌ مي‌شود و كاركرد آن‌ علاوه‌ بر بيرون‌ راندن‌ رقبا، اؤرگذاري‌ بر مخاطبان‌ جهاني‌ و القاي‌ آرا و نظرات‌ خاص‌ است‌.
اصطلاح‌ «امپرياليسم‌ رسانه‌يي‌» براي‌ توصيف‌ نقشي‌ به‌ كار مي‌رود كه‌ رسانه‌هاي‌ غربي‌ از طريق‌ سيستم‌هاي‌ ارتباطي‌ براي‌ تحت‌ سلطه‌ درآوردن‌ كشورهاي‌ روبه‌ توسعه‌ جهان‌ به‌ كار مي‌گيرند. درك‌ مفهوم‌ امپرياليسم‌ رسانه‌يي‌ در گرو درك‌ مناسبات‌ موجود ميان‌ عوامل‌ اقتصادي‌، جغرافيايي‌، فرهنگي‌ و اطلاعاتي‌ است‌.
در قرن‌ 19، يعني‌ در دوران‌ استعمار اقتصادي‌ غرب‌، جريان‌ اطلاعات‌ فرآيندي‌ محوري‌ در رشد و استحكام‌ به‌ شمار مي‌آمد. رسانه‌هاي‌ كشورهاي‌ روبه‌ توسعه‌ در اين‌ مقطع‌ و همين‌ طور تكنولوژي‌، همگي‌ دنباله‌ رو سياست‌هاي‌ اقتصادي‌ و متضمن‌ ارزش‌ها و فرضيه‌هايي‌ بودند كه‌ مالكان‌ آن‌ پديد مي‌آوردند.
هنگامي‌ كه‌ برخي‌ كشورهاي‌ روبه‌ توسعه‌ به‌ استقلال‌ رسيدند، موضوع‌ نفوذ رسانه‌هاي‌ غرب‌ بيش‌ از پيش‌ مورد توجه‌ قرار گرفت‌، بطوري‌ كه‌ در سال‌ 1972 كنفرانس‌ عمومي‌ يونسكو، در اجلاسيه‌ هفدهم‌، توجه‌ خود را به‌ شيوه‌هاي‌ عملكرد رسانه‌هاي‌ كشورهاي‌ ؤروتمند دنيا معطوف‌ كرد. شيوه‌هايي‌ كه‌ به‌ عقيده‌ منتقدان‌، ابزار سلطه‌ بر افكار عمومي‌ جهان‌ و منبع‌ انحطاط‌ فرهنگي‌ و اخلاقي‌ بود.
براي‌ نخستين‌ مرتبه‌ واژه‌ امپرياليسم‌ خبري‌ را «يورهوك‌ كنن‌» رييس‌ جمهور وقت‌ فنلاند در گردهمايي‌ كارشناسان‌ ارتباطي‌ يونسكو در دانشگاه‌ تامپر فنلاند در سال‌ 1971 عنوان‌ كرد. او در سخنراني‌ خود ضمن‌ انتقاد به‌ وضعيت‌ ارتباطي‌ نامطلوب‌ بين‌ كشورهاي‌ غربي‌ و ساير ممالك‌ گفت‌: «كارشناساني‌ كه‌ در اينجا اجتماع‌ كرده‌اند، در بررسي‌هاي‌ خود نشان‌ داده‌اند كه‌ كشورهاي‌ غربي‌ و ساير ممالك‌ در حال‌ توسعه‌ در زمينه‌ اطلاعات‌، تحت‌ تاؤير شديد صادرات‌ ممالك‌ صنعتي‌ غربي‌ و بويژه‌ قدرت‌هاي‌ بزرگ‌ قرار دارند. به‌ گونه‌يي‌ كه‌ مي‌توان‌ وضعيت‌ حاكم‌ در سطح‌ بين‌المللي‌ را «امپرياليسم‌ خبري‌» توصيف‌ كرد.»
كاركردهاي جهاني‌ امپرياليسم‌ خبري‌
1 وابستگي‌ فرهنگي‌: در بخش‌ فرهنگ‌، امپرياليسم‌ خبري‌، سياه‌ را سفيد و سفيد را سياه‌ جلوه‌ مي‌دهد. كاركرد امپرياليسم‌ خبري‌ به‌ نحوي‌ است‌ كه‌ از عطش‌ اطلاعاتي‌ مخاطبان‌ خود در كشورهايي‌ كه‌ از ضعف‌ اطلاع‌رساني‌ رنج‌ مي‌برند سودبرده‌ و براي‌ او مشخص مي‌كند كه‌ به‌ چه‌ چيز فكر كند؟ از چه‌ واقعه‌يي‌ اطلاع‌ داشته‌ باشد؟ چه‌ چيز بپوشد و بخورد و چگونه‌ رفتار كند.
پيامد «بمباران‌ خبري‌» امپرياليسم‌ خبري‌ از خودبيگانگي‌ فرهنگي‌، تمدن‌ وارداتي‌ و بي‌هويتي‌ است‌ كه‌ با آخرين‌ دستاوردهاي‌ تكنولوژي‌ عرضه‌ مي‌شود. البته‌ در عصر حاضر و در هزاره‌ سوم‌ كاركردهاي‌ جديدتري‌ همچون‌ دامن‌ زدن‌ به‌ اختلافات‌ مرزي‌، قومي‌ و ديني‌، وارد آوردن‌ شوك‌هاي‌ خبري‌ به‌ منظور به‌ دست‌ آوردن‌ نبض‌ بازار بورس‌ و نفت‌ و بايكوت‌ خبري‌ و برعكس‌ برجسته‌سازي‌ يك‌ حادؤه‌ در يك‌ كشور مشاهده‌ مي‌شود.
2 پرداختن‌ به‌ ارزشهاي‌ خبري‌ مطابق‌ ميل‌ دست‌اندركاران‌: امپرياليسم‌ خبري‌ عمدتا با طرح‌ مسائل‌ نمايشي‌ و در حقيقت‌ كم‌اهميت‌، اذهان‌ مخاطبان‌ بين‌المللي‌ خود را از پرداختن‌ به‌ حقايق‌ فاجعه‌آميز جوامع‌ تحت‌ سلطه‌ باز مي‌دارد. خبرگزاري‌هاي‌ غربي‌ همواره‌ با القاي‌ بي‌ؤباتي‌ اوضاع‌ در جهان‌ سوم‌ و ؤبات‌ و پيشرفت‌ در كشورهاي‌ پيشرفته‌، اذهان‌ شنوندگان‌ خود را در ياس‌، غم‌ و رعب‌ فرو مي‌برند.
نكته‌ ديگر در اين‌ بخش‌ بها دادن‌ يكجانبه‌ به‌ اخبار جهان‌ صنعتي‌ و كوچك‌ كردن‌، حذف‌ يا تحريف‌ اخبار جهان‌ سوم‌ است‌. به‌ عنوان‌ مثال‌ در سال‌ 1975 كشور آفريقايي‌ سورينام‌ پس‌ از سال‌ها نبرد به‌ استقلال‌ دست‌ يافت‌ و اين‌ اولين‌ حركت‌ استقلال‌طلبانه‌ در خاك‌ آفريقا بود، اما از نگاه‌ دستگاه‌هاي‌ خبري‌ امريكا و ساير كشورها، حتي‌ نامي‌ از آن‌ برده‌ نشد. در حالي‌ كه‌ در همان‌ تاريخ‌، اخبار خبرگزاري‌ها و روزنامه‌هاي‌ امريكا سراسر زدوخوردهاي‌ تبهكاران‌ در نيويورك‌ بود. بعدها آنچه‌ از سورينام‌ چاپ‌ شد تنها نقطه‌ نظراتي‌ درباره‌ اين‌ كشور بود كه‌ عمدتا گواه‌ ناتواني‌ اداره‌ امورتوسط‌ رهبران‌ كشور، شدت‌ يافتن‌ اختلافات‌ نژادي‌ و ضعف‌ اقتصادي‌ بود. اما در عوض‌ هفته‌نامه‌ (WORLD PRESS REVIEW) طبق‌ تحليلي‌ از دو خبرگزاري‌ آسوشيتدپرس‌ و يونايتدپرس‌ در سال‌ 1991، ده‌ عنوان‌ برجسته‌ خبري‌ كه‌ از سوي‌ اين‌ دو به‌ تمام‌ دنيا مخابره‌ شده‌ بود را چنين‌ ذكر مي‌كند:
1 جنگ‌ خليج‌ فارس‌
2 تلاش‌ براي‌ كودتا در شوروي‌
3 دادگاه‌ قاضي‌ كلارنس‌ توماس‌
4 آزادي‌ تري‌ اندرسون‌ در بيروت‌
5 وضع‌ وخيم‌ اقتصاد امريكا
6 پايان‌ جنگ‌ سرد
7 ابتلاي‌ مايكل‌ جكسون‌ و كيبرلي‌ برگليس‌ به‌ ايدز
8 موضوع‌ جفري‌ دامرمتهم‌ به‌ قتل‌ عام‌ در ميلواكي‌
9 نشست‌ اعراب‌ و اسراييل‌ در مادريد و واشنگتن‌
10 كتك‌ خوردن‌ رادني‌ كينگ‌ توسط‌ پليس‌ در لس‌آنجلس‌
-
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 4 مرداد1385 و ساعت 10:53 |
  • مرکز پژوهش هاي مجلس در گزارشي با عنوان "سوء استفاده از پيام هاي اينترنتي"، اين رسانه را تهديدي براي امنيت ملي، اشخاص و عفت عمومي ارزيابي کرده است. در اين گزارش که به درخواست محمد رضا فاکر، رييس کميسيون اصل نود مجلس تهيه شده است، ضمن تاکيد بر اينکه: "سوء استفاده از اينترنت گاه به دلايل امنيتي صورت مي گيرد"، برخي از کاربران اينترنت به معارضه با نظام متهم شده اند. جاسوسي، تشويش اذهان عمومي،تلاش براي براندازي، قصد ارتکاب تروريسم سايبري از جمله اتهاماتي است که در گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس به آنها اشاره شده است.

    تصويري وحشتناک از اينترنت

    در اين گزارش که به دنبال هشدارهاي برخي رسانه هاي راستگرا نسبت به گسترش اينترنت و سايت هاي اينترنتي و کاربردهاي احتمالي اينترنت توسط رقباي سياسي و حتا گروه هاي مخالف جمهوري اسلامي تهيه شده؛ ضمن ارائه تصويري وحشتناک از اينترنت، بر اين نکته نيزتاکيد شده که نبايد از اينترنت ترسيد.

    در گزارش مرکز پژوهش ها با تاکيد بر"رويکرد ضد امنيتي" در ميان کاربران اينترنت در ايران از مجرماني ياد شده که "چند هدف جداگانه را منفردا يا مشترکا، جمعا يا فردا دنبال مي کنند: جاسوسي، براندازي، تشويش اذهان عمومي، تروريسم سايبري". همچنين بر اين نکته تاکيد شده که "اين جرايم به شدت خطرناک و جدي هستند زيرا امنيت داخلي و خارجي را به خطر مي اندازند".

    جاسوسي سايبري، نخستين مورد از مواردي است که در اين گزارش به عنوان تهديدي براي نظام معرفي شده و با اشاره به اينکه "جاسوسي سايبري همانند جاسوسي سنتي است"، "پيام هاي اينترنتي، پيام از طريق موبايل و ارتباطات راه دور" به عنوان نوعي از ابزار جاسوسي معرفي شده اند. همچنين تاکيد شده که "پيام حاوي جاسوسي مي تواند به شکل صوت، تصوير يا متن در قالب هاي مختلفي همچون پيام کوتاه، پست الکترونيکي، گفت و گو هاي اينترنتي، فايل هاي ارسالي يا موارد ديگر باشد". علاوه بر اينها: "پيام جاسوسي تصويري همان است که در قالب تصوير اصلي، حاوي تصاوير ممنوعه امنيتي ارسال مي شود. خواه از طريق اينترنت، يا ساير واسطه ها، يا در قالب تصاوير فرعي است که ظاهرا يک تصوير پورنوگرافي است، اما همراه آن به واسطه تکنيک هاي نرم افزاري، متن جاسوسي ارسال مي شود". علاوه بر اين: "پيام هاي جاسوسي متني هم بيشتر از طريق ايميل ارسال مي شود".

    در اين گزارش"براندازي" به عنوان يکي از جرايم اينترنتي معرفي شده، و به رغم اشاره به اينکه "براي براندازي بايد فعل و انفعال فيزيکي صورت بگيرد"، با اين استدلال که براندازي داراي چند بخش و جزء است، "مقدمات براندازي و هماهنگي آنها از طريق پيام هاي صوتي يا متني" يکي از کارکردهاي اينترنت معرفي شده و آمده: "راه ارسال پيام حسب نوع آن مي تواند از طريق ايميل، پيام کوتاه، و ... باشد".

    اين گزارش با اشاره به اينکه:"در باسک اسپانيا، آفريقا و بين چچن ها اين روش و اين جرم بيشتر استفاده مي شود"، به اين نتيجه رسيده که: "در کشورمان نيز ضد انقلاب بعضا مي تواند از اين روش بهره ببرد. محتواي پيام مي تواند رمز نگاري شود که کشف آن خيلي سخت تر است".

    "تشويش اذهان عمومي" سومين اتهامي است که در اين گزارش به گروهي از کاربران اينترنت نسبت داده شده است: "از پيام هاي صوتي،تصوير و متني فارغ از واسط آن يعني فارغ از استفاده از ايميل، پيام کوتاه، پيام صوتي و... مي توان براي تشويش اذهان عمومي استفاده کرد".

    کارشناسان مرکز پژوهش هاي مجلس درباره چگونگي استفاده از پيام هاي اينترنتي براي تشويش"اذهان عمومي" گفته اند: "کافي است متن به گونه اي حاوي اطلاعاتي باشد که اذهان عمومي را به سوي مورد خاصي جذب کند که به نفع حکومت نيست يا موجب ايجاد هزينه امنيتي و کيفري براي برخورد با آن مي شود".

    در اين گزارش جوک هاي منتشره در اينترنت هم به عنوان يکي از مصاديق تشويش اذهان عمومي ذکر و تاکيد شده که "مي توان به پيام هاي کوتاهي که در قالب جوک نشر آنها از طريق تلفن همراه بسيارشايع است" به عنوان مواردي از تشويش اذهان عمومي اشاره نمود."

    "تروريسم سايبري" به عنوان يکي ديگر از موارد کاربرد ضد امنيتي است که در گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس مورد توجه قرار گرفته و درباره آن آمده: "از پيام هاي صوتي، متني و تصويري کرارا توسط تروريست هاي سايبري استفاده شده تا به اهداف خود برسند. منافقين، اسرائيل، و القاعده بيشترين استفاده را از اين پيام ها مي برند تا به اهداف و مراکز کشورمان آسيب برسانند. جالب است که القاعده از هر ايميل فقط يک بار استفاده مي کند و دامنه نفوذ استفاده از ايميل را به قبايل دور افتاده پاکستان، جاماييکا، و حتي افغانستان تسري داده است".

    تجارت سکس در اينترنت ايراني

    درگزارش مرکزپژوهش هاي مجلس "رويکرد ضد مالي"، "رويکرد ضد آسايش عمومي"، "رويکرد ضد تماميت معنوي" و "رويکرد ضد اخلاقي" در مرتبه هاي بعدي سوء استفاده از اينترنت قرار گرفته اند. اين گزارش درباره رويکرد ضد مالي با تاکيد بر اينکه "مجرمين از پيام هاي صوتي، متني و تصويري در فضاي سايبر استفاده مي کنند تا به اهداف مالي خود برسند"، آمده: "اين جرايم جنبه ضد امنيتي آنچناني و مستقيم ندارد، اگر چه در صورت بزرگتر شدن محدوده و حجم آنها مي توانند به امنيت اجتماعي و طبعا امنيت سياسي کشور خدشه وارد کنند. کلاهبرداري سايبري، تخريب سايبري، و سرقت اطلاعات مهم ترين اين جرايم هستند". رويکرد ضد آسايش عمومي نيز در گزارش مرکز پژوهش ها در رديف جرايم امنيتي قرار گرفته است، چنانکه يکي از اهداف مجرمين اينترنتي "به طور کلي خرابکاري" عنوان شده است.

    "رويکرد ضد تماميت معنوي" مورد ديگري از اتهاماتي است که در اين گزارش از آن ياد شده است: "برخي جرايم مانند تهمت، افترا، نشر اکاذيب، افشاي سر و ... را مي توان از طريق پيام هاي صوتي تصويري يا متني انجام داد".

    "پورنوگرافي، تجارت سکس، و توريسم سکسي" موارد ديگري از سرفصل هاي اين گزارش است که محققان مجلس ازآن به عنوان"رويکرد ضد اخلاقي در پيام هاي اينترنتي" ياد و تاکيد کرده اند که پورنوگرافي و تجارت سکس "بعضا يا حتا غالبا از طريق ايميل، پيام هاي کوتاه و ... تبادل مي شود". بر اساس اين گزارش "حجم اين گونه ايميل ها گاه به گونه وحشتناکي فراوان و زياد است ".

    پيشنهادهاي تازه

    اگر چه اينترنت در ايران عمر زيادي ندارد، اما اين رسانه در عمر کوتاهش مورد اقبال فراوان قرار گرفته؛ تا جايي که تعداد کاربران آن از دو هزار نفر در سال 72 به بيش از 5 ميليون نفر در حال حاضر رسيده است. پس از آغاز موج تحديد مطبوعات نيمه مستقل از ابتداي سال 79، بسياري از گرايش هاي منتقد و مخالف با جمهوري اسلامي به استفاده از اينترنت و راه اندازي سايت هاي اينترنتي رو آوردند. به همين علت در همين حضور قريب به 15 ساله، چندين موج برخورد، محدوديت و هدايت رسانه هاي اينترنتي در کشور شکل گرفته است. اما تعطيل يا توقف فعاليت سايت هاي اينترنتي به وسيله اهرم هاي رسمي و غير رسمي فشار بر متوليان آن،بازداشت بيش از 21 نفر از عوامل فني، روزنامه نگاران و وبلاگ نويسان در جريان پرونده موسوم به سايت هاي اينترنتي در تهران، گسترش بازداشت وبلاگ نويسان در برخي از شهرستان ها، اعمال فيلترينگ گسترده سايت هاي اينترنتي و مواردي از احضار فعالان اينترنتي در اين مدت نتوانست اينترنت را به کنترل مقامات کشور در آورد.

    چنين است که در گزارش مرکز پژوهش ها، پيشنهادات تازه اي براي "مبارزه با دشمنان اينترنتي" ارائه شده است. نخستين پيشنهاد، تدوين قوانين و کنترل بر "رفتار صنوف از جمله صنوف کامپيوتري، مخابراتي" عنوان شده که بايد "با خود تنظيمي بايدها و نبايد هاي شغلي را تعريف مي کنند". همچنين پيش بيني شده که آنها در صورت عدول از اقدامات ابلاغ شده به "شدت مجرم" تلقي شوند. استدلال اين مرکز درباره اعمال چنين روشي اين است که "کد رفتاري باعث کاهش جرم مي شود و هزينه هاي عدالت کيفري کم کم مي شود و از دوش دولت، مقنن، قوه قضاييه به بازيگران اصلي که سود اصلي را مي برند بار مي شود".

    مرکز پژوهش ها همچنين پيشنهاد کرده تا با تشکيل پليس سايبري و تجهيز آن به سخت افزارها و نرم افزارهاي لازم براي کشف جرم سايبري اقدام شود. اين مرکز استفاده از نرم افزارهايي را به مقامات کشور توصيه کرده که مي توان به وسيله آنها ارسال کننده، محتوا، زمان، مکان ارسال، دريافت کننده و ابزار مورد استفاده ارسال کننده پيام هاي اينترنتي را شناسايي کرد. علاوه بر اين پيشنهاد شده "محتواي پيام سوء بدوا توقيف و سپس در لابراتوار پليس آناليز و گزارش جرم براي قاضي ارسال شود". اين گزارش درباره چگونگي فراهم آوردن "ادله جرم" براي مجازات کاربران اينترنت، با اشاره به اينکه "صحنه جرم سايبري عبارت است از محيط کامپيوتر، محيط شبکه، محيط مخابرات" است، بر اين نکته تاکيد کرده که "ادله پليسي را مي توان از موبايل، تلفن شناسه دار، انواع هارد، انواع حافظه و ... بدست آورد".

    امنيت صفر، قانون صفر

    در گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس درباره سوء استفاده از پيام هاي اينترنتي، امنيت سايبري کشور در حد صفر اعلام و تاکيد شده که حتا در نهادهاي حساس نيز به دليل عدم آموزش پرسنل، سيستم توسط دشمن شناسايي مي شود. آموزش مسئولان سايت ها، مسئولان سرورها و مديران انفورماتيک کشور بخصوص در نهادهاي حساس از جمله مواردي است که در اين ارتباط مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس اين گزارش اگرچه "آگاهي نيروهاي امنيتي در اين زمينه مناسب است، اما آگاهي نيروي انتظامي نامناسب است". مرکز پژوهش ها با اشاره به عدم وجود هرگونه قانوني در اين باره و با اشاره به لايحه جرايم اينترنتي اظهار اميدواري کرده که با تصويب اين لايحه در مجلس، گامي براي کنترل و مبارزه با سوء استفاده از اينترنت برداشته شود. اين مرکز همچنين از تعدد مراکز و نهادهاي متولي فن آوري اطلاعات انتقاد کرده ، و با نام بردن از آن به عنوان يک نقطه ضعف، خواستار تمرکز اين فعاليت ها در يک مرکز و نهاد شده است. نهادي مشابه پليس سايبر، که بيش از هر چيز بتواند کنترل فضا و کاربران اينترنت را در دست داشته باشد.

    تا پيش از اين و به رغم ارائه تصويري دلنشين از اينترنت، ده ها نفر از کاربران اينترنت در کشور طعم زندان را چشيده اند و ميليارد ها تومان صرف اعمال فيلترينگ سايت ها و وبلاگ ها شده است. با تصوير وحشتناکي که گزارش مرکز پژوهش هاي مجلس از اينترنت و سوء استفاده از پيام هاي اينترنتي ارائه کرده، لابد بايد منتظر فهرست بلندبالاي زندانياني بود که به اتهام ارسال ايميل و چت لباس زندان مي پوشند.

  • روز انلاین

  • + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در شنبه 31 تیر1385 و ساعت 11:49 |
    بيوگرافي نويسي يکي از شيوه هاي ادبي است که نويسنده از طريق آن به بيان زندگي و رويدادهاي فردي ديگران مي پردازد. بيوگرافي به نوعي به خوداظهاري نيز شباهت دارد و بيشتر از آن اتوبيوگرافي است که اينچنين تمايلي دارد. و شايد بيوگرافي را بتوان "دگر اظهاري" ناميد.
    ما در اين مقاله سعي داريم به بررسي تاثير و تاثر بيوگرافي و اتوبيوگرافي و ارتباطات بپردازيم که آن را در حوزه رسانه هاي جمعي پي مي گيريم.
    در اين مقاله بر اين باوريم که هم بيوگرافي نويسي و اتو بيوگرافي نويسي به عنوان متن  و هم ارتباطات مي توانند بر يکديگر تاثير متقابل بگذارند. به اين صورت که اين متون  مي توانند محتواي رسانه ها را تامين کنند و از اين طريق بر مردم نيز تاثير بگذارند؛ و رسانه ها نيز مي توانند زمينه اجتماعي و فرهنگي  نگارش بيوگرافي و مخصوصا اتو بيوگرافي را فراهم کرده و افراد را به نوشتن تشويق کنند.
    در دنياي جديد که صدا تنها از طريق رسانه ها شنيده مي شود, همان رسانه ها عامل مشروعيت و واقعيت محسوب مي شوند. فيسک در مقاله اي تحت عنوان فرهنگ تلويزيون در مورد واقعيت معتقد است: " در هر فرهنگي آنچه واقعيت تلقي مي شود, محصول رمزگان همان فرهنگ است. بنابر اين واقعيت همواره از قبل رمزگذاري شده است و واقعيت محض وجود ندارد(1380؛ 129)."
    بيوگرافي نويسي نيز از همين واقعيت تبعيت مي کند. مخصوصا زماني که در سايه رسانه هاي جمعي رخ مي نمايد. و حقيقت زندگي و سرنوشت يک فرد تبديل مي شود به واقعيتي از قبل رمزگذاري شده.
    در پايان به ارايه مدل جديدي با عنوان "مارپيچ سکوت معکوس" مي پردازيم و در ادامه آن به نقش رسانه ها در به انزوا راندن و بيگانه کردن مخاطبين و توليد کنندگان اشاره مي کنيم.
     
    بيوگرافي نويسي به معناي زندگي نامه نويسي است. معمولا در بيوگرافي يک نويسنده سرگذشت و زندگي يک فردي  که معمولا تمايزاتي با مردم معمولي دارد,  با توجه به زمينه اي که در آن مي زيسته مي نويسد.
    کوثري(1385) از قول ويرجينيا وولف مي گويد:"نوشتن زندگي ها يک کار شيطاني است" چراکه زندگي نامه نويسان زندگي افراد را دوباره مي زيند. معمولا دلايل خاصي براي انتخاب اين افراد براي سوژه کردن زندگي نامه وجود دارد. شرايط اجتماعي, ترس از فراموش شدن يک قهرمان در زيرزمين تاريخ, شرايط سياسي, مشهور شدن بواسطه درکنار قرار گرفتن با فرد مشهور و معروف و... .
    اتوبيوگرافي نويسي نيز يکي از انواع بيوگرافي نويسي است. با اين تفاوت که نويسنده خود سوژه زندگي نامه است و دارد خودش شرح زندگي اش را مي نويسد که از آن با عنوان خاطره نويسي نيز ياد مي شود. همچنين
    " اتوبيوگرافي نويسي , از فاصله سالهاي 1797 تا 1809 ميلادي در محافل ادبي – روشنفکري فرانسه واژه نخستين سالهاي پس از انقلاب کبير فرانسه و در اروپا سالهاي بعد در محافل روشنفکري انگلستان و آلمان و برخي از کشورهاي ديگر ظهور پيدا کرد و به کاررفت.
    خاطره نگاري  حاصل آگاهي تازه اي بود که  متاثربود  از آن دوره از تحول فکري در مغرب زمين, که مفاهيم آزادي فردي و نمادي از قيام فرديت يعني انديويدوآليسم رشد يافت و مطرح شد و نشان دهنده خودآفريني انسان بود که بن مايه فرهنگ محسوب مي شد.
    پيش از آن اين مقوله تحت عنوان "اعترافات", " پوزشنامه" و يا "توجيه نامه" به کار مي رفت و براي توجيه و دفاع از اعمال و رفتاري نگاشته مي شد که به نوعي اعتراف به گناه و ضعف هاي بشري تلقي مي شد  ( احمدي, 1384)".  
    اتوبيوگرافي نويسي به اعتقاد نويسنده, نوعي خود اظهاري نيز محسوب مي شود. که از فرهنگي آن را "خود گشودگي يا خود افشاگري Self-disclosure " مي نامد. خودگشودگي در نظر او به اين معناست: " شامل آن دسته از اظهاراتي در مورد يکنفر مي شود که ارادي است و اشخاص ديگر را به راحتي به آنهادسترسي نيست ( 1382؛184)."
    او در همان جا مي گويد: "خودگشودگي" به " خود بالندگي self - improvment  منجر مي شود.
    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در پنجشنبه 29 تیر1385 و ساعت 10:22 |
    براي تعريف جرم مطبوعاتي ، ابتدا بايد به معناي لغوي اين تركيب توجه كرد و سپس به تعريف اصطلاحي آن پرداخت . اين تركيب مركب از دو كلمه جرم و مطبوعات است . جرم در لغت به معني گناه ، خطا ، ذنب ، تعدي ، بزه ، عصيان و معصيت است . معناي لغوي مطبوعات نوشته هاي چاپي است ؛ اين كلمه جمع مطبوعه است و  مطبوعه به معني كتاب ها ومجله ها و روزنامه هاي چاپ شده است .
    اصطلاح جرم مطبوعاتي را ميتوان به 2 گونه تعريف كرد : الف ) تعريف عام جرم مطبوعاتي
    ب ) تعريف خاص جرم مطبوعاتي
    الف ) تعريف عام جرم مطبوعاتي
    در تعريف عام ، جرم مطبوعاتي شامل جرائمي است كه در كليه انتشارات مكتوب كه خطاب آن با عموم افراد جامعه است اتفاق مي افتد ؛ به عبارت ديگر ، جرم مطبوعاتي جرمي است كه در تمام انواع وسائل ارتباط جمعي نوشتاري ( در مقابل و ساير ارتباط جمعي سمعي و بصري ) امكان ارتكاب داشته باشد به نحوي كه شامل مكتوباتي نظير كتاب و اعلاميه نيز ميگردد. اين نوع از تعريف جرم مطبوعاتي در قانون مطبوعات سال 1286 شمسي و قانون هيئت منصفه 1310 شمسي مورد نظر قانون گذار بوده است . در مواد 4 و 19 قانون مطبوعات سال 1286 ، به ترتيب كتب و اعلانات نيز جزو مطبوعات دانسته شده است و در ماده 2 قانون هيئت منصفه سال 1310 جرايم مطبوعاتي «به جرايمي كه از طريق كتاب و يا مطبوعات مرتب الانتشار واقع ميگردد » اطلاق شده است .
    البته در قانون مطبوعات سال 1334 ، قانون گذار تغيير رويه داده و از تعريف خاص جرم مطبوعاتي پيروي كرده است ، به صورتي كه كتاب را از محدوده مطبوعات در معناي خاص آن و نهايتاً از قلمرو قانون مطبوعات خارج ميكند . و علاوه بر آن درماده اي از اين قانون ، اعلانات نيز از اين قلمرو خارج ميشود .
    برخي از محققين از تعريف جرم مطبوعاتي خودداري كرده و صرفاً حقوق مطبوعاتي را تعريف ميكنند : « حقوق مطبوعاتي به مجموعه قواعدي اطلاق ميشود كه حاكم بر چاپ ، انتشار و توزيع تمام مطالبي است كه خطاب آن به عموم جامعه باشد . اين انتشارات نوعاً عبارت از كتب ، روزنامه ، مجلات ، اعلاميه ها و نظاير آن مي باشد ؛ اما حقوق مطبوعاتي صرفاً شامل انتشارات مكتوب ميباشد .»
    البته شايد بتوان از تعريف حقوق مطبوعاتي به تعريف جرم مطبوعاتي نيز رسيد ، بدين صورت كه جرم مطبوعاتي را چنين تعريف كنيم : « جرم مطبوعاتي به عمل محرمانه اي گفته ميشود كه قواعد جزايي حاكم بر چاپ ، انتشار و توزيع مطالبي كه خطاب آن با عموم جامعه باشد را نقض كند ، اين جرم مطبوعاتي صرفاً شامل انتشارات مكتوب ميباشد .»
    ب ) تعريف جرم مطبوعاتي
    منظور از تعريف خاص اين است كه دايره شمول اين تعريف از تعريف عام كوچك تر است و صرفاً شامل جرايمي است كه در نشريات اتفاق مي افتاد . تعاريفي كه حقوق دانان مختلف از جرم مطبوعاتي ارائه داده اند بسيار مشابهند . بعضي از نويسندگان جرائم مطبوعاتي را جرائمي ميدانند كه در قانون مطبوعات احصاء شده اند و از طريق مطبوعات ارتكاب ميشوند .
    برخي ديگر از نويسندگان جرائم مطبوعاتي را عبارت از افعالي ميدانند كه در قانون مطبوعات به قيد مجازات ممنوع گرديده است .
    برخي ديگر نيز معتقد است كه در حال حاضر هرگونه جرمي كه در قانون مطبوعات سال 1364 احصاء شده است و به وسيله مطبوعات ارتكاب شود ، جرم مطبوعاتي است .
    دكتر گودرز افتخار جهرمي در تعريف جرم مطبوعاتي ميگويد : « تعريف جرم مطبوعاتي همان چيزي است كه در ابتدا به ذهن هر فردي متبادر ميشود : جرم و عمل مجرمانه اي كه به وسيله مطبوعات انجام شود جرم مطبوعاتي است .»وي با توجه به اينكه در اصل 168 قانون اساسي ، هيچ اشاره اي به مدخليت قانوني در تعريف جرم مطبوعاتي نشده است ، اين امر را ناشي از عدم اختلاف در تعريف جرم مطبوعاتي ميداند ، اختلافي كه به وضوح در تعريف جرم سياسي ، بين حقوقدانان و سيستم هاي مختلف حقوقي به چشم ميخورد . ولي به نظر مي رسد در تعريف جرم مطبوعاتي نيز اختلاف نظرهايي وجود دارد .
    يكي از نويسندگان در مورد جرم مطبوعاتي چنين ميگويد :
    « بر اساس اصل 24 قانون اساسي مي توان اين تعريف را از جرم مطبوعاتي به دست داد : جرم مطبوعاتي عبارتست از انتشار مطالب مخل به مباني اسلام و يا حقوق عمومي به وسيله مطبوعات . تفصيل و مصاديق آنها را قانون معين ميكند . »
    پس از ذكر تعاريف حقوق دانان مختلف از جرم مطبوعاتي ، به تعاريف ارائه شده از اين جرم در قوانين موضوعه ميپردازيم .
    در قوانين قبل از انقلاب ، سه تعريف از جرم مطبوعاتي ارائه شده است : قانون هيئت منصفه ، مصوب 1310 ، درماده 2 خود جرم مطبوعاتي را چنين تعريف كرده است : « جرمي كه به وسيله كتاب يا مطبوعات مرتب الانتشار واقع مي شود ، جرم مطبوعاتي است .»
    لايحه قانوني مطبوعات ، مصوب 1331 ، كه در زمان دكتر محمد مصدق و در فضاي آزاد حكومت ملي تصويب شده است در ماده 34 چنين ميگويد : « جرايمي كه به وسيله روزنامه ها يا مجله واقع شود جرايم مطبوعاتي است .»
    البته بايد توجه داشت كه چنين تعاريفي داراي 2 ايراد مشترك است :
    1- به جاي تعريف ماهيت و ذات جرم مطبوعاتي ، صرفاً به وسيله ارتكاب اين نوع از جرم توجه شده است .
    2- اين تعريف بسيار گسترده و عام بوده و داراي ابهام است ، به صورتي كه طيف وسيعي از جرايم را شامل ميشود ، جرائمي كه علي الاصول نمي تواند جرم مطبوعاتي محسوب شود . نمونه هايي از اين جرايم را ميتوان در ماده يك قانون تشديد مجازات مرتكبين ارتشا، اختلاس و كلاهبرداري ( مصوب 15/9/1367 ) مشاهده نمود .اين ماده افرادي را كه روزنامه و نشريه را وسيله ارتكاب جرم قرار ميدهند يا اينكه جرم با استفاده از تبليغ عام از طريق وسايل ارتباط جمعي از قبيل راديو ، تلوزيون ، روزنامه ، مجله ، نطق در مجامع و يا انتشار آگهي چاپي يا خطي صورت گرفته باشد ، مستحق تشديد مجازات دانسته و در تبصره اين ماده حتي تعليق مجازات افراد مذكور نيز ممنوع گرديده است . در عمل نيز محاكمه چنين افرادي به صورت عادي و بدون حضور هيئت منصفه صورت ميگيرد و اين استدلال كه چنين افرادي مطبوعات را وسيله ارتكاب جرم قرار داده اند و بدين جهت جرم آنها مطبوعاتي است ، مورد قبول نيست و با هيچ يك از اصول و موازين حقوقي سازگاري ندارد . »
    لايحه قانون مطبوعات ، مصوب 1334 ، درماده 30 در مورد جرم مطبوعاتي چنين ميگويد : « جرم مطبوعاتي عبارت است از توهين و افترا به وسيله روزنامه يا مجله يا نشريه ، از لحاظ ارتباط با مقام و يا شغل رسمي يا رويه اداري يا اجتماعي يا سياسي ، به شخص يا اشخاص . بنابراين توهين و افترا ... بدون توجه به مقام و موقعيت اجتماعي ويا به بستگان شخص ... جرم مطبوعاتي نيست و جرم عادي است . »
    اين تعريف كه در جو اختناق و ارعاب حكومت كودتاي پهلوي ، پس از ساقط نمودن حكومت ملي دكتر محمد مصدق به تصويب رسيده است ، جرم مطبوعاتي را بسيار مضيق و محدود به توهين و افترا به شخص يا اشخاص نموده و حتي اين توهين و افترا را نيز مقيد به ارتباط با مقام و يا شغل رسمي يا رويه اداري يا اجتماعي يا سياسي نموده است . اين تدابير در جهت فرار از محاكمه علني مخالفان حكومت كودتا و منع هيئت منصفه از حضور در اين محاكم است تا دست حكومت در اعمال وحشيانه ترين مجازات ها بر عليه آزادي خواهان ، باز باشد .
    در قوانين بعد از انقلاب ، هيچ يك از 2 قانون مطبوعات مصوب سال 1358 و قانون مطبوعات مصوب سال 1364 جرم مطبوعاتي را تعريف نكرده اند ، حتي در اصلاحيه فروردين سال 1379 نيز به اين موضوع توجه نشده است . به نظر مي رسد اين عدم توجه ناشي از اين مطلب است كه از مفهوم اصل 24 قانون اساسي ، مي توان به يك تعريف جامع و مانع از جرم مطبوعاتي رسيد ، همچنان كه در آنچه پيش تر از صاحب نظران نقل كرديم نيز بدان تصريح شده بود . نهايتاً مي توان جرم مطبوعاتي را چنين تعريف كرد :
    « جرمي كه مبتني بر انتشار مطالب مخل به مباني اسلام و يا حقوق عمومي به وسيله مطبوعات باشد ؛ تفسير اين عناوين و مصاديق آنها را قانون مطبوعات بيان ميكند .»
    منبع :ژورنالیسم
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در پنجشنبه 22 تیر1385 و ساعت 19:31 |
    بسياري ازدولتها هنگامي كه ناچار شده اند ميان حركت در راستاي ابر بزرگراه اطلاعات يا توقف در كنار گذرگاه هاي فرعي تكنولوژي،يكي را برگزينند،همراه شدن با موج اينترنت را انتخاب كرده اند.اينترنت و ساير فن آوري هاي اطلاعاتي و ارتباطي علاوه بر مددرساني به زمامداران جهت رقابت در اقتصاد جهاني،دولتها را تقويت نموده و آنها را در زمينه نيل به حكومت كارسازتر- كه مدنظر بسياري از رهبران است،همراهي مي نمايند.در برخي از كشورها،از اينترنت حتي براي افزايش شفافيت،كاهش فساد و پاسخگوتر ساختن هرچه بيشتر دولت در قبال شهروندان بهره برداري مي گردد.
    در مقابل حكومتگران همواره به دنبال كسب رهنمود اينترنتي از مخالفان خود نيستند چراكه كنترل اطلاعات همواره سنگ بناي حكومتها بوده و آنها طبيعتاً نسبت به شبكه اينترنت مشكوك مي باشند.دسترسي عمومي به اينترنت بخش هاي عظيمي ازجامعه را از دسترسي به اطلاعات و تصاوير ممنوعه برخوردار ساخته و مخالفت مردم عادي را تشديد مي نمايد و اين همان چيزي است كه در بسياري از كشورهاي برخوردار از كاربران اينترنتي رو به گسترش،رخ داده است.
    در نتيجه،چنين رژيم هايي به اجراي طرح هاي پيشرفته اي در زمينه سانسور در جهت پيشگامي از ناراضيان خود مبادرت مي نمايند.در چنين وضعيتي به رقابت تكنولوژيك،به واسطه مواجه انقلابيون بالقوه و توده هاي دموكراسي طلب با حكومت هاي مصمم به اعمال نظارت بر عملكرد شهروندان،به مثابه مسابقه ي تسليحاتي اينترنتي عمل خواهند كرد.
    در حقيقت در عصر تكنولوژي،ايمان به ماهيت دموكراتيك تكنولوژي و تقويت آن به بسط اين انديشه منتهي گرديده است كه اينترنت اقدامات رژيم هاي خودكامه را بي اثر مي سازد.از اين رو،موضع گيري طرفداران حقوق بشر و سازمان هاي طرفدار آزادي مطبوعات درقبال مسئله حمله به اينترنت به عنوان نقض سرنوشت آشكار دموكراتيزه شدن فن آوري،چندان تعجب آور نيست.سانسور فناوري و طفره رفتن از آن در عين ارتباط با بحث آزادي سياسي بخشي از يك پازل رو به رشد نيز مي باشد. حتي اينترنت اگر به سقوط خودكامگي ياري رساند،تجلي نوين آن را دگرگون خواهد ساخت.اگرچه در برنامه  اغلب دولتهاي خودكامه،تبليغات را سانسور و اشاعه مي دهند با اين وجود ابتكار دولت الكترونيك در آنست كه بوروكراسي را تغيير شكل داده، اطلاعات آموزشي و بهداشتي را منتشر ساخته،ارتباط مستقيم ميان مقام هاي مسئول و توده مردم را افزايش داده،و در عمل به ارتقاي كيفيت زندگي شهروندان منتهي مي گردد.
    تلاشهاي فعالان و دولت هاي هاي خارجي براي حمايت از هكرها اينترنتي در كشورهاي خودكامه در راستاي  پشتيباني از برنامه هاي دولت الكترونيك و همانا تقويت اصلاحات پايدار است.
     
    تأثير اينترنت بر اقتصاد
    از ديرباز،حكومتهاي خودكامه در كشورهاي درحال توسعه در ازاي كسب دست يافتن به حاكميت،ثبات و رفاه اقتصادي را به ارمغان آورده اند.رژيمهاي خودكامه و نيمه خودكامه نظير حكومت هاي چين،مالزي و سنگاپور پيش از اين تلاش خود را برروي صنايع فن آوري اطلاع رساني داخلي كه محرك اقتصاد محلي است متمركز ساخته بودند
    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در یکشنبه 18 تیر1385 و ساعت 20:37 |
    201585.jpg
    لوموند (Le Monde) يكى از روزنامه هاى مشهور جهان است و قديمى ترين و مهمترين روزنامه عصر كشور فرانسه به شمار مى آيد. لوموند به معناى «جهان» و معادل انگليسى آن عبارت «The World» است...اين روزنامه فرانسوى در ميان مردم فرانسه همچون سندى معتبر تلقى مى شود و مورد توجه و تحسين همگان قرار دارد. لوموند تنها روزنامه فرانسوى است كه در كشورهايى كه فرانسه زبان نيستند هم به آسانى قابل دسترسى است.
    روزنامه لوموند در قطع متوسط و به صورت چهار رنگ در صفحات خارجى و تك رنگ در صفحات داخلى منتشر شده و بيشتر اوقات مشتمل بر ۲۸ صفحه است. دفتر مركزى اين روزنامه در پاريس قرار دارد و منابع خبرى آن را خبرگزارى هاى فرانسه، رويترز و آسوشيتدپرس تشكيل مى دهند. شمارگان روزنامه لوموند طبق آخرين آمار در سال ۲۰۰۴ بالغ بر ۸۰۳ ۳۷۱ نسخه در روز است.
    • تاريخچه
    روزنامه لوموند در سال ۱۹۴۴ پس از خروج نيروهاى نظامى آلمان از پاريس در جنگ جهانى دوم، بنا به درخواست ژنرال شارل دوگل و به وسيله هوبر بوو مرى
    (Herbert Beuve-Mery) تاسيس شد. اين روزنامه در واقع جاى روزنامه لوتان (Le Temps) را گرفت كه در زمان اشغال فرانسه توسط آلمان، شهرت و اعتبار خود را از دست داده بود. بوو مرى طى گزارشى خواستار استقلال كامل خط مشى سردبيرى روزنامه شد و به اين ترتيب اولين شماره روزنامه لوموند در ۱۹ نوامبر ۱۹۴۴منتشر شد. اين روزنامه در حال حاضر اصلى ترين نشريه شركت «گروپ لوموند»، مالك اين روزنامه، به شمار مى آيد. لوموند از تاريخ ۱۹ دسامبر ۱۹۹۵ از طريق پايگاه اينترنتى خود نيز براى همگان قابل دسترسى شده است. (www.lomonde.fr)
    روزنامه لوموند بعدازظهرها منتشر مى شود ولى در محل درج تاريخ آن در صفحه اول، تاريخ روز بعد درج مى شود. به عنوان مثال در روز ۱۵ مارس، تاريخ روزنامه، ۱۶ مارس را نشان مى دهد چراكه مشتركين روزنامه، آن را يك روز پس از انتشار دريافت مى كنند.
    لوموند موفقيت هاى خود را مرهون سردبير و بنيانگذار لايق خود هوبر بوو مرى است كه توانست در آن مقطع خاص تاريخى براى لوموند اعتبار ملى و وجهه بين المللى كسب كند و توجه خوانندگان را به آن جلب نمايد. هوبر بوو مرى با تكيه بر توانايى هاى خود و تلاش در جهت ارائه واقعيت ها توانست لوموند را آزادانه و با سياست بى طرفى اداره كند. وى تا هنگام مرگش در۱۹۶۹ به اين شيوه ادامه داد و به دليل بى طرفى اين نشريه و خط مشى آن و استفاده صحيح از ژورناليسم، روزبه روز بر تعداد مخاطبانش افزوده شد...

    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در پنجشنبه 8 تیر1385 و ساعت 18:6 |
    اداره كردن اقتصاد امرى است به غايت مشكل. دليل اصلى آن پويايى است كه در رفتار اقتصاد وجود دارد. شايد اين تشبيه عاميانه بتواند به فهم اين پيچيدگى كمك كند. مسائل اقتصادى مثل موش زير يك فرش هستند. اگر جايى را كه موش حضور دارد و برآمده است فشار دهيد آن نقطه پايين مى رود ولى موش مجدداً سر از جاى ديگرى بر مى آورد و جاى ديگرى از فرش برجسته مى شود. مسئله وقتى حل مى شود كه اين موش از زير فرش بيرون انداخته شود. در همين ارتباط يك معيار دم  دستى و عمومى جالب در تحليل سياست هاى اقتصادى اين است كه از خود بپرسيم اگر با اخذ تصميم و دستور و بخشنامه دولت مشكل يك بخش اقتصادى رفع مى شود پس چرا اين تصميم را در بالاترين حد خود اعمال نكنيم؟ اين معيار در مورد بخشنامه اخير وزارت كار براى افزايش ۵۰ درصد دستمزد كارگران هم صادق است. اگر مشكل قشر زحمت كش و واقعاً تحت فشار كارگر با دستورات وزارت كار حل مى شود مى توان پرسيد كه آيا بهتر نيست به جاى ۵۰ درصد آن را يك باره ۲۰۰ درصد يا حتى بيشتر افزايش دهيم تا كل مشكلات آنها يك جا حل شود؟اين نكته كه دستمزد كارگران به طور خاص و ميانگين دستمزد ها به طور عام در ايران به نسبت كشورهاى توسعه يافته پايين تر است واقعيتى روشن و انكارناپذير است. با اين همه سئوال اين است كه آيا پايين بودن دستمزد عاملى مصنوعى است كه با عزم و اراده دولت در كوتاه مدت قابل حل است يا به اصطلاح اقتصاددانان متغيرى درون زا است كه خود نتيجه مجموعه اى از فعل و انفعالات اقتصادى ديگر است؟ اگر كسى پاسخ اول را انتخاب كند قاعدتاً بايد تصور كند كه با مجموعه اى از دستورات مناسب اين مشكل حل مى شود و اگر طرفدار پاسخ دوم باشد آنگاه بايد در باب ساز و كارهايى كه موجب اين عقب ماندگى شده اند تامل كرده و در اين باب بينديشد كه با چه سياست هايى مى توان ساز و كارهاى جديدى را فعال كرد كه وضعيت را بهتر کند...
    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در دوشنبه 5 تیر1385 و ساعت 20:53 |
    شايد درميان نشريات کشور نشريات ادبي از جمله فقيرترين از نظر مخاطب باشند و در عين حال تاثيرگذار . ميهمانان امروز کافه تيتر از مطبوعات ادبي سخنها داشتند ميهماناني ارزشمند . اوايل جلسه هنگامي که شخصي مس خواست مسئله را از بعد تند و تيز سياسي بررسي کند با تذکر صاحب کافه روبرو شد و بدون هيچ کلامي جلسه را ترک کرد.و به اين ترتيب بحث نشست به بيراهه نرفت.و اما بشنويم از ميهمانان که درباره نقش مطبوعات ادبی در عرصه ادبیات معاصر سخن گفتند .

    علی دهپاشي سردبيرمجله بخارا ابتدا سيري تاريخي از مطبوعات ادبي را شرح داد که از آغاز مشروطيت ُ شهريور20 حکومت حزب توده ( که خود بوجود اورنده موجي جديد در اين عرصه بود ) و پس از انقلاب که خود شامل دوره هايي مي شود ) شامل مي شد . وي ادبياتي که فروغ و سهراب و.. از ان بوجود آمدند را ادبياتي خالي از ايدئولوژي دانست كه البته در بسياري از دوره ها شاهد نشريات ايدئو لوژيك بو ده ايم . نكته مهم اين است كه افرادي مانند فروغ ، سهراب، اخوان ثالث و ديگران را نشريات ادبي معرفي كردند و انها از دل اين نشريات رشد كردند و همين نكته اهميت زياد اين نشريات را نشان مي دهد 

    سعیده  آبشناسان مدير مسئول و سردبير مجله ادبي گوهران  اهميت نشريات ادبي را در جريانات ادبي بويژه در بخش  معرفي شاعران مترجمان و.. غير قابل انکار دانست و تظهار داشت : در حال حاضر جريان سازي را در حوزه نشريات ادبي کم مي بينيم و اين نشريات سعي داشته اند تعدادي شعر ُ ترجمه را در قالب يک نشريه ادبي منتشر کنند و اين مساله معمولا به سياست مدير مسئول و سردبيران برمي گردد . و انها به راحتي از درگيري هاي اجتماعي دورنگه داشته شده اند

      اما درباره اينکه يک جريان به چه شکل درمي ايد سردبير مجله گوهران چنين توضيح داد:

    اينکه صرفا بر ضد يک متن ادبي سخن گفته شود توليد جريان نمي کند ما جريان سازي هايي را در دهه 40 با مجله آرش حداقل داشته ايم ولي در حال حاضر همه حمله کردن را با جريان سازي اشتباه مي گيرند هر حمله اي يا نفي انديشه اي باعث جريان سازي نمي شود

    آبشناسان در پاسخ به پرسش خبرنگار خبرگزاري مهر گفت: مشکل ما نپرداختن به نقد نيست بلکه کمبود منتقد است . اکنون تعداد منتقدان ما بسيار کم است.

    محمد آقازاد بر اين مساله اصرار داشت که ما بايد صبر کنيم تا شاهد ثمره نشريات  دوره خود و جريانات حاصل از آن باشيم   شايد بايد  دست كم  50 شماره از مجله گوهران بگذرد تا بتوان نتيجه اي را به نقد نشست
    دهپاشي در پايان افزود :  با وجود تمام گفته ها جامعه ما صاحب تحولات بنياديني شده كه البته قابل تامل است . چند وقت پيش رضاسيد حسيني در مراسم بزرگداشت و سالگرد  انتشار كتاب نقد ادبي اش  گفت :باعث شادي من است كه اكنون درباره هر كدام از مباحث اين  اثر در كشورمان كتاب وجود دارد در صورتي كه اين كتاب تا سالها  تنها كتاب نقد ادبي در ايران بوده است. 

    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 31 خرداد1385 و ساعت 22:20 |
    بازنشستگى يك  مسئله كاملاً عادى و براساس مقررات دانشگاه است كه هر سال انجام مى گيرد. امسال هم بازنشستگى به روال گذشته انجام شد، منتها سعى كرديم در حد امكان اساتيدى را كه به رتبه استادى رسيده اند و در سن بازنشستگى هستند، نگه داريم. بيشتر بازنشسته ها يا مربى هستند و يا استاديار. تعداد اندكى از آنها دانشيارند كه سنشان از ۶۵ سال به بالا است و مشمول مقررات بازنشستگى مى شوند.» اين جملات را رئيس دانشگاه تهران دكتر شيخ عباسعلى عميدزنجانى در پاسخ به خبرنگارى گفت كه از او درباره بازنشستگى اساتيد دانشگاه تهران پرسيده بود تا به جنجالى پايان ببخشد كه دانشجويان دانشگاه مادر به راه انداخته بودند. برخى از اساتيد علوم انسانى دانشگاه تهران بازنشسته شده بودند و اين امر اعتراض دانشجويان را به همراه آورده بود. معترضان اعلام كرده بودند كه اعتراض شان مبتنى بر چند دليل است. اولاً كسانى كه بازنشسته شده اند از اساتيد مبرز و شناخته شده اند و بازنشستگى شان به معناى محروم كردن دانشجويان از محضر آنان است. ثانياً به عقيده آنان، در فرآيند بازنشستگى تبعيض صورت گرفته است. بدين معنا كه برخى اساتيد كه هم  سن بيشترى دارند و هم سابقه اى كمتر درخشان، هنوز بر سر كارند و اساتيدى چون محمد مجتهدشبسترى، مشمول بازنشستگى شده اند. ثالثاً مسئله بازنشستگى، نسبتى مستقيم با مسئله جايگزينى دارد. به عقيده معترضان، اين اقدام بيش از آنكه ناظر به خانه نشين كردن بازنشستگان باشد، داير به محور ورود افراد جديد و البته با ويژگى هاى خاص به عرصه دانشگاه است...

    مسئله بازنشسته كردن اساتيد، مسئله تازه اى نيست. در سال هاى قبل هم با استناد به همين مواد قانونى، اساتيد دانشگاه ها بازنشسته مى شده اند و اساتيد جديد به جاى آنان مى نشسته اند. همين قانون نيز به كارگزاران اجازه مى داده است كه براساس ملاك هايى، در مورد برخى اساتيد، از اعمال مواد مذكور جلوگيرى كنند. قاعدتاً انصاف بايد داد كه هيچ كدام از منتقدان قادر به اثبات غيرقانونى بودن مسئله بازنشستگى نبودند و يا شايد اصلاً نباشند. بنابراين طبيعى است كه متوليان امور از اعتراض هاى دانشجويى اظهار تعجب كنند و به اعمال همين قانون در سال هاى گذشته استناد كنند.
    اما قضيه در همين جا ختم نمى شود. همان قانون اجازه مى دهد كه دانشگاه ها از توانايى اساتيد بازنشسته نيز بهره مند شوند. اينجاست كه سليقه متوليان دانشگاه تعيين كننده است.
    مى توان ملاك ها و معيارها را كاملاً صورى تعريف كرد و با اين اقدام خيل كثيرى از صاحبان معرفت را از دايره تنگ آكادمى بيرون كرد؛ كارى كه بارها در سال   هاى گذشته و دولت   هاى ديگر هم تكرار شد. مى توان سوابق و درجات كسى را ناديده گرفت و بر بى سابقه اى و بى درجه اى شخصى ديگر هم چشم فرو بست. بالاخره قانون اين اختيار را به دانشگاه داده است. به همين خاطر است كه شايد تنها نكته اى كه هم در اعتراض هاى منتقدان و هم در پاسخ هاى متوليان مغفول مانده است مسئله استقلال دانشگاه است. قاعدتاً قوانين موجود در اين حوزه نسبتاً كارآمدند و متناسب با قوانينى كه در ديگر كشورها اجرا مى شوند. نكته اما اينجاست كه اين قوانين با فرض وجود دانشگاه هايى مستقل و بى طرف به لحاظ سياسى و حتى اجتماعى تدوين شده  اند


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در دوشنبه 29 خرداد1385 و ساعت 10:9 |
    نوشتة‌ لي‌ سالتر‏
    ترجمة‌ پيروز ايزدي‌‏

    مقدمه‌:
    شايد جاي‌ چندان‌ شگفتي‌ نباشد كه‌ مفاهيم‌ نظري‌ ارايه‌ شده‌ توسط‌ يكي‌ از برجسته‌ترين‌ فلاسفه‌ ‏اجتماعي‌ زمانه‌ ما، در مطالعه‌ اينترنت‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ است‌. مفاهيم‌ نظري‌ مزبور، تبييني‌ روشن‌ و ‏واقعي‌ از چگونگي‌ تخريب‌ دروني‌ دموكراسي‌ به‌ دست‌ مي‌دهند، حتي‌ اين‌ اواخر، واضع‌ آنها با استفاده‌ از ‏اين‌ مفاهيم‌ در صدد ارايه‌ رهنمودهاي‌ هنجاري‌ براي‌ برون‌ رفت‌ از بن‌بستي‌ برآمده‌ كه‌ پيشينيان‌ او مطرح‌ ‏كرده‌ بودند. هابرماس‌ (1996) اخيراً تلاش‌ كرده‌ است‌ تا چارچوب‌ نظري‌ گستردة‌ خود را براي‌ ارايه‌ ‏پيشنهادي‌ در مورد دموكراسي‌ مشروطه‌ 1 به‌ كار گيرد. براي‌ اين‌ منظور، او كوشيده‌ است‌ تا درباره‌ ‏چگونگي‌ سازماندهي‌ جريان‌هاي‌ تأثيرگذار و با نفوذ براي‌ دستيابي‌ به‌ دموكراتيك‌ سازي‌ در گسترده‌ترين‌ ‏شكل‌ ممكن‌ بي‌آن‌كه‌ دموكراسي‌ به‌ واسطه‌ الزامات‌ نظام‌ محور از درون‌ تخريب‌ شود، توضيحاتي‌ ارايه‌ ‏دهد. اينك‌ مدت‌ زماني‌ است‌ كه‌ روشن‌ به‌نظر مي‌رسد لايه‌هاي‌ غيررسمي‌ جامعه‌ سياسي‌ كه‌ مورد ‏شناسايي‌ هابرماس‌ قرار گرفته‌اند و دچار نوعي‌ كسري‌ ارتباطي‌ هستند، مي‌توانند از طريق‌ رسانه‌اي‌ ‏مانند اينترنت‌ اين‌ كسري‌ را جبران‌ كنند. در مباحث‌ گوناگون‌، از آثار هابرماس‌ به‌ عنوان‌ پس‌ زمينه‌ نظري‌ ‏اين‌ ادعا استفاده‌ شده‌ است‌ كه‌ آيا اينترنت‌ حوزه‌اي‌ عمومي‌ در اختيار شهروندان‌ قرار مي‌دهد يا ‏خير.مطمئناً، توصيف‌هاي‌ متعدد و متضادي‌ از ميزاني‌ كه‌ اينترنت‌ مي‌تواند سازنده‌ حوزه‌ عمومي‌ باشد، ارايه‌ ‏شده‌ است‌. بسياري‌ از اين‌ مباحثات‌ دچار يك‌ يا دو اشكال‌ اساسي‌ هستند: يا اين‌كه‌ از به‌كارگيري‌ ‏روش‌شناسي‌ هرمنوتيك‌ مناسب‌، قصور ورزيده‌اند، همانند روشي‌ كه‌ دالگرن‌ به‌ كار گرفت‌.يا خود را به‌ آن‌ ‏مفهومي‌ از حوزة‌ عمومي‌ محدود كرده‌اند كه‌ در «دگرگوني‌ ساختاري‌ حوزه‌ عمومي‌» (دگرگوني‌ ساختاري‌) ‏‏2 هابرماس‌ شرح‌ و بسط‌ داده‌ شده‌ است‌ و به‌ ديگر جنبه‌هاي‌ آثار هابرماس‌ يا تنها اشاره‌اي‌ گذرا ‏داشته‌اند و يا اين‌كه‌ اصلاً به‌ آنها نپرداخته‌اند. با اين‌ همه‌، مطمئناً در آثار هابرماس‌ به‌ ميزان‌ قابل‌ توجهي‌ ‏بينش‌ و تحليل‌ يافت‌ مي‌شود كه‌ بخش‌ اعظم‌ آن‌ هنوز در تحليل‌هاي‌ مربوط‌ به‌ اينترنت‌ به‌ كار گرفته‌ نشده‌ ‏است‌. ابتدا به‌ شرحي‌ اجمالي‌ از مباحث‌ كنوني‌ درباره‌ حوزه‌ عمومي‌ با افزودن‌ چند اثر اساسي‌ ارايه‌ ‏مي‌دهم‌. سپس‌ به‌ اختصار به‌ پيامدهاي‌ اصلي‌ دوگانگي‌ «نظام‌/ زيست‌جهان‌» 3 كه‌ در كتاب‌ نظريه‌ كنش‌ ‏ارتباطي‌ 4 شرح‌ داده‌ شده‌ و مفهوم‌بندي‌ پيچيده‌تر حوزه‌ عمومي‌ كه‌ هابرماس‌ آن‌ را در «كنش‌ ارتباطي‌» ‏و «ميان‌ واقعيات‌ و هنجارها» 5 مطرح‌ ساخته‌ خواهم‌ پرداخت‌. سپس‌ چنين‌ استدلال‌ خواهم‌ كرد كه‌ ‏اينترنت‌ براي‌ تسهيل‌ ارتباطات‌ در مفهوم‌ كمتر رسمي‌ جامعه‌ سياسي‌ كه‌ در كتاب‌ ميان‌ واقعيات‌ مطرح‌ ‏شده‌، در موقعيت‌ خوبي‌ قرار دارد.

    سرانجام‌، نشان‌ خواهم‌ داد چگونه‌ جنبش‌هاي‌ اجتماعي‌، اينترنت‌ را به‌ ‏گونه‌اي‌ شكل‌ مي‌دهند كه‌ با شكل‌ ارتباطاتي‌ متناسب‌ با منافعشان‌ سازگاري‌ داشته‌ باشد و تا چه‌ اندازه‌ ‏در انجام‌ اين‌ كار موفق‌ هستند. براي‌ اين‌ منظور به‌ بررسي‌ يكي‌ از مهم‌ترين‌ جنبش‌هاي‌ تسهيلگر يعني‌ ‏‏«انجمن‌ ارتباطات‌ پيشرو» 6 و رابطه‌ آن‌ با اينترنت‌ خواهم‌ پرداخت‌. پيش‌ از آن‌كه‌ جلوتر برويم‌، ضروري‌ و ‏مناسب‌ به‌ نظر مي‌آيد، هدف‌ اين‌ تحليل‌ روشن‌ شود. براي‌ انجام‌ اين‌ كار، مايلم‌ توضيح‌ دهم‌ منظورم‌ از ‏‏«اينترنت‌» چيست‌ و اميدوارم‌ از نگراني‌ در خصوص‌ مسأله‌ عليت‌ تكنولوژيك‌ جلوگيري‌ كنم‌.‏ ‏ اينترنت‌ به‌ ‏مفهومي‌ مبهم‌ تبديل‌ شده‌ است‌.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در شنبه 27 خرداد1385 و ساعت 20:11 |
    روزنامه لس آنجلس تايمز در ايالت كاليفرنيا چاپ و در سراسر غرب آمريكا توزيع مى شود. تا سپتامبر ۲۰۰۵ اين روزنامه با شمارگان ۸۴۳ ۴۳۲ خواننده در هر روز دومين روزنامه كلان شهرها پس از نيويورك تايمز در آمريكا بوده است. در حال حاضر سردبيرى اين روزنامه را دين پى. بكت به عهده دارد و مالكيت اين روزنامه در اختيار شركت تريبيون است. به طور كلى لس آنجلس تايمز از موضعى بيطرفانه در ارائه مطالب برخوردار است اما در بخش سردبيرى داراى گرايش چپ ميانه است. در گذشته اين روزنامه مالك ايستگاه تلويزيونى KTTV بود. لس آنجلس تايمز ۳۷ جايزه پوليتزر را تا سال ۲۰۰۴ به دست آورده است. از جمله آنها مى توان به ۴ جايزه اشاره كرد كه در رابطه با ترسيم كاريكاتور در سرمقاله كه هر يك از موارد در زمينه گزارش هاى خبرى روشنگرانه مربوط به آشوب هاى واتزو شورش هاى سال ۱۹۹۲در لس آنجلس دريافت شده است. در سال ۲۰۰۴ اين روزنامه با كسب ۵جايزه، از نظر تعداد دريافت جوايز در يك سال پس از نيويورك تايمز، مقام دوم را تصاحب كرده است. بر طبق سالنامه جهانى، در سال هاى اخير روزنامه لس آنجلس تايمز درميان روزنامه هايى كه در سطح آمريكا به صورت گسترده توزيع مى شود به مقام چهارم نايل شده است.
    • تاريخچه
    اين روزنامه در ابتدا با عنوان لس آنجلس ديلى تايمز در ۴ دسامبر سال ۱۸۸۱ انتشار يافت اما به زودى ورشكست شد. كمپانى ميرور كه چاپخانه اين روزنامه بود، اداره آن را به دست گرفت و كلنل هريسون، گرى اوتيز ستوان سابق اتحاديه ارتش سابق را به عنوان سردبير اين روزنامه منصوب كرد. اوتيز روزنامه را از لحاظ مالى به موفقيت رساند.
    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در یکشنبه 7 خرداد1385 و ساعت 19:55 |
    شرکت مخابراتی بی تی (BT) می خواهد ده ها شهر بريتانيا را به طور گسترده با اينترنت بدون سيم تحت پوشش قرار دهد.اين شرکت بزرگ مخابراتی قراردادی را با ۱۲ شورای شهری بريتانيا منعقد کرده تا از امکانات شهری آنها برای نصب آنتن های اينترنت بيسيم يا وای-فای (wi-fi) بهره برد. به اين ترتيب مردم خواهند توانست بدون محدوديت مکانی به اينترنت دسترسی داشته پيدا کنند.اولين محدوده آزمايشی وای فای تکميل شده و بی تی اميد دارد شش محدوده ديگر را تا اوايل ساال ۲۰۰۷ راه اندازی کند.مردم برای استفاده از اين خدمات می توانند از کارت های پيش پرداخت شده برای مصارف کوتاه مدت بهره برند و يا برای استفاده طولانی تر، مشترک شوند.
    بی بی سی
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در سه شنبه 2 خرداد1385 و ساعت 8:34 |
    زنگ اس ام اس گوشی موبايل اين روزها برای شماری از ايرانيان آزار دهنده شده است، زيرا احتمال می دهند برايشان آگهی ارسال شده باشد.در حال حاضر هر دارنده موبايل در ايران بطور ميانگين هفته ای دو تا سه اس ام اس تبليغاتی دريافت می کند، هر چند اين رقم در ماه ارديبهشت به دليل فرارسيدن زمان قرعه کشی بانکها افزايش يافت. دريافت کنندگان ناراضی و فعالان حقوق شهروندی می گويند ارسال اين پيامهای ناخواسته به موبايل مشترکان، نقض ! آشکار حريم خصوصی است. اما استدلال مخابرات برای ارسال اين پيامها چيست؟ مصطفی قوانلوقاجار، خبرنگار حوزه فناوری اطلاعات، می گويد: "حدود دو سال پيش يکی از مقامات شرکت مخابرات اظهار کرد که شهروندان مالکيت تلفن همراه را ندارند و چون مخابرات اپراتور هست، می تواند برای مشترکان اس ام اس تبليغاتی بفرستد."برخی کارشناسان حقوقی، ارسال پيامهای ناخواسته را مصداق مزاحمت و مشمول ماده ۶۴۱ قانون مجازات اسلامی می دانند. در اين ماده آمده است: "هرگاه کسی به وسيله تلفن يا دستگاه‌های مخابراتی برای اشخاص ايجاد مزاحمت نمايد، علاوه بر اجرای مقررات خاص شرکت مخابرات،! مرتکب به حبس ۱ تا ۶ ماه محکوم خواهد شد".
    بی بی سی
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در سه شنبه 2 خرداد1385 و ساعت 8:29 |
    شعار روز جهاني مخابرات 2005 ، ايجاد يك جامعه اطلاعاتي عادلانه:زمان عمل انتخاب شده است؛ که هدف از آن متمركز كردن توجه جهاني بر اهميت مخابرات و استفادهاز آن در جهت کم کردن فاصله بين مناطق شهري و روستايي، ثروتمند و فقير، تحصيل كرده و بي‌سواد و مرد و زن می باشد.

    تاريخچه ارتباطات:

    -------------------------------------------------------------------------------

    از گذشته تا بحال ارتباطات همواره بعنوان يكي از موضوعات بسيار مهم براي بشر محسوب مي شده است.در گذشته هاي دور دوندگان مسئوليت حمل و انتقال پيام هاي فرمانروايان و اشخاص مهم را بر عهده داشته اند. دود، نور و پرچم نيز از ديگر اشكال برقراري ارتباط و فرستادن پيام بوده كه اغلب از نقاط بلند و مرتفع و يا برج ها به اين منظور استفاده مي گرديده است. استفاده از كبوتران نامه بر و اسبها نيز از ديگر روش هاي متداول براي ارسال پيام بوده اند.تاريخچه ايجاد ارتباط به شكل امروزي به اوائل قرن نوزده با كشف الكتريسيته و خاصيت انتقال آن بصورت سيگنال و علامت، برمي گردد كه از طريق آن براي اولين بار يك پيام با سرعتي افزون تر از سرعت هر انتقال دهندة ديگري فرستاده شد. تلگراف اولين وسيله اي است كه براي ارسال اين شيوه از پيام در دنياي مخابرات استفاده شد.

      در17 مه 1865 ميلادي "اتحاديه تلگرافي بين المللي" در پاريس تشكيل شد. ازآن تاريخ به بعد نام اين اتحاديه دستخوش تحول شد و سرانجام در 30 اكتبر 1906 ميلادي در كنفرانس "اتحاديه تلگرافي بين الملل" تصميم گرفته شد كه "اتحاديه راديو و تلگرافي بين الملل" نيز تشكيل شود. در 9دسامبر سال 1932 ميلادي به موجب "عهدنامه مادريد" با وحدت دو اتحاديه ياد شده فوق، "اتحاديه بين المللي ارتباطات دور" شروع به كار كرد. در واقع روز جهاني ارتباطات يادآور تأسيس اين اتحاديه ها براي پيشرفت ارتباطات است.

     سابقه عضويت ايران در "اتحاديه تلگرافي بين المللي" بيش از يكصد سال است. نهاد مذكور پس از جنگ جهاني دوم و تشكيل سازمان ملل، به موجب تصميم كنفرانس عمومي نمايندگان دولتهاي عضو، اين اتحاديه به صورت نهاد تخصصي سازمان ملل درآمد واز آن زمان تاكنون، جزو مؤسسات ويژه سازمان ملل متحد بوده است. از اواخر سال 1970 ميلادي، كشورهاي جهان سوم از طريق اين اتحاديه كوششهاي وسيعي براي رسيدن به دو هدف مشخص در پيش گرفتند:

     1ـ سعي در تقسيم و توزيع عادلانه امواج راديويي

    2ـ كوشش در توزيع عادلانه كانالهاي تلويزيوني ماهواره اي پخش مستقيم درسراسرجهان اقدام مهم ديگر اين اتحاديه كمك به كشورهاي جهان سوم براي توسعه ارتباطات وكاربرد هرچه بيشتر آن در توسعه ملي اين كشور بوده است.

    در نگرش جديد، وسايل ارتباط جمعي، رسانه هاي گروهي ومطبوعات به عنوان بخشي از كليت ارتباطات در صحنه جهاني ارزيابي شده است.

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 و ساعت 8:59 |
    هشتاد و چهار سال پيش مجلس شوراى ملى قانونى را درباره پوشاك ملت به تصويب رساند. قانونى با هدف شبيه تر شدن كاركنان دولت و شهروندان ميهن؛ به ظاهر ساكنان فرنگ. و ديروز مجلس شوراى اسلامى كليات طرح مد و لباس را به تصويب رساند. قانونى كه پس از اين تلاش مى كند ايرانيان متقاعد شوند با ظاهرى آراسته اما نه غربى مآب پيش چشم جهانيان جلوه كنند.توجه ويژه به مسئله پوشش از ابتداى امسال نمود بيشترى يافته. پيش از تصويب اين قانون هم طرح ارشاد بدحجابان در كوى و برزن مدتى نقل محافل بود، يا اظهارات معاون رئيس جمهور درباره قيافه ورزشكاران كه بازتاب هاى گوناگونى داشت.رئيس سازمان ورزش ايران در نخستين نشست خود با روساى فدراسيون هاى ورزشى پيش از هر چيز بر برخورد با ورزشكارانى تاكيد كرده كه با آرايش و به قول ايشان با قيافه زنانه وارد ميادين ورزشى مى شوند. او گفته بود پاك كردن موهاى رنگ كرده و پر كردن ابروهاى خالى كرده در كنار تقويت تيم هاى ورزشى اهميت دارد و كسب نكردن چند مدال المپيك نبايد مدير ورزشى را از برخورد با مسائل اخلاقى باز دارد. فارغ از اينگونه مباحث كه هرازچندى در جامعه ما فراوان است، اگر گذرى تاريخى داشته باشيم بر مسئله شيوه پوشش درمى يابيم كه همواره پوشش مردمان سرزمين پهناور ايران پيش وبيش از آنكه مسئله اى در رسته نظريه هاى قومى، اجتماعى و تاريخ توسعه باشد،بازتاب تغيير روش هاى سياسى حاكم بر جامعه است كه حاكمان را وامى دارد تا بر اين بخش از شئونات مردم نيز ورود كنند. اصولاً با گذرى بر اوج و فرود سلسله هاى حكمرانى در ايران مى بينيم مسئله پوشش در كنار قوانين زراعت، تجارت، ماليات و آموزش و فرهنگ، از جنبه هاى مورد توجه حكومت است. شاخص ترين نماد تغيير هر سلسله اى نيز تغيير سربند مردم است كه از شاه تا رعيت رخ مى نماياند. بر اين اساس است كه با كمى واقع نگرى اين تنها رضاشاه نبود كه چادر را از سر زنان كشيد و كلاه پهلوى را بر سر مردان نهاد. شايد دقيق ترين نمونه كشف حجاب پيش از عصر پهلوى اول مربوط به ناصرالدين شاه باشد كه پس از بازگشت از سفر پترزبورگ به جهت شعفى كه از ديدن زنان بالرين آن شهر به او دست داده بود ابتدا زنان حرمسرا را واداشت تا چاقچورها (شلوار بلند چين دار مخصوص زنان) را از پا بكنند و سپس شليته هاى كوتاه بپوشند و سر و موى خود را نيز با روسرى هاى سفيد ساده بپوشانند. سليقه  شاه اندك و آرام از درون حرمسرا به بيرون نيز سرايت كرد و بسيارى از زنان و دختران خواص نيز به آن گراييدند


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385 و ساعت 10:33 |
    چندى پيش بود؛ از همشهرى محله در خيابان طالقانى مى رفتم دانشكده خبر، توى تاكسى راننده با تنها مسافرش كه جلو نشسته بود، داشتند با هم درباره كيفيت روزنامه ها بحث مى كردند. راننده نسبتاً جوان بود و مسافر مردى با موهاى جو گندمى، ميانسال به نظر مى رسيد. من به اين بخش از صحبت رسيدم كه راننده مى گفت: «آقا، اجازه نمى دهند كه روزنامه ها حرف بزنند. و تا كسى حرف بزند، آن را تعطيل مى كنند.» و مرد ميانسال مى گفت: «درست، ولى اين دليل روزنامه نخواندن مردم نيست، روزنامه ها هم چيزى ندارند.» متوجه شدم كه درباره علت هاى كمى تيراژ در كشور بحث مى كنند. اعتراف مى كنم، طى ۲۵ سالى كه با مطبوعات حشر و نشر دارم، همواره اين سئوال گوشه ذهنم لانه كرده است. سركلاس درس بارها با دانشجويان درباره آن بحث كرده ام. اگر جايى مقاله اى در اين باره ديده ام بدون مطالعه از آن نگذشته ام. اگر بخواهم حرفم را جمع بندى كنم، علت ها بدون هيچ اولويتى، اينها هستند:
    ۱ - مردم ما به فرهنگ شفاهى خوى بيشترى دارند. لذا بازار راديو و تلويزيون گرم تر از مطبوعات است، به عبارتى ديالوگ نزد ما شيرين تر از تفكر، تامل، تعمق و مطالعه است.
    ۲ - آستانه تحمل پايين است، به لحاظ فرهنگى، خيلى انتقادپذير نيستيم؛ عموميت دارد؛ خبرنگارمان حاضر نيست، ياد بگيرد. مدير رسانه مان خودمحور روزنامه اش را اداره مى كند. مسئول مان چون زورش مى رسد، مى گويد درش را ببند.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385 و ساعت 9:24 |
    190209.jpg
    موسم مطبوعات است و جشنواره مطبوعات و روز جهانى مطبوعات گذشت. گفته اند بايدم نوشت به همين مناسبت. بارها قلم را بر اين طايفه روزنامه نگاران - به تعبير بيهقى - گريانده ايم. بارها از لبه تيغى نوشته ايم كه روزنامه نگاران ايران بر آن مى روند. بارها از صف شهيدان و زجرديدگان قلم - صفى به درازاى تاريخ - يادكرده ايم. اما هنوز سخنى نگفته در گلو دارم.
    گفتند شاعرى در بستر مرگ به اين و آن سفارش كرد كه اول وى را به خاك بسپارند و بعد وصيت نامه اش را بگشايند. چنين كردند و چون وصيت نامه اش گشودند ديدند در آن نوشته من از صداى بلبل بى زارم اما چه كنم ناگزير بودم بيت ها در وصف اين صداى زق زق ناخوش بسرايم، برايم دلنشين، صداى كلاغ است با آن تنوع بم. ديگر آن كه گلستان سعدى پر از بدآموزى است و معيار ادب نيست اما تا زنده بودم جرات نكردم اينها بازگويم و آخر اين كه بهشت زير پاى مادران نيست. چون پدر بيچاره ام رنج بسيار برد و در جوانى دق كرد. مادرم شوهر كرد و در همه عمر به راحتى زيست. من هم پدرم درآمده است و مادر بچه ها هيچ قدر نمى داند.
    شاعر آن سفارش بدان كرده بود كه بيم داشت مبادا با خواندن وصيت نامه كسى به تشييع اش رغبت نكند.
    اين مثل بدان آوردم كه چون شاعر بگويم - گرچه در پسند نيفتد - كه به شهيدان قلم و زجركشيدگان اهل اطلاع رسانى مفتخر نيستم و آن قدر كه براى عباس مسعودى كه موسسه اى مانند اطلاعات را پى نهاد و غلامحسين كرباسچى كه همشهرى را ساخت و عميد نائينى كه ماهنامه هاى صنعت حمل و نقل و پيام امروز را پى گذاشت و مديريت كرد - و كمياب كسانى مانند اينها - مفتخرم براى كريم  پورشيرازى و محمد مسعود احترام ندارم. افسوس مى خورم از ترور ناجوانمردانه و سبعانه ميرزاده عشقى اما وقتى به اشعار وى نگاه مى كنم كه در آن هيچ كس از هجو و بدگويى اش در امان نيست، با آن همه تشوق «حمام خون» و «جشن اعدام» به عذاب مى آيم. همچنان كه از نوشته هاى محمد مسعود و پتياره نويسى هاى كريم پورشيرازى. باورم اين نيست كه روزنامه هاى قرن بيستم و مرد امروز و شورش نمونه هاى خوب روزنامه نويسى هستند.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1385 و ساعت 8:36 |
    189636.jpg براى نوشتن گزارشى درباره نشريات محلى در ايران، اول از همه به سراغ «گوگل» مى روم و عبارت «نشريات محلى» را در كادر جست وجوى اين موتور جست وجوى اينترنتى وارد مى كنم. تا روبه رو شدن با ده ها هزار نتيجه در اين زمينه در محتواى فارسى وب، تنها يك كليك و زمانى در حدود يك چشم برهم زدن فاصله است. اغلب لينك هاى معرفى شده در نتايج جست وجو كاملاً مرتبط با موضوع موردنظر هستند و ديدن هر كدام از آنها و خواندن مكرر عباراتى نظير «آسيب شناسى مطبوعات محلى» در كنار غر زدن هاى بى پايان مديران يا اعضاى تحريريه اين نشريات در سايت ها يا وبلاگ هايشان و جز اينها بحث هاى بى پايانى درباره اين كه براى بهبود وضعيت نشريات محلى در ايران چه مى توان كرد، آدم را به چيزى بيش از سرگيجه دچار مى كند. وضعيت نشريات محلى در ايران گويا در يك دور و تسلسل باطل قرار گرفته است، يك سرگيجه ابدى.
    • اصلاً چرا نشريه محلى
    اولين سئوالى كه در مورد نشريات محلى به ذهن مى رسد، نفس وجود آنها است؛ آن هم در دنيايى كه مردمانش زير بمباران پيوسته اطلاعات هستند و رسانه هاى عظيم از چهارگوشه آن مدام در حال خبررسانى. دكتر احمد توكلى استاد روزنامه نگارى در اين باره مى گويد: «من شك ندارم كه هرچه جلوتر مى رويم و هرچه دنيا بسيط تر مى شود، هرچه تنوع اطلاعات وسعت مى يابد، دايره حواس ما محدودتر مى شود و بشرى كه دست سايبان پيشانى كرده و به دوردست ها نگاه مى كند، خسته از همين تنوع كه به نوعى سرگيجه آور است بالاخره متوجه پيش پايش مى شود. آن وقت است كه نقش رسانه هاى محلى معنادار مى شود.» او ادامه مى دهد: «حتى وبلاگ ها و سايت هاى محلى نيز كاركرد قوى ترى مى يابند. من فكر مى كنم تخصص روزنامه نگارى در آينده نيز به اين سمت وسو خواهد رفت.» توكلى از «همشهرى محله» مثال مى زند و مى گويد تجربه چنين نشرياتى در يك ماكت پيشرفته تر شهرهاى بزرگ را به شهرها و محله هاى كوچكتر تقسيم خواهد كرد.
    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در یکشنبه 17 اردیبهشت1385 و ساعت 20:44 |
    تیپ ۱ :خانواده مردسالار

    ۱- بيش از همه اصالت با كليت خانواده است و ويژگى هاى انسانى اعضاى خانواده مى تواند مورد توجه قرار نگيرد.
    ۲- خانواده و سرنوشت آن يك امر مقدر، عادتى و داده شده است؛ بچه ها به مرور زمان بزرگتر مى شوند و يار و ياور پدر و مادر در دوران پيرى خواهند شد.
    ۳-روابط خانوادگى اصيل ترين نوع روابط در جامعه است.
    ۴-حفظ و بقاى خانواده در دوران مدرن به راحتى در شرايط تبعيض آميز و آمرانه ممكن است.
    ۵-حقوق و مسئوليت هاى نابرابر در روابط پدر و مادر (و فرزندان) امرى خلاف عادت نيست؛ معمولاً اقتدار از سوى پدر بر اعضاى خانواده اعمال مى شود و نفوذ زنان به صورت پنهانى اعمال مى شود.
    ۶-پيوند زن و مرد مبتنى بر نقش ثابت و هميشگى است، آينده دختران در خانواده از قبل پيش بينى شده است: تشكيل خانواده و بزرگ كردن بچه ها؛ حتى اگر زن شاغل باشد، كار اصلى خانه بر دوش اوست.
    تيپ دو: خانواده مدنى

    ۱- اصالت با ويژگى هاى انسانى اعضاى خانواده است و كليت خانواده چيز رازآميزى نيست و متكى به پيمانى است كه زن و مرد به عنوان دو انسان برابر و آگاه، با يكديگر برقرار مى كنند.
    ۲- خانواده به شكل آگاهانه و يك پروژه در حال ساخته شدن است؛ خانواده تقديرى نيست و دائم در حال بازبينى است؛ سرمايه گذارى بر روى تربيت بچه ها يكى از اهداف مشترك و پرهزينه پدر و مادر است.
    ۳-روابط خانوادگى يكى از انواع روابط تعيين كننده در جامعه است.
    ۴-حفظ و بقاى خانواده در دوران مدرن مانند پرورش گل مستلزم نگهدارى دائم و تعهد متقابل زن و شوهر است.
    ۵-حقوق و مسئوليت هاى برابر و متقابل (نه آمرانه) در روابط پدر و مادر (و فرزندان) امرى عادى است؛ معمولاً اقتدار بر اعضاى خانواده مبتنى بر توافق پدر و مادر (و فرزندان) است.
    ۶-پيوند زن و مرد مبتنى بر نقش هاى متفاوتى هم در خانواده و هم در جامعه است؛ ممكن است با توجه به شرايط زن در ايفاى نقش موفق تر در عرصه عمومى مرد به جاى زن در بچه دارى نقش بيشترى ايفا كند


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در جمعه 15 اردیبهشت1385 و ساعت 10:52 |
    188379.jpg

    اين روزها دو اتفاق مهم در عرصه داخلى كشور رخ داده است كه فارغ از تاثيرات مقطعى و روزانه آنها، بر راهبردهاى سياسى و فلسفه سياسى موجود در ميان گروه هاى مختلف و فعال جامعه تاثيرات ماندگارى خواهد داشت. فراهم كردن امكان حضور بانوان در ورزشگاه هاى كشور و مباحث مربوط به مبارزه با بدحجابى دو اتفاق مورد نظرند كه مى بايست از منظرى متفاوت از واكنش هاى جارى به آنها پرداخته شود.
    ۱- سابقه موضوع حضور خانم ها در ورزشگاه ها بر خوانندگان اين مطلب پوشيده نيست، اما قاعدتاً تعجب افراد بسيارى از اين زاويه است كه چرا دولت فعلى چنين گامى را برداشت (مستقل از اين كه موفق بشود يا نشود)، مگر نه اينكه در گذشته با چنين اقداماتى مخالف بودند و (به درستى هم) آن را مخالف ارزش هاى خود مى انگاشتند؟ من حتى گامى پيشتر مى گذارم و معتقدم كه متوليان دولت قبل هم در چنين ايده اى [مخالفت حضور بانوان با ارزش ها] با متوليان فعلى موافق بوده، همچنان كه زنان و دختران آنان هم به ورزشگاه ها نمى رفتند (در صورت مجاز بودن) و مطمئن هستم كه خودشان هم به رفتن زنان خانواده شان به ورزشگاه رضايت نمى دادند و طبعاً وقتى كه چيزى را بر خود نمى پسنديدند، نمى بايست بر ديگران بپسندند، اما مى پسنديدند! در حالى كه نمى توانستند آن را اجرا كنند. چرا؟ به دليل آن كه آنان در عمل يا نظر دريافته بودند كه بايد مرز ميان فلسفه حكومت و سياست را با فلسفه دين رعايت كرد. عدم رعايت اين مرز هم به حكومت لطمه مى زند و هم به دين و بيشتر به دين. كه درباره اين بخش در ادامه توضيح خواهم داد، اما چرا به رغم چنين برداشتى موفق به اجراى هدف خود نمى شدند. دليل آن در شكاف قدرت و مسئوليت بود. آنان از يك طرف در برابر مردم مسئول بودند و مى بايست پاسخگو باشند، ضرورت اين پاسخگويى به واسطه اخذ قدرت از مردم بود، اما در عمل قدرت در جاهاى ديگرى سازمان و تجلى مى يافت، و در نتيجه تلازم ميان قدرت و مسئوليت از ميان رفت و يكى از بديهى ترين فروض عقلانى (من له الغنم فعليه الغرم، كسى كه از مالى بهره مى برد، خسارت هم به عهده اوست) ناديده انگاشته شد، و از اين رو بود كه كاركرد نظام اجتماعى و سياسى مختل گرديد، ولى هنگامى كه اين شكاف برطرف و دولت جديد عهده دار مسئوليت شد، معلوم شد كه فلسفه سياسى رئال (واقع گرايانه) نه از خلال مطالعه كتاب ارسطو يا هابز و مونتسكيو، بلكه از خلال همزمانى مسئوليت با تصرف در قدرت، خود را به صاحبان قدرت تحميل و تفهيم مى كند.
    البته در همين جا بايد بگويم كه مخالفت بسيارى از افراد با اين تصميم و نيز غيرشرعى دانستن آن به جاى خود محترم است و حتى درست هم هست، زيرا وظيفه آنان صدور فتواست و وظيفه مقلد و متشرع نيز رفتار به آن فتواست، و قطعاً صادركنندگان دستور حضور بانوان در ورزشگاه ها هم با اين مفاهيم بديهى شرعى آشنايى داشته اند و نمى توان گفت كه آنان تا اين حد بيگانه با شرع هستند، اما هر صاحب قدرت، مسئوليت هايى هم براى خود قائل است كه او را ناچار به اتخاذ اين سياست ها مى كند كه در ادامه به آنها پرداخته خواهد شد، و اين چالش مهمترى است كه قبلاً هم وجود داشت اما به علت شكاف قدرت و مسئوليت در گذشته مجال بروز نيافت، و اكنون ظاهر شده است، بنابراين هر راهبرد سياسى كه درصدد كسب مسئوليت فاقد قدرت باشد نه تنها گامى به پيش نخواهد بود كه چند گام به عقب است و اصلاحات واقعى در ايران را با تأخير مواجه مى كند و دود چنين وضعيتى به چشم مردم خواهد رفت، حتى اگر براى افراد قرار گرفته در مسند چنين مسئوليتى آب و نانى داشته باشد. نمونه روشن ديگرى از مصداق چنين مسئله اى بحث مذاكره با آمريكاست كه قبلاً جزء تابوهاى غيرقابل نزديك شدن بود و امروز به گونه ديگرى است و اگر در گذشته قدرت نيز ملازم با مسئوليت بود بسيار پيش از اين و در شرايط مناسب شاهد بروز چنين تصميمى بوديم.
    ۲- هنگامى كه شكاف قدرت مسئوليت پر شد،  موضوع بنيانى ترى خود را جلوه گر نموده است، كه مصاديق مهم آن بحث مبارزه با بدحجابى و نيز حضور بانوان در ورزشگاه ها و امثالهم است.

    اين روزها دو اتفاق مهم در عرصه داخلى كشور رخ داده است كه فارغ از تاثيرات مقطعى و روزانه آنها، بر راهبردهاى سياسى و فلسفه سياسى موجود در ميان گروه هاى مختلف و فعال جامعه تاثيرات ماندگارى خواهد داشت. فراهم كردن امكان حضور بانوان در ورزشگاه هاى كشور و مباحث مربوط به مبارزه با بدحجابى دو اتفاق مورد نظرند كه مى بايست از منظرى متفاوت از واكنش هاى جارى به آنها پرداخته شود.
    ۱- سابقه موضوع حضور خانم ها در ورزشگاه ها بر خوانندگان اين مطلب پوشيده نيست، اما قاعدتاً تعجب افراد بسيارى از اين زاويه است كه چرا دولت فعلى چنين گامى را برداشت (مستقل از اين كه موفق بشود يا نشود)، مگر نه اينكه در گذشته با چنين اقداماتى مخالف بودند و (به درستى هم) آن را مخالف ارزش هاى خود مى انگاشتند؟ من حتى گامى پيشتر مى گذارم و معتقدم كه متوليان دولت قبل هم در چنين ايده اى [مخالفت حضور بانوان با ارزش ها] با متوليان فعلى موافق بوده، همچنان كه زنان و دختران آنان هم به ورزشگاه ها نمى رفتند (در صورت مجاز بودن) و مطمئن هستم كه خودشان هم به رفتن زنان خانواده شان به ورزشگاه رضايت نمى دادند و طبعاً وقتى كه چيزى را بر خود نمى پسنديدند، نمى بايست بر ديگران بپسندند، اما مى پسنديدند! در حالى كه نمى توانستند آن را اجرا كنند. چرا؟ به دليل آن كه آنان در عمل يا نظر دريافته بودند كه بايد مرز ميان فلسفه حكومت و سياست را با فلسفه دين رعايت كرد. عدم رعايت اين مرز هم به حكومت لطمه مى زند و هم به دين و بيشتر به دين. كه درباره اين بخش در ادامه توضيح خواهم داد، اما چرا به رغم چنين برداشتى موفق به اجراى هدف خود نمى شدند. دليل آن در شكاف قدرت و مسئوليت بود. آنان از يك طرف در برابر مردم مسئول بودند و مى بايست پاسخگو باشند، ضرورت اين پاسخگويى به واسطه اخذ قدرت از مردم بود، اما در عمل قدرت در جاهاى ديگرى سازمان و تجلى مى يافت، و در نتيجه تلازم ميان قدرت و مسئوليت از ميان رفت و يكى از بديهى ترين فروض عقلانى (من له الغنم فعليه الغرم، كسى كه از مالى بهره مى برد، خسارت هم به عهده اوست) ناديده انگاشته شد، و از اين رو بود كه كاركرد نظام اجتماعى و سياسى مختل گرديد، ولى هنگامى كه اين شكاف برطرف و دولت جديد عهده دار مسئوليت شد، معلوم شد كه فلسفه سياسى رئال (واقع گرايانه) نه از خلال مطالعه كتاب ارسطو يا هابز و مونتسكيو، بلكه از خلال همزمانى مسئوليت با تصرف در قدرت، خود را به صاحبان قدرت تحميل و تفهيم مى كند.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در سه شنبه 12 اردیبهشت1385 و ساعت 11:0 |
    اينترنت به نماد «حفظ مساوات» تبديل شده است: در پنجره يك مرورگر همه شركت ها، بدون توجه به كوچكى و اندازه خود مى توانند به خوبى يك شركت بزرگ، با سابقه طولانى در كيفيت و ارائه  خدمات به نظر برسند. بهترين راه  حل، استفاده از يك صفحه كاملاً سازمان يافته «درباره ما» است. اين صفحه نبايد فقط شركت را به مشترى معرفى كند، بلكه بايد وراى هرگونه شك و ترديد، به شرح دلايل اعتماد مشترى به شركت شما بپردازد.اغلب اين موضوع به معنى پاسخگويى به سئوالات مهم زير است كه از طرف بازديدكننده وب سايت مطرح مى شود:چه كسى گرداننده اين وب سايت است؟ امروزه مردم از شركت هاى بزرگ و مقرراتى و نگرش قديمى و شعارگونه «تماس شما براى ما مهم است» خسته شده اند. شما مى توانيد به عنوان مالك يك شركت كوچك، توجه شخصى را به مشترى خود داشته باشيد كه آنها از هيچ شركت بزرگى دريافت نمى كنند. اين پيغام را در صفحه «درباره ما» بگنجانيد.از صحبت درباره خود و علاقه شغلى خود هيچ واهمه اى نداشته باشيد و پيام اصلى شما اين باشد كه در پس زمينه كسب و كار شما فردى واقعى قرار دارد كه به مشتريان خود از صميم قلب اهميت مى دهد.
    آيا اين يك كسب و كار واقعى است؟ شايد بهترين روش پاسخ به اين سئوال اين است كه آدرس پستى كامل خود را در سايت قرار دهيد. حتى اگر مشتريان شما هيچ وقت به ديدن شما نيايند، نكته اطمينان بخشى درباره مكان حقيقى شركت شما وجود دارد. يك آدرس پستى به مشتريان احتمالى شما نشان مى دهد كه چيزى براى پنهان كردن نداريد. آدرس تماس خود، شامل آدرس پستى را در نقطه اى مشخص در صفحه «درباره ما» قرار دهيد.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در شنبه 9 اردیبهشت1385 و ساعت 20:58 |
    سپاه پاسداران اجراي طرح جديدي را آغاز كرده است كه بر اساس آن براي دريافت كانال هاي مشخص ماهواره اي به شكل هوشمند و بدون اينكه كل باند مختل شود يا براي كانال هاي ديگر مشكلي ايجاد شود، اختلال ايجاد مي شود.

    اين طرح كه "طرح رحمت" نام گرفته است، از آغاز ارديبهشت ماه وارد فاز اجرايي شده و بر اساس بودجه ده ميليارد توماني كه در سال 85 براي آن تعيين شده، تا پايان سال جاري 50 تا 70 ايستگاه پارازيت انداز جديد در تهران و برخي شهرستان ها مشغول به فعاليت خواهد شد.

    در حال حاضر تعداد ايستگاه هاي ايجاد پارازيت در حدود 50 عدد هستند كه با اجراي كامل اين طرح تا دو سال ديگر بالغ بر 300 ايستگاه به ايجاد "نويز" و پارازيت بر روي امواج ماهواره اي خواهند پرداخت.

    اين طرح در ادامه برنامه اي است كه سپاه براي ايجاد پارازيت در مسير دريافت كانال هاي ماهواره اي به ويژه تلويزيون هاي فارسي زبان در دست اقدام داشت. آن برنامه اولين بار در اوايل دولت خاتمي و پس از به خيابان ريختن مردم پس از پيروزي تيم ملي فوتبال ايران به استراليا در به اجرا گذاشته شد و در خرداد و تير سال 82 و در جريان اعتراضات خياباني دانشجويان با شتاب مضاعف دنبال شد رسيد.

    اما مشكل طرح قبلي اين بود كه "سويپر" هايي كه در ايستگاه هاي ايجاد اختلال به كار گرفته مي شدند، تنها مي توانستند در كل باند 8/10 تا 8/12 پارازيت ايجاد كنند و اين امر باعث ايجاد اختلال در ارتباطات ماهواره اي شركت مخابرات و صدا و سيما مي شد و دريافت شبكه هاي ماهواره اي جام جم را نيز مختل مي كرد. اگر اين دستگاه ها بر روي كانال خاصي تنظيم مي شدند نيز كاربرد آنها به صرفه نبود و امكان مختل كردن كل كانال ها با اين تعداد ايستگاه محدود نيز فراهم نمي شد.

    در طرح جديد، با استفاده از مدارهاي "سينتي سايزر" اين امكان فراهم شده كه ايستگاه ايجاد پارازيت در كمتر از يك ميلي ثانيه به كانال هاي مختلف پرش كند و توليد نويز و پارازيت را براي چندين كانال به طور همزمان بر عهده بگيرد.

    گفتني است دولت خاتمي با استناد هزينه زياد اين طرح كه براي راه اندازي هر ايستگاه چيزي در حدود 200 ميليون تومان خرج بر گردن دولت مي گذاشت، در مقابل اجراي آن مقاومت مي كرد. اما در اولين بودجه دولت جديد،مبلغ زيادي هم به اين طرح اختصاص داده شد؛ به طوري كه احتمال دارد بتوان تا چند ماه ديگر چندين كانال ماهواره اي فارسي زبان خارج از كشور را مختل کرد.

    گفتني است بر اساس اين طرح، در وضعيت ايستگاه هاي قبلي كه تنها قادر به مختل كردن كل باند مورد استفاده ماهواره ها بودند، تغييري ايجاد نمي شود و آنها براي روز مبادا نگه داشته خواهند شد
    روز

    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1385 و ساعت 11:32 |
    186879.jpg

    دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتى روز دوشنبه هفته پيش ميزبان دكتر حاتم قادرى بود. استاد دانشگاه تربيت مدرس به دعوت مركز حقوق بشر، صلح و دموكراسى سازمان ملل در ايران آمده بود تا ساعتى در باب بى اعتمادى در كشورش سخنرانى كند. او بارها تاكيد كرد آنچه مى گويد عقايد و ديدگاه هاى شخصى اوست و درصدد تحميل آن به هيچ كس نيست. قادرى يافتن پاسخ به اين سئوال را كه «چرا دموكراسى در ايران چنين بى رمق است» يكى از علايق درونى و شخصى فرد معرفى كرد؛ لحن صحبت گرم اش ادعاى او را ثابت مى كرد.
    به اعتقاد قادرى در دو، سه دهه اخير با پديدارى مفهوم پست مدرنيسم مفهوم اعتمادورزى رنگ و رويى ديگر يافته است. وى براى نشان دادن ارتباط بين مفهوم اعتماد و دموكراسى بحث را با اين «تصور» كلاسيك باز كرد كه دموكراسى در هر جامعه اى بر سه پايه استوار است؛ فردگرايى، عقلانيت و آزادى. فرض مى شود كه عقلانيت جمعى است و از طرفى آزادى پايه عقلانيت است و البته عقل مدرن عقلى است كانتى يعنى عقلى خودبنياد البته اين سه ركن هر يك به نوبه خود از سوى انديشه ورزان تعرضاتى به خود ديده اند. به اعتقاد دكتر قادرى صرف وجود اين سه عنصر، محصول دموكراسى را توليد نمى كند. بايستى در پس هر يك از اين صور يك زمينه فرهنگى- تاريخى مناسب وجود داشته باشد تا آن جامعه يك حركت حقيقى به سمت دموكراسى ايده آل را پيدا كند نه اين كه حاصل صرفاً تظاهرى براى حركت باشد. و همين جاست كه مفهوم اعتماد خودنمايى مى كند. مگر نه اين است كه بدون وجود اعتماد، يك گروه سياسى هيچ گاه ميل انتقال قدرت را به رقيب سياسى منتخب نخواهد داشت. قادرى جامعه ايران را يك جامعه بى اعتماد مى داند. جامعه اى كه «فضاى بى اعتمادى در آن تسلط دارد». او از تاريخ هرودوت به عنوان قديمى ترين گواه بر اين ادعا كمك مى گيرد؛ داستان از اين قرار است كه بعد از مرگ بردياى دروغين، داريوش هخامنشى به تفحص در باب گزينش يك نظام مطلوب براى ايران مى پردازد و در اين كاوش با وجود آتن به عنوان يك نمونه حكومت دموكراتيك با استدلال هاى مخالف دموكراسى داريوش بزرگ نهايتاً حكم به بقاى نظام شاهنشاهى داده مى شود.
    قادرى در ادامه به چهار مقوله به عنوان خاستگاه بى اعتمادى در ايران اشاره مى كند. به اعتقاد او جغرافيا، متافيزيك، وضعيت مناسبات مردم و خود نظام حكومتى عواملى هستند كه دست به دست هم سايه بى اعتمادى را در طول تاريخ بر اين سراى كهن افكنده  اند. قادرى در لسان نماد اين عوامل را به آسمان و زمين و انسان روى زمين و نظام دايرمدار امور اجتماعى تعبير مى كند. قادرى اعتقاد دارد كه انتخاب عامل جغرافيا (زمين) به عنوان اولين شاخص «پربيراهه» نيست. از زمان ابن خلدون تا منتسكيو به بعد كوشيده شده است به تاثير جغرافيا در پديده هاى اجتماعى بهايى درخور داده شود. جغرافياى ايران اجازه نمى دهد ايران از يك «ذهنيت امن و روح آلوده» برخوردار شود. ايران از ديرباز مهاجرپذير و در چهارراه حوادث بوده است. حال اروپا را درنظر بياوريد كه جز مقاطعى خاص مهاجم جدى و مسئله انگيز به خود نديده است. اما ايران همواره از سوى اقوام بيابانگرد و صحرانشين مورد تهاجمات خانمان سوزى قرار گرفته است كه آمده اند و سوخته اند و برده اند.
    دكتر حاتم قادرى در مقام بررسى مقوله دوم يعنى متافيزيك (آسمان) اظهار مى دارد كه در ايران هيچ گاه معاش آسان نبوده است. كشاورزى كه همواره خطر خشكسالى مى توانست او را به قوت شب خود محتاج سازد طبيعى است كه نگاهى به آسمان بدوزد. عدم ثبات معاش در ايران از روستاييان به عنوان توده مردم، قشرى متزلزل مى ساخت و پيداست طبقه بورژوازى تشكيل يافته از ايشان تفاوت كيفيتى زيادى با طبقه بورژوازى در اروپا خواهد داشت. اهميت مقايسه در اينجا نهفته است كه همين طبقه بورژوازى است كه اول و آخر دموكراسى را براى جامعه خواهد ساخت.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1385 و ساعت 11:25 |
    يكى از شاخص هاى مهم دموكرات و دموكراسى خواه بودن پذيرش تكثر نيروها و تفاوت جايگاه ها است. به نظر مى رسد جامعه ايران در زمان حاضر نسبت به جامعه قبل از انقلاب متكثرتر شده است. جامعه ايران در آن زمان يك جامعه سنتى تر و محدودتر و بسته تر است. اين صرفاً يك توصيف است و نمى خواهيم ارزش گذارى مثبت و منفى كنيم. به نظر مى رسد كه الان جامعه ما به صورت لايه لايه و چندضلعى درآمده كه هر ضلعش هويت و رويكردهاى خاص خودش را به مسائل فكرى - سياسى - اقتصادى داخلى و جهانى دارد. فضاى روشنفكرى ما هم به همين شكل است. هرچند هميشه فضاى روشنفكرى متكثرتر از فضاى عامه و فضاى عمومى مردم است اما لايه هاى ميان نخبگان و مردم عامى و عادى هم، امروزه متكثر شده است. شايد زمانى يك روشنفكر مثل شريعتى غالب مى شد و گفتمان فكرى بخش زيادى از فضاى روشنفكرى را تحت تاثير قرار مى داد يا فرضاً در دورانى يك رهبر سياسى مثل دكتر مصدق مى توانست بخش زيادى از جامعه را مخاطب و تحت تاثير و تحت الشعاع انديشه خودش قرار دهد.

    من بنا به دلايلى فكر نمى كنم در آينده ما چنين رهبران بلامنازع و چنين روشنفكران بسيار درخشان و تك ستاره داشته باشيم. و اين امر را چه مثبت و چه منفى بدانيم، اما ناشى از تحولاتى است كه در جامعه ايران اتفاق افتاده است. مثل رشد شهرنشينى. طبق آخرين آمارها هم اينك نزديك به هفتاد درصد از جامعه شهرنشين هستند. شايد آمار رشد طبقه متوسط، رشد سواد، رشد رسانه هاى جمعى و ارتباطى را شنيده باشيد كه در مقطع انقلاب ما ۱۱۰ تا ۱۲۰ دانشجو داشتيم و الان حدود ۲ ميليون دانشجو داريم. يعنى جمعيت ما دوبرابر شده ولى تعداد دانشجويان ما حدود ۲۰ برابر شده است. در آن مقطع رسانه هاى ارتباطى ما بسيار محدود بود. حداكثر تلفن و راديو و تلويزيون با دو كانال بود. الان ما با ماهواره، اينترنت، فاكس و... و انواع رسانه هاى مختلف ارتباط داريم. اين ارتباط سيال، فاصله شهرستان تا تهران و فاصله داخل تا خارج را در همه حوزه ها، حتى حوزه هاى علمى كمتر كرده است. الان ساكنين در شهرستان ها هم از طريق اينترنت كاملاً به روز هستند. اينترنت فاصله داخل و خارج را هم بسيار كم كرده است. الان با انبوه و انباشتى از اطلاعات در اينترنت مواجهيم. البته اين امر مى تواند هم مثبت و هم منفى باشد. همچنين الان در دانشگاه هايمان دوسوم دانشجويان خانم ها هستند در حالى كه در آن مقطع بسيارى از خانواده هاى مذهبى اجازه نمى دادند دخترانشان بالاتر از مقطع ابتدايى درس بخوانند، البته اگر اصلاً اجازه مى دادند كه درس بخوانند. تحولات بنيادى كه من اسمش را «انقلاب نامرئى» بنيادى در جامعه ايران مى گذارم، جامعه ما را متكثر كرده است و به نظر من اگر كسى اين تكثر را فهم و درك نكند و هميشه در پس ذهنش در ارائه تحليل ها و راهكارهايش به كار نگيرد، معمولاً به نتايج و خروجى هاى كاملاً نادرست و ناكارآمد مى رسد. يك جنبه كاربردى آن كه هم براى فضاى روشنفكرى و هم براى فضاى سياسى و جنبش عام و اجتماعى و سياسى و هم براى جنبش دانشجويى اهميت دارد اين است كه نگاه يكسان ساز و يكسان نگر به كل جامعه نداشته باشد، اما ما در ورا يا پس ذهن بسيارى از روشنفكران يا فعالان سياسى چنين نگاهى را مى بينيم. در نتايج و خروجى بحث هايش و نتايجى كه مى گيرند هم نوعى «توهم فراگيرى» وجود دارد. يعنى فلان حزب سياسى يا فلان روشنفكر تصورش اين است كه بايد حرفى بزند، استراتژى اى مطرح كند، تئورى اى بدهد، برنامه سياسى اى ارائه بدهد كه ۹۰-۸۰ درصد جامعه پشت سرش بيايند. تصورش از مخاطب اين طورى است.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385 و ساعت 21:0 |
     
     

    مجله تایم در شماره اين هفته خود که روز یکشنبه نسخه آنلاين آن منتشر شد، از تاکتیک جدید آمریکا برای مقابله با برنامه های اتمی ایران خبر داده است. به نوشته تايم، آمریکا به جای حمله نظامی به ایران در صدد تهاجم مالی به این کشور است به این ترتیب که در نشست بعدی شورای امنیت سازمان ملل متحد آمریکا و کشورهای اروپایی پیش نویس قطعنامه ای برای اعمال تحریم های اقتصادی و سیاسی ایران تنظیم می کنند. تایم می نویسد اما اگر همانطور که انتظار ! می رود چین و روسیه مانع از تصویب این قطعنامه شوند، آمریکا تلاش خواهد کرد که با کمک متحدانش ایران را بیرون از چهارچوب سازمان ملل متحد از نظر اقتصادی و دیپلماتیک منزوی کند.بر اساس مقاله مجله تایم در مرحله اول طرحی که مقام های آمریکایی تنظیم کرده اند حسابهای بانکی و موسسات مالی ایران در اروپا مسدود خواهند شد. کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا هفته گذشته با وزرای دارايی بریتانیا و آلمان ملاقات کرد و درباره مسدود کردن شعب بانکی ایران در این کشورها به منظور جلوگیری از استفاده ایران از درآمدهای نفتی خود گفتگو کرد

    بی بی سی

    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در دوشنبه 4 اردیبهشت1385 و ساعت 20:50 |
    انتشار روزنامه کارگزاران سازندگي که قرارست امروز پيش شماره اي منتشر کند و از چند روز ديگر انتشار مرتبش به شماره شود، از هر زاويه که بنگري مثبت است. مهم تر از همه پذيرش يکي از اصلي ترين دستاوردهاي تمدن امروزي بشر. يعني شفافيت فعاليت سياسي. اگر گفته شود که از زمان انتشار اين روزنامه تازه حزبي پاخواهد گرفت که مدتي است نامش و حتي اعضايش براي جامعه آشنايند، سخني گزاف نيست. چرا که انقلاب انفورماتيک تعريفي تازه براي احزاب و گروه هاي سياسي شناخته که شباهتي به احزاب قرن نوزده و بيست ندارد. در اين دنيا احزاب جز يک اتاق شيشه اي درون پيدا نمي مانند.

    احزاب سربازخانه اي قرن نوزده و بيست که کارشان حتي در جوامع مردم سالار هم به سازمان نظامي و تدارک ميليشا رسيد به تاريخ پيوستند. دير نيست که آن ها نيز تبديل به اتاق هاي شيشه اي اندرون پيدا شوند.
    همين تب و تابي که در ماه هاي اخير در فعاليت احزاب اروپائي ظاهر شده از اثر همين ناهمزماني است.

    کارگزاران سازندگي در طول ده سال گذشته، وجود حاضر و غايب صحنه سياسي ايران بوده اند. گفته مي شود اين گروه از فکري که در سر غلامحسين کرباسچي و عطالله مهاجراني- اولي شهردار پرآوازه و موفق تهران و دومي تنها عضو روشنفکر کابينه در مقام معاون حقوقي و پارلماني رييس جمهور، نويسنده و سخنران- افتاد پا گرفت. فکر چه بود. جناح راست سنتي که به سابقه هموندان هاشمي رفسنجاني بودند هر چه دوران رياست جمهوري وي ادامه يافت، خود را از وي جداتر ديدند و در دومين دوره ديگر به نظرشان رسيد هاشمي چندان از چشم مردم افتاده که مي توانند از اين متحد هميشگي فاصله بگيرند. پس هيچ رعايتي را لازم نديدند. انگار نه که هنوز شعارهايشان در گوش مردم بود که دشمن هاشمي دشمن پيامبر است، و با همين شعار به مجلس راه يافته بودند، شمشير را از رو بستند و سه وزير وي را از او گرفتند. مهم تر محسن نوربخش، از جمله نيروهاي جوان درس خوانده و اقتصاد داني بود که بعد مدت درازي رياست بانک مرکزي، هاشمي وي را از دوران رياست مجلس براي قراردادن در راس وزارت اقتصاد برگزيده بود. نتايج انتخابات سال 72 که هاشمي براي دومين بار مي خواست رييس جمهور شود، و مردم نيمي از آراي او را به کسي مانند احمد توکلي- ناشناخته اي از جناح راست- دادند و جناح راست از اين نشانه چيزي را خواند – اما آن اصل حکايت نبود چنان که بعدا معلوم شد.

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385 و ساعت 9:55 |
     
    سازمان ملل متحد، معصومه ابتکار، رئيس پيشين سازمان حفاظت از محيط زيست را به عنوان يکی از هفت "قهرمان زمين" مورد تقدير قرار داد.دفتر برنامه محيط زيست سازمان ملل متحد (UNEP) برای دومين سال متوالی با برگزاری مراسمی به مديران برجسته ای که با ابتکارات و اقدامات خود به حفظ محيط زيست خدمت کرده اند جوايزی اهدا کرده است. اين جوايز ارزش مادی ندارد و پشتيبانان مالی برنامه محيط زيست سازمان ملل به جای اينکه به برندگان مبلغی اهدا کنندء ? به مؤسسه ای به نام حيات وحش آسيا (Wildlife Asia) کمک مالی می کنند.مراسم امسال در سنگاپور برگزار شد و برندگان جوايز آن که عنوان "قهرمان زمين" را به خود اختصاص دادند عبارت بودند از ميخائيل گورباچف، آخرين رهبر اتحاد شوروی، تولده برهان گبره اگزابر مديرکل حفاظت از محيط زيست اتيوپی، تامی کوه، سفير سيار در وزارت امورخارجه سنگاپور، رزا النا سيمئون نگرين وزير محيط زيست کوبا، معصومه ابتکار، رئيس پيشين سازمان حفاظت محيط زيست ايران، سازمان آمريکايی زنان فعال در محيط زيست و توسعه و محمد عشری از مصر، رئيس پيشين صندوق تسهيلات جهانی محيط زيست.

    بی بی سی

    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در شنبه 2 اردیبهشت1385 و ساعت 19:44 |

     

    183411.jpg

    183408.jpg

    جامعه مدنی

    جامعه مدنى را بيشتر از همه هگل (فيلسوف آلمانى) به كار گرفت. اين واژه بار معنايى خاص خود را نزد هگل داشت كه گوياى خودمحورى مدرنيته در قرن نوزدهم بود. جوامع بشرى قبل از دوران مدرن، مدنيت بارز نداشتند. دوره اساطيرى، مذهبى و عقلى در ديدگاه هگل مبانى تفاوت دوران هاى بشرى بود. به تعبير فرانسيسكو فوكوياما هگل دوران عقلى بشر را به نوعى انجام تاريخ مى دانست كه عقل در انسان به خودآگاهى مى رسد و جامعه غربى معاصر بستر اين رخداد دوران ساز است. با چنين ديدى مدنيت انسان در غرب مفهوم پيدا مى كند و جامعه مدنى جلوه ويژه اين تكامل است كه در غرب رخ داده و جامعه مدنى شكل گرفته، كمك كرده تا انسان و دولت غربى به رشد باورى مطلوب رهنمون شوند. در اين ديدگاه غرب محور، جامعه مدنى درون پارادايم مدرنيته شكل مى گيرد. طرح اين واژه دوكلمه اى بعدها به عنوان «جامعه مدنى» كه حوزه خصوصى را از حوزه دولت جدا مى كند، به كار گرفته شد و در تعريف بنيادين و تاريخى آن ميان اكثر انديشمندان غربى اختلافى وجود نداشت. حتى در نزد كارل ماركس جامعه مدنى در مدل بورژوازى ارزيابى مى شود و در خدمت منافع سرمايه دارى عمل مى كند. در اين تعريف جامعه مدنى حوزه خصوصى را از حوزه دولت جدا كرده و شامل نهادها و اصناف مى شد هر چند برخى از تعاريف احزاب سياسى را در درون جامعه مدنى قرار مى دادند. به هر حال متفكران غربى با گرايشات متفاوت از جامعه مدنى سخن گفته اند. نقد و بررسى جامعه مدنى در غرب، بحث هاى درازدامن و مفيد را باعث شده كه به آسيب شناسى جامعه مدنى يارى رسانده است. در ميان انديشمندان چپ آنتونيو گرامشى از جامعه مدنى قوى در غرب سخن گفته و نسبت به اقتدار و تفكيك جامعه مدنى از دولت در غرب اصرار داشت و جامعه مدنى در شرق را ضعيف و ژلاتينى دانسته است. آنتونيو گرامشى ويژگى مهمى براى جامعه مدنى قائل بود و آن اين بود كه جامعه مدنى مى تواند مستقل از دولت، منافع اقشار فقير را تامين كند. بعدها در ميان انديشمندان مكتب فرانكفورت اين امتياز و ويژگى جامعه مدنى مورد نقد قرار گرفت و جامعه مدنى در پرتو جوامع مديريت شده تابعى از قدرت حاكمان به شمار آمد كه دولت و افكار عمومى را به شكل پيچيده اى از طريق صنعت رسانه در خدمت خود قرار داده و در عمل حوزه خصوصى و حوزه عمومى (جامعه مدنى) و دولت را در اختيار مى گيرند. كتاب معروف ديالكتيك عصر روشنگرى (آدورنو و هوركهايمر) در اين باره سخن به تفصيل گفته و در حقيقت نقد ديدگاه خوشبينانه گرامشى درباره جامعه مدنى است. در راستاى نقد جامعه مدنى از نگاه انديشمندان چپ در عمل جامعه مدنى بيشتر با جامعه سرمايه دارى مساوى شد و در نقد و بررسى آنان جامعه مدنى مفهوم مثبتى نيافت. با اين حال مفهوم جامعه مدنى در غرب نمى تواند تنها از منظر ديدگاه چپ مورد بررسى و نقد قرار بگيرد، بلكه مى بايد از نقش مثبت و منفى جامعه مدنى توامان سخن گفت. به هر حال اينكه جامعه مدنى محصول جامعه سرمايه دارى است سخن قابل مناقشه اى است.
    • جامعه مدنى و انديشه سياسى
    جامعه مدنى در انديشه سياسى انديشمندان ليبرال از منظر تفكيك آن از حوزه دولت و حوزه خصوصى مورد توجه قرار مى گيرد و بر اين استقلال تا حد زيادى اصرار مى شود. بايستى توجه داشت كه جامعه مدنى داراى وجوه مستقلى از عرصه دولت و عرصه خصوصى است. اما دولت ها مدام در اين عرصه وارد شده و كنترل خود را بر آن اعمال مى كنند. از طرفى جامعه مدنى عرصه ورود به دولت يا كنترل بر آن قلمداد مى شود، همچنين عرصه اى كه مى تواند بر زندگى خصوصى انسان ها نيز تاثير گذارد. انديشمندان ليبرال جامعه مدنى را عرصه تامين اقتدار و كنترل بر دولت ها مى دانند.
    • تفكيك عرصه ها و جامعه مدنى
    جامعه مدنى در حوزه عمومى تعريف مى شود. دولت و احزاب سياسى از جامعه مدنى تفكيك مى شوند و احزاب در جامعه سياسى و نهادهاى مدنى، صنفى و فرهنگى در جامعه مدنى قرار مى گيرند.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در شنبه 26 فروردین1385 و ساعت 9:37 |
                                                          چه خوش شانس!      

    امروز كافه تيتر حال و هواي ديگري داشت دكتر معتمد تژاد ميهمان افتخاري كافه بود و حضورش شان خاصي به مجلس داد . در كنار او اقاي مير عابديني ، خانم مفيدي ، اقاي گرانپايه ، دكتر نمك دوست و روزنامه نگاران و دانشجويان حضور داشتند .
    دكتر معتمد نژاد از كار دشوار روزنامه نگاري سخن گفت و اظهار اميدواري كرد كه در ايندهاي نه چندان دور بتوان بر اين مشكلات فائق آمد وي وجود تشكل هاي صنفي را از مهمترين راهكارهايموثر در اينده اين حرفه دانست و افزود : تجربه ثابت كرده كه مانمي توانيم به صورت انفرادي عمل كنيم و اميدواريم كه با حمايت هاي صنفي اين رشته به حرفه اي تمام وقت تبديل شود نه اينكه شغل دوم باشد با توجه به تجربه كشور ما دريافته ايم كه ازميان نظام تشكل هاي صنفي و نظام قانوني بتوانيم كار را از طريق اصلاح قوانين پيش ببريم  روزنامه نگاري تعريف خود را داشته باشد  حدود و مقررات كار هم مشخص شود وي تصريح كرد: در عين حال انجمن صنفي تيز بايد كمك هاي لازم را انجام دهد تا كار سريع تر پيش رود  .
    خخانم مفيدي كار انجمن را از كافه تيتر جدا ندانست و گفت: اين موقعيت بسيار خوت است و كافه تيتر مي تواند با نشست هاي ماهانه و دعوت هايش جايي براي مطزح كردن مسايل روزنامه نگاران فراهم كند ما نيز ميتوانيم از امكانات مجلات و كتب خود به اينجا ياري برسانيم
    مير عابديني سادگي و بي تكلف بودن اين محيط را ستود و در دسترس بودن ، عدم ديوانسالاري ، باز بودن در كافي شاب به روي همه را از جمله ويژگي هاي بارز آن دانست
    اما دكتر نمك دوست با سخنان شيرينش خواستار  نهادينه شدن و پاتوق شدن كافه شد و اطهار داشت : اجازه دهيم اين مكان راه خود را در پيش گيرد .... وي در ادامه حكايت زيبايي را ياد اوري كرد:
    روستايي اسبي بسيار زيبا و چابك داشت همه ميگفتند  چه خوش شانس هستي پاسخ ميداد شايد . اسيش فرار كرد گفتند چه بد شانسي گفت: شايد  بعد از چند روز اسب با گله اي از اسب بازگشت گفتند چه خوش شانسي باز گفت شايد پسرش از اسب افتاد هر دو پايش شكست باز مردم گفتند چه بدشانسي  پاسخ داد شايد  پس از چند روز براي جنگ به روستا آمدند پسرش را بخاطر پايش نبردند گفتند چه خوش شانسي باز پاسخ داد شايد.....
    بعد از اين حكايت شيرين ديگران نيز بر وجود كافه تيتر به عنوان فرصتي براي حرف زدن و درد دل كردن قشري كه گاه مورد بي مهري قرار مي گيرند اشاره كردند دكتر قندي نيز با هديه اي قابل  در انتها به جمع پيوست و با لبخند گرمش اين نشست را زيبا تر ساخت .همگي اطهار اميدواري كردند كه كافه تيتر راه خود را پيدا كند و روزنامه نگاران و مردم با حضور خود اين زوج جوان را ياري دهند و در نهايت بگوييم : ما چه خوش شانس بوديم كه در اين مكان همديگر را دوباره پيدا كرديم....

    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در پنجشنبه 24 فروردین1385 و ساعت 21:14 |
    وال استريت ژورنال يكى از معتبرترين روزنامه هاى بين المللى است كه در شهر نيويورك آمريكا منتشر مى شود و از نفوذ زيادى در اين كشور برخوردار است. گستره پوشش خبرى و تفصيل اخبار اقتصادى از دلايل اعتبار و ارزش اين روزنامه تا به امروز است. تيراژ اين روزنامه در سال ۲۰۰۵ به طور متوسط بالغ بر ۲ميليون و ۶۰۰ هزار نسخه در سراسر جهان بود. اين روزنامه طى سال ها، بيشترين تيراژ را نسبت به ساير روزنامه هاى آمريكا دارا بود، با اين وجود در حال حاضر با تيراژ ۱ميليون و۸۰۰ هزار نسخه در سطح آمريكا داراى مقام دوم بعد از روزنامه يواس اى تودى است. اكثر خوانندگان اين روزنامه را روشنفكران، سياستمداران، تجار، سهامداران شركت ها، اقتصاددانان و شخصيت هاى اقتصادى بين المللى تشكيل مى دهند.. وال استريت ژورنال داراى نسخه هاى آسيايى و اروپايى نيز هست و رقيب اصلى آن به عنوان يك روزنامه اقتصادى، روزنامه فايننشال تايمز چاپ لندن است كه اين روزنامه هم داراى نسخه هاى بين المللى است.
    شركت داوجونز در حدود ۲۰ روزنامه و مجله منتشر مى كند و وال استريت ژورنال از مهمترين آنها به شمار مى آيد كه عمدتاً اخبار و موضوعات مالى و تجارى آمريكا و جهان را پوشش مى دهد. نام اين روزنامه از وال استريت- خيابانى در نيويورك سيتى كه مركز مسائل مالى است- گرفته شده است. اين روزنامه در ۸ جولاى ۱۸۸۹ به وسيله چارلز داو، ادوارد جونز و چارلز برگسترسر تاسيس شد و با اين كه در سال ۱۹۸۷به دليل ورشكستگى بازار بورس وال استريت نيويورك دچار خسارت شديدى شد، تاكنون بدون هيچ گونه وقفه اى به چاپ خود ادامه داده است. ميزان درج آگهى و تبليغات در اين روزنامه نسبتاً زياد بوده و مختص آژانس هاى مسافرتى، خطوط هوايى و شركت هاى چندمليتى مانند IBM است. از منابع ديگر مالى وال استريت ژورنال گروه هاى راكفلر و مورگان هستند كه خط دهى به اين روزنامه هم از طرف اين دو گروه صورت مى گيرد. همانگونه كه صهيونيست ها نشريات مهم ديگر آمريكا را تحت سلطه خود دارند، در اين نشريه هم نفوذ داشته و سياست اقتصادى آمريكا را در اختيار دارند. اين نشريه از سياست اقتصادى آمريكا در جهان كاملاً حمايت كرده و از اسرائيل نيز پشتيبانى صد درصد مى كند.
    شبكه هاى تلويزيونى، راديوها و مطبوعات داخلى در سطح بالايى از اين روزنامه بهره مى گيرند. همچنين در سطح بين المللى مورد قبول رسانه هاى خارجى بوده و در سطح زياد به مطالب اين نشريه استناد مى كنند. در مقابل وال استريت ژورنال تمايل چندانى به استفاده از منابع خارجى نشان نمى دهد و فقط از خبرگزارى هاى فرانسه، آسوشيتدپرس و رويترز كسب خبر مى كند. ميزان نفوذ اين روزنامه در افكار داخلى و بين المللى نيز بسيار زياد است.
    اين روزنامه تاكنون ۲۹ بار برنده جايزه پوليتزر شده است، از جمله در سال هاى ۲۰۰۳ و۲۰۰۴ كه برنده جايزه روزنامه نگارى توصيفى پوليتزر شد و به اين دليل به خود مى بالد. وال استريت ژورنال به چند دليل ديگر نيز به خود افتخار مى كند: به خاطر اينكه ۶۰ درصد خوانندگان آن را مسئولين و مديران رده بالا تشكيل مى دهند، دارابودن درآمدى معادل ۱۹۱هزار دلار به طور ميانگين و نيز دارا بودن ميانگين سنى ۵۵ سال در اين روزنامه.
    وال استريت ژورنال به جاى چاپ عكس، هنوز از طرح هاى نقطه چين سياه و سفيد كه به hedcut معروف است، استفاده مى كند كه اين امر در ميان روزنامه هاى مهم عملى منحصر به فرد به شمار مى آيد. به هر حال در سال هاى اخير، استفاده از عكس ها و گرافيك هاى رنگى و ضميمه هايى در مورد مسائل خانوادگى به طور قابل توجهى در اين روزنامه رايج شده است.
    در سپتامبر ۲۰۰۵روزنامه وال استريت ژورنال پس از حدود ۳۰ سال وقفه شروع به چاپ روزنامه در روزهاى شنبه يعنى تعطيلى آخر هفته كرد. اين اقدام به منظور جذب بيشتر آگهى صورت گرفت.
    سايت اينترنتى وال استريت ژورنال به عنوان مكمل اين روزنامه چاپى، بزرگترين سايت خبرى از نظر ميزان حق اشتراك در اينترنت (۷۱۲هزار مشترك در سه ماهه آخر سال ۲۰۰۴) است.
    •تاريخچه
    شركت داوجونز به وسيله چند گزارشگر به نام هاى چارلز داو، ادوارد جونز و چرالزبرگسترسر در سال ۱۸۸۲تاسيس شد. جونز اين «يادداشت عصرگاهى مخصوص مشتريان» را تبديل به روزنامه وال استريت ژورنال كرد كه براى اولين بار در سال ۱۸۸۹ منتشر شد و شروع به ارسال سرويس خبرى داوجونز از طريق تلگراف كرد. در آن تاريخ، وال استريت ژورنال نقش مهمى را در بورس اوراق بهادار نيويورك ايفا مى كرد.

    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 23 فروردین1385 و ساعت 11:51 |

    بر اساس برنامه وسيع تبليغاتی که از هفته گذشته تدارک ديده شده بود احمدی نژاد رئيس جمهور در يک سخنرانی در مشهد اعلام داشت که متخصصان ايرانی در بيستم فروردين موفق به غنی سازی اورانيوم شده اند. اين اعلام که در زمانی صورت گرفت که خبرگزاری کويت از زبان هاشمی رفسنجانی رييس مجمع تشخيص مصلحت قبلا خبر را به روی سایت های خبری دنيا رسانده بود. حادثه ای که در تهران از آن به عنوان "پيشدستی هاشمی" ياد می شود، اما منابع بين المللی بدون توجه به آن در واکنشی فوری اعلام آغاز غنی سازی اورانيوم را گامی در جهت بدتر کردن روند حل بحران هسته ای ايران توصيف کرده اند.

    سخنرانی حاوي "خبرخوش" احمدی نژاد بلافاصله، از محل برگزاری آن در مشهد با تبليغات وسيعی همراه شد. صدا و سيما که آن را به طور مستقيم پخش می کرد در برنامه های بعدی هم با قطع برنامه های خود و پخش سرودهای ميهنی و ستايش از فن آوران ايرانی و پيشرفت های آنان از مردم خواستند که به جشن و شادمانی بپردازند. در لابلای برنامه ها اعلام شد که اولين كيك زرد اورانيوم، توليد شده در نطنز به موزه قدس رضوي اهداء‌ مي شود. به علاوه، تيزرهائی که با تصاويری از تاسيسات اتمی و احمدی نژاد و رهبر جمهوری اسلامی همراه است با عنوان "تبريک به امام زمان" هر چند دقیقه یک بار از شبکه های مختلف سیمای جمهوری اسلامی پخش مي شد. بخشی از سخنرانی احمدی نژاد که در اين تيزرها تکرار می شد آنجا بود که می گفت در این سال مبارک به فن سالاری هسته ای دست يافتیم. در همين برنامه ها سخن غلامرضا آقازاده تکرار مي شد که وعده می داد بزودی سه هزار سانتريفوژ به کار گرفته می شوند. سعیدی معاون سازمان انرژي اتمی هم می گفت ما جز یازده کشور دارنده تکنولوژی هسته ای شده ايم. در لابه لای اين گفته ها صحنه هائی از سريال تلويزيونی "دليران تنگستان" که قبل از انقلاب در خصوص مبارزات مردم جنوب با ارتش انگلستان همزمان با جنگ جهانی اول تهيه شده بود به نمايش در مي آمد. سرودهائی که در سال های اول انقلاب تهيه شده بود و معمولا در سالگردهای انقلاب و يا همزمان با پيروزی های ورزشی تکرار مي گرديد نيز از آرشيو صدا و سيما بيرون آورده شده و پخش شد. در ساعات اوليه شب شبکه دوم سيما در برنامه ای ويژه ای مصاحبه خبرنگاران خود با افرادي را پخش کرد که اين پيروزی را بی بديل خوانده و از آن با هيجان سخن مي گفتند.

    مطابق خبرهای رسيده وزارت آموزش و پرورش به مدارس دستور داده است که روز چهارشنبه را به عنوان روز ملی با به صدا درآوردن زنگ ها آغاز کنند و با تعطيل کردن کلاس های صبح دانش آموزان را برای تظاهرات و جشن به خيابان ها بفرستند. در برنامه های تبليغاتی از جزئيات ماجرا سخنی به ميان نمی آيد و تنها به تکرار اين ادعا بسنده میشود که با وجود مخالفت آمريکا و متحدانش ايران وارد باشگاه اتمی بين المللی شده است.

    اساس تحول تازه بر همان است که غلامرضا آقازاده گفت و هاشمی رفسنجانی هم در مصاحبه با خبرگزاری کويت آن را تائيد کرد: اين که متخصصان ايرانی موفق شده اند با استفاده از 164 دستگاه سانتريفوژ اورانيوم [همان اندازه ای که برای تحقيقات هسته ای مجاز دانسته شده] راديواکتيو را غنی کرده، برای مصرف به عنوان سوخت نيروگاه اتمی آماده سازد. اين عمل در تاسيسات نطنز و در سطح سه و نيم در صد انجام شده است.

    بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی که فعاليت تأسيسات اتمی ايران را زير نظر دارند و گروهی از آنان هم اينک در ايران به سر می برند هنوز اين را که در اين تأسيسات اورانيوم غنی شده توليد شده باشد تأييد نکرده اند و از سوی ديگر مشخص نيست حجم اورانيومی که مقامهای ايرانی از غنی سازی آن خبر داده اند قابل توجه هست يا نه. پيش بينی می شود که ورای تبليغاتی که برای دادن روحيه به مردم صورت می گيرد، ايران اين تحول را به عنوان امری کاملا قانونی و چارچوب پيمان ان پی تی به اطلاع آژانس بين المللی برساند. و هنوز آشکار نيست که چنين عملی آيا سفر محمد البرادعی را که قرار بود در روزهای آينده به تهران برود تحت تاثير قرار می دهد يا نه.

    اما به طور کلی، تحول تازه از ديد رسانه های جهانی موجب تازه ای برای بحران ايجاد کرده و تحليلگران بين المللی در اولين واکنش های خود يادآور شده اند که بحران روابط ايران و غرب به اوج خود رسيده است. آمريکا و برخی دولتهای غربی معتقدند که دستيابی ايران به فناوری غنی سازی اورانيوم جهان را با خطر مواجه خواهد ساخت چراکه اين فناوری به ايران امکان توليد سلاح اتمی می دهد.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 23 فروردین1385 و ساعت 11:46 |

    • كلبه هاى الكترونيك
    اطلاعات بايد توليد شود و اطلاعات توليد شده نيازمند جريان خواهد بود. جريان هر پديده و علتى همواره خواهان قانونى منسجم و كاربردى است تا نيازهاى بنيادين فرآيند توليد و انتشار و دريافت اطلاعات را در مسيرى صحيح و مطلوب رهنمون كند. اين پروسه در صورتى كه هم جهت با اصول مورد احترام ملت ها جريان پذيرد منجر به بروز فاكتورهايى خواهد شد كه بنيانگذار دهكده جهانى هزاره سوم است. شاخص هايى كه همواره در تغيير رويكرد جهانى شدن ابزارهاى ارتباطى و رسانه اى بشر در نيل به آرمان هاى گذر از مرزهاى جغرافيايى، نقش بسزايى داشته اند. همان طور كه در بخش هاى قبلى مطلب عنوان شد، جهانى شدن و جهانى سازى (Globalization) با اتكا به احترام به اصول انسانى و عقايد و ايدئولوژى هاى كشورهاى مختلف جهان در چارچوب برنامه اى منسجم كه تنها در جهت تسريع و سهولت در ارتباطات و فناورى اطلاعات صورت گيرد امكان پذير است و مقابله افكار و عقايد ملل در جهت يكى شدن روش ها و محكوم كردن ملت ها بر روشى نوين كه ساخته و پرداخته غرب يا شرق قلمداد شود، نمى تواند به اين مفهوم تلقى شود. به همين خاطر، شكل گيرى اكثر پيمان ها و اتحاديه هاى بين المللى با تكيه بر ساختارهايى استوار است كه اين شاخص ها در جهت ارتباط سريع و صحيح كشورها با يكديگر شكل مى گيرد و تعريف پروتكل هاى همكارى فى مابين قبل از امضاى نهايى قراردادها و شكل گيرى نهادهاى بين المللى، در حقيقت روش اجرايى منطقى را استنتاج مى كند كه فرآيند كلى آن، بنيانگذارى كاركردهاى ارتباطى منسجم و پويا است. كلبه هاى الكترونيك را نيز بايد به مثابه منطقى براى توسعه آرمان هاى ارتباطى بشر هزاره تصور كرد كه خانواده هاى الكترونيكى در نهاد آن پرورش مى يابد. پروتكل هاى الكترونيكى در درون نهادى سازمان يافته و قانونمند مانند كلبه هاى الكترونيك، در آينده نه چندان دور فضاى سايبر را بر روى تلويزيون هاى شخصى به تصوير خواهند كشاند و تصويرى نوين از فناورى اطلاعات را به جهانيان عرضه خواهند كرد. آيا كناره گيرى و حذف خانواده هاى هسته اى و توده اى موج دوم با بروز غول آساى ابزارهاى پيشرفته ارتباطى در بطن نهادهاى الكترونيكى خالص و بى روح، عملى خواهد شد؟ فرآيند قانونمند كردن فعاليت هاى كلبه هاى الكترونيكى چگونه خواهد بود؟ فعلاً پاسخى براى پرسش هاى فوق غيرعلمى و غيرممكن به نظر مى رسد و نيازمند صبرى است كه همواره رشد تكنولوژى در دهه هاى پايانى هزاره دوم، آن را كاهش داده است. اينكه كلبه هاى الكترونيك و خانواده هاى الكترونيك در بطن آن را به عنوان مهمترين شاخص هاى عينى رشد كوانتومى فناورى اطلاعات بدانيم و بناميم، اين مهم برمى گردد به نوع برداشت ما از بنيان هايى كه زمينه ساز بروز و توسعه همه جانبه در پروسه اى طى شده است. هر اندازه اين برداشت مختلف و فاكتورهاى برداشتى ما متنوع و گسترده باشد و طيف وسيع و حتى مشخصى از كاركردهاى موثر در شكل گيرى ابزارهاى جهان اطلاعاتى دربر داشته باشد، باز هم توجه به اين نكته ضرورى خواهد بود كه پديد آمدن مكان هاى كوچك ارتباطى قوى و مشتمل بر سيگنال ها و امواج هاى غيرخطى مخابراتى و ماهواره اى و تربيت انسان هايى با شاخص هايى متفاوت با محورهاى سنتى قبل در نهاد آنچه امروزه به آن كلبه هاى الكترونيك مى گوييم، اجتناب ناپذير است.
    به هر حال بحث حضور گسترده كافى نت ها به داخل منازل آن هم با صورتى منسجم تر و پرقدرت تر در جهت اين برداشت كه كلبه هاى الكترونيك، تفسيرى صحيح از مبانى عاليه موج سوم تافلر به شمار خواهد آمد، دور از ذهن نخواهد بود. از پاپيروس تا سى پى يو و از سى پى يو تا كلبه هاى الكترونيك؟ آينده به اين پرسش پاسخ خواهد داد

    شرق

    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 23 فروردین1385 و ساعت 11:40 |
    تكنولوژى و مذهب
    هاروارد معتقد است فناورى جديد اين شانس را براى اسلام فراهم كرده است كه هدف اوليه خود يعنى جهان گرايى فرا ملى را محقق سازد. در اين راستا، اينترنت مى تواند به يك ابر بزرگراه براى حركت اسلام به سمت اهداف خود تبديل شود. شايد اينترنت يك اصلاح طلبى اسلامى را برانگيزاند. در صورتى كه مسلمانان در انقلاب اطلاعات، بازيگران اصلى صحنه باشند و نه مصرف كننده صرف آن. شنيدن نداى وحدت، توسط منجى بزرگ بشريت، با چنين رسانه اى جهانى و فراگير، قطعاً امروزه امكان پذير تلقى مى شود. امروزه دسترسى به متن كامل قرآن مجيد با بيش از ده ها ترجمه و ميليون ها تفسير و مقالاتى كه بر روى قرآن و احكام نگاشته شده است و قابليت هاى صوتى و تصويرى، بسيار آسان شده است.
    بسيارى از مراكز اسلامى و مذهبى داخل و خارج از كشور، با ايجاد پايگاه هاى اطلاع رسانى، در ترويج شريعت و پاسخ به سئوالات پيروان مذهب و يارى عقيدتى به آنان، نقش مهمى را ايفا مى كنند.
    امروزه شبكه هاى اطلاع رسانى و ابزارهاى ممتاز ارتباطى، به عنوان يك فاكتور عالى براى انتقال و انتشار افكار و ارزش هاى اسلامى و ملى به سراسر جهان مبدل شده اند و هيچ گاه نمى توان، تكنولوژى را در برابر و ماوراى شريعت ها دانست. مى توان چنين پنداشت كه امروزه قبول يك شريعت و رد آن، با وجود پايگاه هاى اطلاع رسانى و امكانات مولتى مديا و موتورهاى جست وجو، بسيار آسان تر و تخصصى تر شده است تا پنجاه سال پيش كه دسترسى به يك دانشمند، شايد هفته ها و ماه ها به طول مى انجاميد و بسيارى از پرسش ها بى پاسخ دفن مى شدند.
    اكنون بسيارى از سايت هاى اينترنتى تنها به ارائه پاسخ به سئوالات كاربران در زمينه هاى مختلف مى پردازند و سيلى از كارشناسان معتبر عضو انجمن هاى اين پايگاه ها، به كار پاسخگويى به سئوالات علاقه مندان مى پردازند.
    اگرچه تبليغ و انتشار مطالبى عليه مذاهب و انديشه هاى ناب آنها توسط فرقه ها و گروه هاى مختلف، به عينه افزايش يافته است و خطرى جدى براى تبليغ شريعت هاى آسمانى و خدشه دار نمودن ارزش هاى آنها، پديدار كرده است، وليكن با اين وجود نمى توان قدرت رشد و گسترش اين پايگاه هاى خلاف را آنقدر شديد و اثر بخش دانست كه شمار ميليونى پيروان يك شريعت را در انحصار افكار و ايدئولوژى هاى خود كند. از پاپيروس تا شكل گيرى سى پى يو براى ارتباطات را نمى توان فراموش كرد. امرى كه شايد در آينده نزديك بتوان در مورد از سى پى يو تا موتورهاى قدرتمند هواپيماهاى شخصى سخن گفت

    شرق

    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در یکشنبه 20 فروردین1385 و ساعت 18:41 |
    چه كسى در هزاره سوم باسواد تلقى مى شود و سواد هزاره سوم چيست. نشريه هاروارد اينترنشنال ريويو در آوريل ۲۰۰۱ در مقاله اى به بررسى انقلاب ديجيتالى و اطلاعات جديد پرداخت. در آن با اشاره به قدرت هاى كشورها در بخش اطلاعات، به ارائه مثالى جالب پرداخت كه در اينجا عنوان مى شود. شايد در هر يك از دانشگاه هاى آمريكا، شمار افراد آگاه در زمينه رايانه، بيشتر از شمار اين افراد در بسيارى از كشورهاى عضو فدراسيون نيجريه در آفريقا باشد. داشتن سواد به مثابه منبع قدرت گيرى از رسانه هاى مكتوب به رسانه رايانه اى انتقال يافته است. نوعى دگرديسى نوين را پيش روى خواهيم داشت. اين خطر همواره وجود خواهد داشت كه فناورى انتقال ماهواره اى اطلاعات، شكاف بين دارها و ندارها را مستحكم مى كند. با اين حال اين شكاف را نمى توان صرفاً به تفاوت هاى اتصال و دسترسى مالى به اينترنت محدود كرد. بدون ترديد، آنچه در ظاهر دلايل فرهنگى براى تفاوت هاى به اصطلاح ديجيتالى تلفن، تلقى مى شود غالباً به تفاوت در موقعيت هاى اتفاقى بازمى گردد. اما در همان سال كه تشخيص اين موضوع كه عوامل اقتصادى يا فرهنگى در توضيح اين تفاوت ديجيتالى، جايگاه برجسته اى دارند يا خير، كار دشوارى است.
     

    182583.jpg

     به قول هاروارد اينترنشنال سطوح متفاوت اندر كنش مابين سنن مذهبى و تغييرات تكنولوژيكى، سئوالات حياتى متعددى را مطرح مى كند. چگونه يك انقلاب رايانه اى
    (Computer Revolution) به تغييرات در درون نظريه بنيادين جنسيت در اسلام اثر گذاشته است. به هرحال اثر تكنولوژى بر فرهنگ و مذهب را نمى توان ناديده گرفت. تاثر نخستين انقلاب صنعتى بر مسيحيت عربى بدون ترديد، به آغاز جهش جدى اصلاح طلبى مسيحى منجر شد. آيا تاثير انقلاب جديد اطلاعات (The New Information Revolution) به يك رفرميسم اسلامى قابل مقايسه با اصلاح طلبى مسيحى منجر مى شود؟

    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در جمعه 18 فروردین1385 و ساعت 20:26 |

    قانون حق تکثیر
    تاریخچهٔ قانون حق تکثیر (کپی رایت):

    تا قبل از کنفرانس برن که در شهر برن در سال ۱۸۸۶ بین کشورهای پادشاهی منعقد شد, حقوق قانونی صاحب اثر فقط در کشور خودش رعایت می‌‌شد ,اما پیمان برن داشتن این حق را در تمام کشورها برای صاحب اثر قابل اجرا دانست. این پیمان تا کنون بارها مورد تجدید نظر قرار گرفته است.

    قانون کپی رایت چه می‌‌گوید؟

    کپی رایت نوعی حفاظت قانونی از آثار به وجود آمده‌است که این آثار می‌توانند علمی و ادبی و هنری باشند. این قانون شامل هر نوع عرضه‌ای از اثر می‌‌باشد و به صاحب اثر اجازه می‌‌دهد که از حقوق انحصاری ( به این معنی که فقط شامل صاحب اثر است و نه افرادی که به نحوی به اثر دسترسی دارند ) که شامل تکثیر و اقتباس در شیوهٔ بیان نو است استفاده کند.

    قانون کپی رایت از چه زمانی آغاز می‌‌شود؟ ‌ قانون کپی رایت از زمانی که اثری به وجود می‌‌آید ( به طوری که در شکلی ملموس باشد ) شامل آن اثر می‌‌شود.

    چه زمانی کپی رایت یک اثر به پایان می‌‌رسد؟

    بر اساس پیمان برن تاریخ انقضای کپی رایت حداقل شامل طول حیات خالق و50 سال بعد از مرگ اوست. این مدت زمان شامل تمام کشورهای عضو در پیمان برن می‌‌شود و هر کشور می‌‌تواند زمان بیشتری را نیز قا ئل شود. گاهی در طی یک وصیت رسمی حقوق یک اثر به بازماندگان صاحب اثر تعلق می‌‌گیرد که البته باید به تا ئید رسمی رسیده باشد.

    کپی رایت در اینترنت:

    بر خلاف یک طرز فکر عمومی که همه می‌‌پندارند اینترنت یک فضای عمومی است پس برداشت مطالب آن آزاد است , آنچه در اینترنت می‌‌بینیم تنها در صورتی قابل کپی کردن می‌‌باشد که یا دولتی بوده مانند سفارت خانه ها و دانشگاهها و... یا تاریخ کپی رایت گذشته باشد و یا صاحب وبگاه حقوق خود را لغو و یا واگذار کرده باشد...

    مواردی که در قانون کپی رایت آمریکا ذکر گردیده و شامل حق کپی برداری می‌باشد:

     


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 16 فروردین1385 و ساعت 20:58 |

      كريستين ساينس مانيتور (Christian Sience Monitor) يكى از روزنامه هاى بين المللى آمريكاست كه از روز دوشنبه تا جمعه هر هفته در اين كشورچاپ و منتشر مى شود. اين روزنامه در سال ۱۹۰۸ به وسيله خانم مارى بيكر ادى بنيانگذار كليساى مسيحى ساينتيست تاسيس شد و مطالب آن را مسائل بين المللى و اخبار آمريكا تشكيل مى دهد. اين روزنامه براى چاپ مطالب خود از اخبار خبرگزارى ها استفاده نمى كند و در اين زمينه به طور عمده متكى به گزارشگران خود است كه در دفاتر اين روزنامه در يازده كشور جهان از جمله روسيه، چين، انگليس، كنيا، مكزيك و هند مستقر هستند. در ابتداى تاسيس، گزارشگران اين روزنامه غالباً از اعضاى كليسا انتخاب مى شدند اما طولى نينجاميد كه اين شيوه منسوخ شد.

    182307.jpg


    در دورانى كه شركت هاى بزرگ، رسانه هاى خبرى را تحت سلطه خود در آورده اند، روزنامه مانيتور كه تحت مالكيت كليسا است از ساختار خاصى برخوردار است به طورى كه رسالت ارائه خدمات به عموم مردم و پوشش دادن رويدادهاى جهان با هم درآميخته و به اين نشريه استقلال منحصر به فردى بخشيده است. در حال حاضر مانيتور داراى يك وب سايت چند رسانه اى، يك نسخه پست الكترونيكى، يك نسخه دستيار ديجيتالى شخصى(PDA) و يك نسخه چاپى الكترونيكى است.روزنامه مانيتور به رغم نام مذهبى خود، درون مايه مذهبى نداشته و تعاليم كليساى حامى خود را تبليغ نمى كند. با اين حال، بنا به خواست خانم ادى، بنيانگذار اين روزنامه، در هر شماره از آن يك مقاله مذهبى در بخش « تريبون خانگى» به چاپ مى رسد. خانم ادى همچنين مايل بود تا عبارت «christian science» در نام اين روزنامه گنجانده شود و دليل او مقابله كردن با مخالفت هاى ابتدايى برخى از مشاورانش بود كه تصور مى كردند افزودن عبارات مذهبى به نام اين روزنامه ممكن است كه مخاطبين غيرمذهبى آن را از خود براند.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 16 فروردین1385 و ساعت 14:0 |

    «ايران به درخواست عبدالعزيز حكيم مذاكره با سفير آمريكا در عراق را در موضوع بحران عراق پذيرفت.»اعلام اين خبر توسط على لاريجانى بهت و واكنش سريع همه جناح هاى سياسى داخل و خارج را برانگيخت.در داخل برخى جناح هاى اصولگرا طبق سنت و روال قبلى (و به دور از درنظر گرفتن اين موضوع كه طرح فوق اين بار توسط جناح حاكم خودشان مطرح شده) به واكنشى سريع در مخالفت با آن اقدام به نگارش مطالب و مقالاتى كردند و با مغاير بودن اصل مذاكره با اصول و ارزش هاى ۲۷ ساله گذشته اعلام موضع كردند.اين اقدام با موضع گيرى ملايم مقامات بلندپايه در اين مورد اين جناح را وادار به سكوت كرد.جناح اصلاح طلب نيز در روزهاى پايانى و در فرصت باقى مانده آخر سال تلويحاً اعلام كردند كه به رغم اينكه مى دانند اين روند قبلاً در دوره حكومتشان چندين بار طرح شده بود و با مخالفت تندى مواجه شده بود وليكن چون صلاح مملكت در زمانى كه پرونده ايران در شوراى امنيت مفتوح است لازم است به دور از حب و بغض آن را پذيرفت اعلام كردند كه اين آخرين شانس جلوگيرى از ارجاع پرونده به شوراى حكام را نبايد از دست داد.جناح هاى خارج از نظام نيز در داخل و خارج با اين قضيه متفاوت عمل كردند اما به طور كلى آن را يك نوع ضرورت پذيرفته شده توسط شرايط دانستند و گاهى نيز بدون موضع گيرى مصلحت انديشان به تخريب آن نيز پرداختند. اما به رغم اين مواضع جناحى در مخالفت و موافقت ذكر چند نكته ضرورى است:


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 16 فروردین1385 و ساعت 13:55 |

    شورای امنیت سازمان ملل متحد بعد از 20 روز مباحثه و مذاکره بین اعضای دائم خود (ایالات متحده آمریکا، انگلستان، فرانسه،روسیه و چین)، در نهایت در 29 مارس 2006 بیانیه ای در خصوص برنامه هسته ای ایران صادر نمود [1] که نه تنها پشتیبانی پنج عضو دائم، بلکه اتفاق نظر همه 15 عضو شورا و نیز دولت آلمان را که در این مذاکرات در شورای امنیت حضور داشت، به همراه دارد.( ترجمه کامل متن بیانیه در انتها آورده شده است. )

    شورای امنیت در این بیانیه از دول ایران درخواست کرده است:

    1- روند غنی سازی وفرآوری اورانیوم را به طور کامل و طولانی مدت متوقف کند.این درخواست شامل تحقیق و توسعه در این خصوص نیز می گردد.

    2- [2]در راستای جلب اعتماد بین المللی در خصوص صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای خود گام بردارد.

    این بیانیه دو پرسش مهم را به ذهن متبادر می سازد:

    1- آیا دولت ایران به لحاظ حقوقی متعهد به اجرای تصمیم شورای امنیت است؟ به بیان دیگر آیا دولت ایران موظف است به درخواست شورای امنیت پاسخ مثبت دهد؟

    2- ضمانت اجرای این بیانیه چیست؟ به عبارت ساده تر چنانچه دولت ایران به خواست شورا وقعی ننهد، چه آثار و تبعاتی برایش متصور خواهد بود؟

    برای پاسخ به دو پرسش فوق ناگزیریم در ابتدا به طور بسیار خلاصه به بیان چند نکته حقوقی در خصوص شورای امنیت و تصمیمات آن بپردازیم.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در سه شنبه 15 فروردین1385 و ساعت 10:30 |
     
    اگرچه اينترنت مى تواند راهى باشد كه در آن نوجوانان كوشش مى كنند خودشان را به عنوان افرادى مستقل و منحصر و داراى دنياى اجتماعى مخصوص به خود به اثبات رسانند اما به اين معنى نيست كه والدين نبايد دخالتى داشته باشند. دقيقاً برعكس آن صحيح است. همانند تمامى فعاليت هاى نوجوانان، آنان احتياج دارند كه دست كم نوعى نظارت بر كارهايشان براى جلوگيرى از بروز مشكل وجود داشته باشد. برخى والدين به دليل مهربانى، ناخواسته غفلت مى كنند و مى گويند فرزندان ما بايد رايانه ياد بگيرند و يا نبايد از بقيه بچه ها عقب بيفتند. اگر فرزندانم كنار رايانه مى  نشينند و تايپ مى كنند اين چيز خوبى است... خوب من بايد فقط آنان را تنها بگذارم. اما دخالت كردن تنها به معنى نظارت به منظور جلوگيرى از مشكل نيست. فضاى مجازى و رايانه مى توانند يك روش عالى براى والدين و نوجوانان باشند تا در كنار يكديگر تفريح كنند و همديگر را بهتر بشناسند. فضاى مجازى بخشى از زندگى نوجوانان است و شايد بخشى كه آن را دوست دارند و سعى مى كنند مخفى سازند.
    •••
    پدر و مادر چه كنند: دانش لازم در مورد رايانه را دريافت و در فعاليت هاى اينترنتى شركت كنند،  چون نظارت بر فعاليت هاى فضاى مجازى نوجوانان بيشتر اثربخش بوده و والدين بايد در مورد اين موضوع آگاهى داشته باشند. احتياجى نيست كه خودتان يك نفوذگر رايانه اى شويد اما در مورد اين موضوع اطلاعات بگيريد. در مورد اين موضوع با والدين ديگر گفت وگو كنيد. بهتر است خودتان فضاى مجازى را كاوش و با كودكان خود در مورد فضاى مجازى گفت وگو كنيد و در برخى فعاليت هاى روى خط به آنها بپيونديد. با آنان پايگاه هاى وب را سير و سياحت كنيد و از موتورهاى جست وجو براى يافتن افرادى كه فاميلى مشابه خودتان دارند بهره بگيريد. براى خانواده يك صفحه وب بسازيد، حتى با كودكان خود و دوستانشان در يك اتاق گپ زنى پاتوق كنيد. (براى يك زمان كوتاه، البته اگر حضور شما را تحمل كنند) امكانات بسيار زيادى وجود دارد كه شما بتوانيد در فعاليت هاى اينترنتى شركت كنيد. با فرزندان خود حرف بزنيد. يك هشدار قديمى مى گويد «آيا شما مى دانيد فرزندانتان كجا هستند؟» فضاى مجازى نيز همانند زندگى واقعى كاربرد دارد. از آنها براى استفاده از اينترنت سئوال كنيد از چه پايگاه هايى در وب بازديد مى كنند؟ براى اينكه لحن سرزنش آميزى نداشته باشيد بپرسيد چه پايگاه هايى را در وب دوست دارند و چرا؟ با آنها كنار ميز رايانه بنشينيد و اجازه دهيد شما را به پاتوق هاى اينترنتى خود ببرند. به شيوه اى پدرانه يا مادرانه و مطبوع كنجكاو باشيد. از فرزندانتان در مورد دوستان مجازى كه دارند سئوال كنيد و اينكه در مورد چه موضوعى با هم بحث مى كنند و در اينترنت چه كارى انجام مى دهند. از بازپرسى اجتناب كنيد و در عوض نشان دهيد كه مشتاق هستيد تا در مورد دوستان اينترنتى فرزندانتان بيشتر بدانيد.خوب و بد را بپذيريد: از فضاى مجازى بدگويى نكنيد. اين كار تنها نوجوانان را از شما دور مى كند. در مورد مزايا و معايب آن گفت وگو كنيد. نسبت به زندگى مجازى آنان پذيرش نشان دهيد اما در مورد مخاطرات اين كار و اينكه ممكن است در آنجا با موقعيت ها و يا افراد ناخوشايند برخورد كنيد هشدار دهيد. رايانه را در جاى قابل مشاهده قرار دهيد. حريم خصوصى و خلوت فردى يك عمل ترفندآميز بين جوانان است. آنان به خلوت نياز دارند اما والدين بايد بين اين تقاضا و لزوم نظارت بر فعاليت ها تعادل برقرار سازند. احتمالاً اين فكر خوبى است كه از قرار دادن تجهيزات رايانه اى در اتاق خواب فرزندان پرهيز كرد و آنها را در فضاى خانوادگى قرار داد. اين كار نظارت را خيلى راحت تر مى سازد و استفاده از رايانه به عنوان يك فعاليت خانوادگى را تقويت مى كند. اگر اين كار شدنى نبود دست كم از آن دورى كنيد تا نوجوان فضاى مجازى را در اتاق خود با در بسته كاوش كند. در را باز نگه داريد به نحوى كه صفحه نمايش از بيرون اتاق قابل مشاهده باشد.

    قوانين منطقى وضع كنيد: والدين به فرزندان خود اجازه نمى دهند تا دير وقت بيرون از خانه بمانند، هر فيلمى كه مى خواهند تماشا كنند و هر جا كه دلشان مى خواهد بروند. نوجوانان به قوانين احتياج دارند. در حقيقت، خواه آنان قبول داشته باشند يا خير، نيازمند قوانينى هستند كه به شكل مخفيانه به كار گرفته شود تا احساس عدم كنترل و به حال خود رها شدن از سوى پدر و مادر به ظاهر بى تفاوت را نكنند. در مورد وقت (براى نمونه بعد از تكاليف مدرسه) و يا ميزان زمان استفاده اى كه بچه ها مى توانند به گفت وگو و تفريح در فضاى مجازى بگذرانند محدوديت هايى در نظر بگيريد. در مورد اينكه فرزندانتان دقيقاً در اينترنت اجازه چه كارى را دارند و چه كارى را ندارند قوانينى وضع كنيد.
    ميان زندگى واقعى و زندگى مجازى نوجوانان تعادل برقرار كنيد: فضاى مجازى،  بسيار گسترده است اما زندگى چيزى بيش از آن است. نوجوانان را تشويق كنيد كه در فعاليت هاى زندگى واقعى شركت كنند. اگر واقعاً در اينترنت چيزى وجود دارد كه فرزندانتان از آن لذت مى برند، راهى پيدا كنيد تا آن فعاليت به زندگى واقعى گسترش يابد. از اينترنت براى پروژه هاى درسى نوجوانان استفاده و نوجوانان را تشويق كنيد با دوستان خوب زندگى مجازى (قابل اعتماد) تماس تلفنى بگيرند و يا حضورى آنان را ببينيد. اگر نوجوانان از بازى نقش در بازى هاى رايانه اى لذت مى برند، تشويقشان كنيد كه به تئاتر يا سينما بپردازند. هدف، جلوگيرى از اين مسئله است كه نوجوان فضاى مجازى را از بقيه زندگى خود جدا كند و همچنين او را تشويق كند تا فعاليت هاى غيراينترنتى خود را گسترش دهد.
    از نرم افزارهاى نظارتى بهره بگيريد: انواع برنامه هاى تجارى براى نظارت بر نوجوانان در فضاى مجازى وجود دارد. اين برنامه ها مى توانند پايگاه هاى وبى را كه آنها بازديد مى كنند ثبت و دسترسى به پايگاه هاى خاص وب و يا برنامه هاى خاص را مسدود كند. از ضبط برنامه ها جلوگيرى كنيد، زمان استفاده از اينترنت را محدود سازيد و يا تنها به نوجوانان اجازه دهيد در زمان خاصى از اينترنت استفاده كنند. البته اگر والدين مى خواهند چنين برنامه هايى را نصب كنند بايد تا حدى با رايانه آشنايى داشته باشند. البته، خود برنامه ها نيز كامل نيستند، آنها داراى نقاط ضعف بوده و يك نوجوان خبره فنى مى تواند آنها را مغلوب كند. احتمالاً آخرين چيزى كه يك پدر يا مادر با آن رو به رو مى شود نبرد تكنيكى دائمى ميان دانش وى و فرزندانش است، اگر چنين شد، يك جاى كار ايراد دارد. نرم افزارهاى نظارتى تنها يك ابزار هستند و جايگزين مناسبى براى گفت وگو و يا مشاركت شخصى والدين نيستند. به عبارت ديگر آنها را جانشين يك رابطه ندانيد.
    درباره اعتياد مداخله كنيد: دكتر كيمبرلى يونگ در كتاب خود برخى راهكارهاى مناسب براى والدينى كه فرزندانشان گرفتار استفاده افراطى از اينترنت شده اند را شرح مى دهد: تلاش نكنيد آنان را از رايانه دور يا از استفاده منع كنيد. اين مسئله شايد نتيجه معكوس داشته باشد. نگرانى خود را در مورد گرفتارى نوجوانان نشان دهيد. يك جدول زمانى براى استفاده از اينترنت در نظر بگيريد. هنگامى كه بچه  به مدرسه نرفته و يا نمرات او خراب شده اجازه ندهيد زيادى از رايانه استفاده كند. وقتى سعى در مداخله داريد با طغيان و انفجار احساسى نوجوانان خود مدارا كنيد. اگر تمام اين كارها نتيجه نداشت، در جست وجوى كمك از يك مشاور حرفه اى باشيد، البته فردى كه در مورد رايانه آگاهى داشته باشد.مجازات رفتارهاى نادرست و تشويق رفتارهاى انسانى هنگامى كه كودك در دنياى واقعى رفتار نادرستى دارد او را تنبيه مى كند. همين امر در مورد رفتار ناشايست وى در فضاى مجازى صادق است. اگر يك پدر يا مادر متوجه شوند فرزندشان براى ديگران در روى خط مزاحمت ايجاد مى كند يا سعى دارد در سيستم هاى روى خط خرابكارى كند (به عنوان نمونه تلفنى از طرف گردانندگان سيستم و يا اجتماع روى خط مى تواند هشدارى باشد) بايد تنبيه و مجازات در دستور كار قرار گيرد. والدين نبايد اينگونه قضاوت كنند كه اين تنها يك بازى فضاى مجازى است. اين موضوع واقعاً مسئله مهمى نيست. اين فكر خوبى به شمار نمى رود كه اجازه داد نوجوان افراد ديگر را در روى خط به نحوى تهديد كند؛ گويى كه آدم هاى واقعى نيستند. اگر نوجوانان توانايى دلسوزى نسبت به ديگران در دنياى ناشناس فضاى مجازى نداشته باشند، مى توانند اين احساس را در زندگى واقعى نيز به كار ببرند
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در چهارشنبه 24 اسفند1384 و ساعت 10:40 |
    سال ۸۴ بر رسانه هاى ايران چگونه گذشت

    عنوان مطلب حاضر از نام يك فيلم هندى گرفته شده و داستانى هم كه ما در اينجا تعريف خواهيم كرد كم از فيلم هندى ندارد، ضمن آن كه قول مى دهيم مثل يك فيلم هندى اصيل پايان خوشى هم داشته باشد! قصه ما كمى گذشته از ساعت ۴ بعدازظهر يكشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۸۳ آغاز مى شود. هزار و چند صد سال است كه سال ايرانى بعد از يك دور گردش كامل زمين به دور خورشيد تحويل مى شود و امسال هم از اين قاعده مستثنا نبود. باز طبق همان رسم ديرينه، تعطيلات نوروز آغاز شد و روزنامه ها كش وقوسى به بدنشان دادند و براى در كردن خستگى يك سال به مرخصى دو هفته اى رفتند. اما همين تعطيلات به نسبت طولانى و منتشر نشدن روزنامه ها، عاملى بود تا مثل هر سال چند كارشناس امر از اين وضع گلايه كنند و آن را گسستى در روند اطلاع رسانى بدانند. با اين حال روزنامه ايران در نوروز ۸۴ اين رسم را نقض كرد تا بعد از چند سال، خاطره انتشار روزنامه ها در تعطيلات نوروز را (كه از زمان روزنامه هاى مرحوم دوران اصلاح طلبى، ديگر سابقه نداشت) زنده كند.
    ما سورپرايز مى كنيم
    اولين روز كارى رسانه هاى ايران با يك سورپرايز (البته از آن لحاظ!) آغاز شد. معصومه مشهور به مسيح على نژاد خبرنگار پارلمانى روزنامه همبستگى و خبرگزارى ايلنا، از مجلس هفتم اخراج شد. دليل اين كار، انتشار خبرى توسط او درباره ميزان عيدى دريافتى نمايندگان مجلس بود كه حتى باعث شد اتهام دزدى از كازيه نمايندگان هم به او زده شود. در مقابل، جامعه رسانه اى ايران در برابر اين اقدام مجلس موضع گرفت و خواهان بازگشت على نژاد به حوزه خبرى خود شد. خبرگزارى ايلنا هم او را به سمت دبير پارلمانى اين خبرگزارى ارتقا داد! صبحى شدن كيهان هم شايد يك سورپرايز بود. روزنامه كيهان كه به گفته خودش از مدت ها پيش و به دلايل متعدد از جمله ترافيك عصرگاهى خيابان ها و ديروزنامه شدن اغلب شماره ها قصد داشت زمان انتشار خود را به صبح تغيير دهد، سرانجام از روز چهارشنبه ۷ ارديبهشت اين طرح را عملى كرد. به اين ترتيب روزنامه اى كه از چهارشنبه ۶ خرداد ۱۳۲۱ تعداد ۱۸۲۱۴ شماره عصرگاهى منتشر كرده بود، به يكى از چندين روزنامه صبح ايران تبديل شد. سال ۸۴ با رويدادى همراه بود كه هر ۴ سال يك بار تكرار مى شود و آن چيزى نبود جز انتخابات رياست جمهورى كه قرار بود نهمين دوره اش برگزار شود. زمان انتخابات نزديك مى شد و اتفاقات پيرامونى اين رويداد هم در راه بود. همان روز هفتم ارديبهشت، ايسنا از اخراج ۵۱ نفر از اعضاى تحريريه ضميمه ايرانشهر روزنامه همشهرى و نامه اى كه آنها به عليرضا شيخ عطار مديرعامل و سردبير روزنامه نوشته بودند، خبر داد. شيخ عطار اما با خونسردى اتهام اخراج و سياسى كارى را تكذيب كرد: «ما براى انتشار ايرانشهر با پيمانكار قراردادى بسته بوديم و پيمانكار نيز با افرادى براى كار خود قرارداد بسته بود و اين قرارداد ربطى به ما نداشت. قرارداد ما در اواخر اسفندماه با پيمانكار به اتمام رسيد.» شرق در ۳۱ فروردين از بروز پاره اى اختلاف ها ميان شيخ عطار و محمود احمدى نژاد مدير مسئول وقت روزنامه، به دليل حمايت شيخ عطار از نامزدى لاريجانى، خبر داده بود. اما درست دو روز مانده به مرحله اول انتخابات اين اختلاف ها آن قدر شديد شد كه شيخ عطار از سردبيرى همشهرى كنار گذاشته شد: «طى ارسال نامه اى از سوى مديرمسئول به دفتر سردبيرى، حكم عزل من از سردبيرى و نصب آقاى اشعرى به عنوان سردبير جديد و قائم مقام مديرمسئول ابلاغ شد.» شيخ عطار حدود دو سال پيش و پس از پيروزى آبادگران در انتخابات شوراى شهر تهران كه به انتصاب احمدى نژاد به عنوان شهردار انجاميد، همشهرى را بعد از نزديك به يك دهه از محمد عطريان فر تحويل گرفته بود. تحريريه حيات نو اقتصادى هم از تحولات روزهاى انتخابات بى نصيب نماند. حمايت محسن بهرامى مديرمسئول روزنامه از قاليباف، استعفاى جمعى اعضاى تحريريه را به دنبال داشت. البته بعد از پايان انتخابات عذر مديرمسئول نيز خواسته شد.

    180579.jpg
    اقبالى كه بلند نبود
    ما همچنان در روزهاى پرالتهاب انتخابات هستيم و تلاش روزنامه ها براى پوشش اخبار نامزدها و حمايت هاى آشكار برخى از آنها از نامزد موردنظر خود، به اوج رسيده است. انتخابات اما در مرحله اول به نتيجه نهايى نرسيد تا دور دوم آن يك هفته بعد در سوم تير برگزار شود. ولى تركش اين روزهاى هيجانى به دو روزنامه اصابت كرد و يكى از آنها را براى هميشه ناكار كرد. دوشنبه ۳۰ خرداد ۸۴ روزنامه هاى اقبال و آفتاب يزد بر پيشخوان روزنامه فروشى ها ظاهر نشدند. آفتاب يزد بعد از يك روز رفع توقيف شد اما اقبال «اقبال» آن قدر بلند نبود كه بماند. اين روزنامه كه به طور ويژه با هدف حمايت از مصطفى معين در انتخابات نهم پا به عرصه رسانه اى ايران گذاشته بود، اولين شماره اش را ۱۷ بهمن ۸۳ با تيتر يك «اقبال نو به انتخابات» منتشر كرده بود. اقبال با حداقل امكانات پا به عرصه وجود گذاشته بود و اولين شماره هايش در ۸ صفحه و با قيمت ۵۰ تومان منتشر مى شد. توصيف يكى از اعضاى تحريريه اقبال از اولين شب انتشار آن خواندنى (باز هم از آن لحاظ!) است: «كسى كه تا حالا حتى يك صفحه خبرى روزنامه بسته باشد، مى فهمد كه بستن روزنامه بدون اينترنت چقدر فاجعه است. مى فهمد حضور در تحريريه اى كه بيش از دو ميز در كل آن وجود ندارد، يعنى چه. شايد بفهمد درآوردن روزنامه بدون وجود حتى يك خط تلفن چقدر وحشتناك است، و باز شايد بفهمد حالت آدمى كه بايد نزديك به بيست خبر را تنظيم كند و آن وقت به اطرافش كه نگاه مى كند، مى بيند صندلى اى وجود ندارد كه روى آن بنشيند، چگونه حالتى است!» التهاب اين روزها اما سرانجام فرو نشست و محمود احمدى نژاد رئيس جمهور ايران شد. نزديك به ۱۰ روز بعد، محمدحسين صفارهرندى معاون مديرمسئول و سردبير كيهان بعد از حدود ۱۱ سال فعاليت در كيهان، تصميم به رفتن از اين روزنامه گرفت و يك ماه بعد نام او به عنوان وزير پيشنهادى فرهنگ و ارشاد اسلامى عنوان و در نهايت به اين سمت منصوب شد. مرداد گرم ترين ماه سال است و در عين حال هفدمين روز آن روز خبرنگار. احمد مسجدجامعى وزير فرهنگ دوران خاتمى، آخرين دوره جشنواره مطبوعات در زمان وزارت خود را در اين روز در تالار وحدت برگزار كرد. همه چيز خوب و خوش پيش مى رفت تا اين كه در لحظاتى كه همه در حال ترك سالن بودند، صداى دردمند زنى از پشت تريبون كام همه را تلخ كرد. تقصير البته نه از او كه از همه آنهايى بود كه يادشان رفته بود اكبر گنجى ششمين سال زندان خود را سپرى مى كند. شرق در روز هجدهم مرداد در خبرى كوتاه در اين باره نوشت: «در پايان مراسم همسر اكبر گنجى كه زمانى جهت حضور او پشت تريبون پيش بينى نشده بود با حالتى اندوه بار خطاب به جمع خواستار صحبت شد و خبر از بازرسى خانه گنجى در صبح روز ۱۷ مرداد داد. وى خطاب به خبرنگاران خواستار يارى رساندن آنها و حل مسئله گنجى شد و گفت گنجى داشت قانع مى شد به اعتصاب غذاى خود پايان دهد
    محله بروبيا
    سال ۸۳ على لاريجانى سازمان صداوسيما را به عزت الله ضرغامى سپرده و...
    شرق


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 20:15 |
    • بررسي تحولات چند هنگامه اخير اثبات مي کند بزرگترين رقيب براي فراگيري گفتمان فعالين دور از حاکميت در جامعه ، چيزي نيست جز همه گيري و تسلط پوپوليسم در فضاي اجتماعي ايران . در ايران امروزکارکرد رسانه هاي دولتي محدود شده است به تبليغاتی فريب کارانه که منتج به استقرار ارزشهايي است که براي تداوم وضعيت فعلي در عرصه حاکميت حياتي تلقي مي شود و رسانه هاي دولتي ، بازوان تحقق اين توده انگاري در جامعه اند .

    در اين ميان نوع رسانه هاي رقيب حاکميت در ايران ، هرگز در اندازه هايي نبوده است که بتواند حوزه کارکرد رسانه هاي ديداري و شنيداري حاکميت را متاثر کند . حاکميت متوسل است به رسانه هايي که با ثانيه هاي عمر شهروندان گره خورده اند و ما هيچگاه نمي توانيم انتظار داشته باشيم الگو هاي رسانه اي با ضريب نفوذ بسيار پايين در ميان شهروندان ، توان خنثي سازي اين تبليغات عريان و گاه غير مستقيم را داشته باشد . جامعه ايراني در نبود رسانه هاي فراگير منتقد ، ميزبان خوبي براي توده انگاري است .
    در سالهاي نخستين بعد از دوم خرداد هفتاد و شش و با شکل گيري خاطره انگيز رسانه هاي مکتوب متفاوت ، وابسته به سامانه هاي دگرانديش ، مانند : روزنامه جامعه و متعاقب آن توس ، صبح امروز ، خرداد ، آريا ، نشاط ، عصر آزادگان و ... اين تصور در نيروهاي سياسي شکل گرفت که توفيق رسانه هاي مکتوب در کوتاه مدت ، متضمن موفقيت پايدار آنها خواهد بود . فارغ از اينکه نمي توان کارکردها و ويژگيهاي رسانه هاي نوين تر را از گونه هاي نوشتاري مانند روزنامه و محدوديت هاي ذاتي آنها طلب کرد .


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در سه شنبه 23 اسفند1384 و ساعت 10:49 |

    "بسيار عالي بود، انتخابات در کمال صحت و سلامت و به صورتي کاملا دموکراتيک بر گزار شد." اين بخشي از گفته هاي دکتر فريده غيرت، عضو کانون و کلا است که در پاسخ به سئوال ما و در ارزيابي انتخابات بيست و چهارمين دوره کانون وکلا، گفته است.

    جمع بسيار زيادي از وكلاي عضو كانون از ساعات اوليه صبح روز پنجشنبه در محل كانون وكلاي دادگستري مركز واقع در ميدان آرژانتين، خيابان زاگرس حضور يافته و مشغول رايزني با دوستان خود بودند. بسياري از وکلا پس از اين رايزني ها و تلفن زدن ها براي يار گيري در انتخابت حاضر شدند و راي دادند. تبليغات بسيار وسيعي هم از سوي کانديداهاي اين دوره از انتخابات صورت گرفته بود و شماري از افراد، در حال توزيع بروشورها و برگه‌هاي تبليغاتي بين وكلاي حاضر در محل بودند در محل بر گزاري انتخابات بروشورها، پلاكارد و بيلبردهاي انجمن آزاد وكلاي دادگستري، جمعيت اسلامي وكلاي دادگستري و گروه وكلاي مدافع حق و قانون [محق] بيش از همه جلب نظر مي کرد.

    لازم به ذکر است که کانون و کلاي مرکز حدود 7000 عضو دارد که تنها 30 در صد اين تعداد در انتخابات اين دوره شرکت کردند .

    انتخاب عبدالفتاح سلطاني

    در اين دوره از انتخابات کانون وکلا که از قدرتمند ترين تشکل هاي صنفي در ايران به حساب مي آيد، در مجموع 75 نفر خود را کانديداي عضويت در هيات مديره کرده بودند که در نهايت 12 نفر به عنوان عضو اصلي و 6 نفر به عنوان عضو علي البدل انتخاب شدند. ‬بهمن كشاورز،‬ گودرز افتخارجهرمي، ‪‬محمد فرض پورماچياني، ‬عبدالفتاح سلطاني، اسماعيل مصباح اسكويي، ‪‬شهرام مدرس گيلاني، علي نجفي توانا، ‬امير حسين آبادي، ‪سيد ابراهيم ثابت قدم، ‬جهانگير مستوفي، ‬رضا تمدن ‪و سيد احمد سعادت در اين انتخابات به عنوان اعضاي اصلي انتخاب شدند. اعضاي علي البدل نيز عبارتند از: شاپور منوچهري، رضا آشوري، ‪توران شهرياري، سيد جمال‌الدين مير سليمي، ‪ ابوالفتح رفيعي‌آشتياني ‪و بهشيد ارفع نيا.

    از نکات جالب توجه در اين دوره از انتخابات کانون و کلاي مرکز اين بود که علي رغم گشايش هايي که در رابطه با حقوق زن و تاکيد بر تحقق آن صورت گرفته بود، در اين دوره تنها دو تن، آن هم به عنوان عضو علي البدل انتخاب شدند.

    اما انتخابات اين دوره کانون و کلا از ابتدا، يعني از حدود سه هفته قبل با چالش مواجه بود. اين چالش که در روز بر گزاري انتخابات، بر فضا سنگيني مي کرد، عبارت از عدم اعلام اسامي کانديداي تائيد شده از سوي دادگاه انتظامي قضات بود.


    ادامه مطلب
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در دوشنبه 22 اسفند1384 و ساعت 21:45 |
    جام جم آن لاين: يك مدرس ارتباطات دو چيز را دغدغه اصلى خود برشمرده است: مهارت هاى زندگى ديجيتال و مفاهيم مرتبط با جامعه اطلاعاتى. دكتر يونس شكرخواه در گفت وگو با بلاگر «پرانتز» با بيان اين نكته اضافه مى كند: «احساس مى كنم متاسفانه محافل دانشگاهى ما توجه چندانى به مهارت هاى لازم در زندگى ديجيتالى ندارند و خيلى عقب تر از دانشجويان و جوانان اين جامعه حركت مى كنند.»اين استاد دانشگاه مى گويد: «آنها با ساده ترين مسائل، از آشنايى اوليه با كامپيوتر گرفته تا مراحل ديگر مثل استفاده از كامپيوتر به عنوان ابزارى براى روزنامه نگارى در طراحى و صفحه آرايى، تحقيق از طريق اينترنت، طراحى يك سايت، آشنايى با زبان هاى برنامه ريزى و... بيگانه اند. در واقع بايد بگويم در حوزه ديجيتال خلاء آموزشى را به شدت حس مى كنم.» عضو هيات علمى دانشگاه علامه طباطبايى در ادامه مى افزايد: «ما وظيفه داريم بدون توجه به اينكه دولت شهروندانش را نسبت به مهارت هاى ديجيتالى آموزش داده است يا خير، به اين مسئله توجه كنيم كه آيا دانشجويانمان را نسبت به اين مهارت ها توانمند مى كنيم يا نه. در گامى ديگر آنچه مطرح است توجه به تاثيرات فضاى سايبر در زندگى معاصر ما و معرفت شناسى اين فضاست كه بايد مورد تامل قرار گيرد. اگر بگوييم مهارت ها حوزه علم فضاى سايبر است، اين حوزه فلسفه فضاى سايبر محسوب مى شود و ما در اين دو حوزه به شدت عقبيم.» سردبير سابق اولين روزنامه سايبر ايرانى، جام جم آن لاين اينگونه ادامه مى دهد: «احساس مى كنم در كلاس درس با دانشجويانم به راحتى مى توانم درخصوص روزنامه نگارى سايبر صحبت كنم اما واحدى وجود ندارد كه به من چنين فرصتى را براى حرف زدن با دانشجو بدهد.» مولف كتاب روزنامه نگارى سايبر در خصوص دغدغه ديگر خويش مى گويد: «ما همين الان هم خيلى عقب افتاده ايم كه در محيط هاى آموزشى مان واحدهايى را در حوزه جامعه اطلاعاتى ارائه نكرده ايم. شما اگر واحدهايى را در زمينه جامعه اطلاعاتى به وجود بياوريد قطعاً خواهيد ديد كه مهارت هايى مانند مهارت هاى ديجيتالى، فلسفه فضاى سايبر، پژوهش در فضاى سايبر و مفاهيمى چون آزادى بيان در مفهوم امروزى اش، تجارت الكترونى، حقوق سايبر و... بايد در آن گنجانده شود.»
    + نوشته شده توسط مرجان اردشیر زاده در یکشنبه 21 اسفند1384 و ساعت 17:9 |